برچسب نیکی کریمی

پری 1373

«پري» دانشجوي ممتاز ادبيات و تئاتر كه از همه مزاياي زندگي يك دختر جوان برخوردار است با خواندن كتاب سبز كوچكي دچار تحولات فكري و حسي مي شود. كتاب سرگذشت سير و سلوك عارف گمنامي در قرن پنجم هجري است. پري پس از خواندن كتاب با آن كه خواهان مراتب معنوي بالاتري است از زندگي معمولي دل كنده شده و در وادي دردناك «طلب» سرگردان مي شود. كتاب به برادر بزرگش، «اسد» تعلق دارد. «اسد» چندي پيش در حادثه آتش سوزي كلبه اش در گذشته است. «داداشي» برادر ديگر، «پري» را از اين حالت قهر و طغيان نجات مي دهد.

جهان پهلوان تختی 1373

این فیلم به زندگی جهان پهلوان تختی نشان میدهد و این فیلم ابتدا توسط علی حاتمی ساخته شده ولی در میانه ی ساخت فیلم با فوت علی حاتمی ادامه ساخت فیلم را بهروز افخمی بر عهده گرفت...

سارا 1371

حسام براي درمان بيماري اش مجبور است به خارج از كشور سفر كند. سارا همسر او مخارج سفر او را تامين مي كند، اما مي گويد كه اين پول را از محل ارثيه پدرش به دست آورده است.حسام بهبودي مي يابد سارا پنهان از چشم شوهرش با كار سخت و مداوم خياطي سعي مي كند بدهي هاي خود را پرداخت كند.گشتاسب مردي كه به سارا كمك مالي كرده است متهم به جعل اسناد شده است و موقعيت شغلي او در بانك دچار مخاطره مي شود و از سارا مي خواهد از طريق اعمال نفوذ حسام كه حالا رئيس بانك شده است در شغلش ابقاء شود.سارا خود نيز مي داند كه امضاي پدرش در اسناد جعل شده چون خود او امضاي پدرش را جعل كرده است. وقتي حسام پي به واقعيت امر مي برد،در جريان يك نزاع لفظي مي گويد كه او را لايق زندگي و معاشرت با خود و فرزندانش نمي داند.سارا آزرده از بي رحمي شوهرش در قبال رنجي كه خاطرش متحمل شده ناگزير خانه او را ترك مي كند.

برج مینو 1374

مينو كه به تازگي با موسي ازدواج كرده در حال جابجا كردن جهيزيه خود در خانه جديد است. موسي طي نامه اي باخبر مي شود كه بايد دكل ققنوس در جزيره ي مينو را جمع كنند، اما موسي حاضر نيست اين كار را بكند و دوست دارد حالا كه جنگ تمام شده او ديگر به خاطراتش برنگردد و براي ماه عسل به اصفهان برود. اما صبح زود حركت عليرغم ميل موسي و به اصرار مينو به جزيره ي مينو مي روند و آنجا موسي در خيال به زماني برمي گردد كه با منصور، برادر مينو كه شهيد شده در حال ساختن دكلي براي شناسائي بهتر دشمن هستند. مينو هم همراه موسي منصور را مي بيند و از موسي مي خواهد كه باز هم در دكل بمانند تا او بيشتر برادرش را ملاقات كند، و لحظه شهادت برادر را هم مي بيند، اما تاب نمي آورد و در موقع پائين آمدن از دكل زخمي مي شود. و وقتي كمي بهبود مي يابد در بيمارستان به دنبال موسي مي گردد اما او را در دكل مي يابد. مينو و موسي با ديدن چند مأمور كه براي باز كردن دكل آمده اند تصميم مي گيرند كه طبق قول موسي خودشان دكل را باز كنند.

