برچسب نیکی کریمی

ستاره ها (جلد 2: ستاره است) 1384

فرزانه مشرقي ستاره مشهور سينماست كه قرار است نقش يك زن معتاد و توزيع كننده مواد مخدر را در فيلمي بازي كند. او با لباس معتادان در پاركي واقع در جنوب شهر مستقر مي شود. يك زن جوان جنوب شهري در پارك به مشرقي نزديك مي شود و وي به گمان اينكه او نيز هنرپيشه است به دنبالش رفته و از گروه فيلمبرداري جدا مي شود. مشرقي در خانه زن جوان درگير حقايقي تلخ مي شود كه...

چه کسی امیر را کشت 1384

اتوموبيل سوخته امير از ته دره جاده چالوس همراه با جسد سوخته اش پيدا مي شود. همسرش زيبا زيبادوست، شريكش اكبر،‌ دخترخوانده اش عسل، روان كاو خانوادگي شان دكتر كامبيز مطلق، دوست و همكار و هم دانشكده‌اي‌اش حميد، دوست زمان كودكي و هم محله‌اي‌اش و همسر صيغه اي مرجان پس از ابراز تأسف بابت اين حادثه، حرف هايي درباره امير و رابطه خودشان با او مي گويند. به تدريج از حرف هاي‌شان چيزهايي فراتر از ظاهر قضيه آشكار مي شود و معلوم مي شود كه همه آنها بدون اطلاع يكديگر، نقشه اي براي قتل امير كشيده و اجرا هم كرده اند. اما بر اثر يك اتفاق،‌ امير زنده مانده. او خسته از پيرامونش، از مدت ها پيش قصد داشته همه چيز را ترك كند و به جايي دور از آدم ها و زندگي روزمره اش برود و با خود خلوت كند. پرونده هاي شركت را به راننده شركت مي سپارد تا به دفترشان ببرد و جسدي كه در ماشين پيدا شده، جسد راننده بوده است. حالا امير در گمنامي بهتر مي تواند در خلوتش بماند.

دختران انتظار 1378

زن جواني را به بخش اورژانس مي آورند و سعيد مسرور، دانشجوي شهرستاني سال آخر پزشكي با ديدن او كه حال مساعدي ندارد، غمگين و افسرده، گذشته را به ياد مي آورد. سعيد براي بازپرداخت بدهي هشتصد هزار توماني خود نزد دلالي به نام سام مي رود اما سام كه دو هزار دلار به سعيد داده، حالا با دو برابر شدن قيمت دلار دو برابر اصل پول را طلب مي كند. سعيد به سراغ مسئول وام دانشجويي دانشگاه مي رود و او پيشنهاد مي كند سعيد با دانشجويي به نام روشنك دلجو به طور صوري ازدواج كند تا هر دو از طريق وام ازدواج بدهي خود را بپردازند. روشنك كه دچار بيماري عصبي است مي خواهد با وجه وام حدود سه ميليون