وسوسه 1368

دو مرد پس از سرقت مقداري جواهر با اتومبيلي دزدي مي گريزند. پليس به تعقيب آن دو مي پردازد. آن ها كيف محتوي جواهرها را در ساختماني نيمه تمام پنهان مي كنند و قبل از اين كه موفق به فرار شوند دستگير مي شوند. پس از آزادي به محل جواهرهاي دفن شده مي روند. جوان دوچرخه سازي ساكن خانه است. دو سارق مي كوشند با فريب جوان دوچرخه ساز به جواهرها دست يابند، اما جوان كه به رفتار آن دو شك كرده است خود درصدد تصاحب جواهرها برمي آيد. كش مكش آن ها به كوچه و خيابان كشيده مي شود و كيف محتوي جواهرها به دره اي پرتاب مي شود.

روانی 1376

مادر مريم در جواني از سرطان خون مرده است و مريم كه مثل مادرش ـ اما تنها به دليل بحران هاي عصبي ـ مرتباً خون دماغ مي شود، همواره بر اين باور است كه سرطان دارد و چيزي به پايان عمرش نمانده و اين تصور، به خصوص حالا در 28 سالگي (سن مرگ مادرش) به اوج رسيده است. نوري، مرد تنهايي كه سال هاست با پيرزني كولي كه او را خاله مي نامد زندگي مي كند، از چند سال پيش با ديدن مريم در عكاسي محل كارش او را زير نظر گرفته و مدام به دنبال فرصتي است كه توجه او را به خود جلب كند. به اين منظور، نوري مدام خاله را به سراغ مريم مي فرستد تا در پارك به عنوان فالگير، رسيدن مسافر سفيدپوشي را به او نويد دهد كه داروي شفابخش را براي مريم به ارمغان خواهد آورد. مريم به اصرار پدر و نامادري خود با مهندسي به نام امير ازدواج مي كند؛ اما پس از ازدواج ـ كه بحران هاي عصبي تازه اي براي مريم به همراه دارد ـ نيز نوري دست از سر او برنمي دارد و سرانجام با لباس سرتاپا سفيد به سراغ مريم مي آيد و خود را مسافري معرفي مي كند كه از آن سوي اقيانوس ها آمده است. نوري با مريم قرار مي گذارد كه روز بعد پس از جدا شدن مريم از همسرش داروي شفابخش را براي او بياورد؛ اما به اصرار امير مريم مجبور مي شود با شوهرش به شمال برود. در اين ميان امير ـ كه از بيماري رواني مريم آگاه است و مي داند كه سرطان ندارد ـ به سراغ پزشك خانوادگي مريم مي رود و اطمينان مي يابد كه همسرش به او خيانت نخواهد كرد. در حالي كه مريم سعي مي كند مسافر سفيدپوش را از ياد ببرد، نوري نقشه تازه اي طراحي مي كند و با كشاندن امير به خانه پيرزن كولي، خود به سراغ مريم مي رود و از او مي خواهد خانه را ترك كند و با هم به مسافرت بروند. مريم وقتي حرف هاي نوري را درباره خانواده از هم پاشيده و سرخوردگي دوران كودكي اش مي شنود، به بيماري رواني او پي مي برد و اعتماد به نفسش را در مقابل او به دست مي آورد. امير نيز كه به بحران روحي و قصد نهايي نوري پي برده، با سرعت خود را به خانه مي رساند و نوري را بيرون مي اندازد. حالا مريم حس مي كند كه از بحران روحي رهايي يافته است.

دموکراسی تو روز روشن 1388

سردار امير ستوده از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول به‎كار است. سردار امیر ستوده در تصور خانواده و مردم یکی از شخصیت‌های بی ریا، متعهد، مومن، به‌دور از تجملات دنیا است که بعد از جنگ خالص باقی مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استیجاری زندگی می کند و چیز از خود ندارد.

او دارای یک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ایراد مي‌گيرد، "چرا با آنکه خودت پای برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا می کنی، خودمان نمی توانیم وامی را بگیریم و از استیجاری بودن منزل نجات پیدا کنیم" که با توجیهات همیشگی پدر مواجه می شود. امیر ستوده همچنین دارای پسری است که توجه زیادی به پدر خود ندارد و همیشه مورد سرزنش پدر بابت موهای بلند و ظاهری غیر موجه است.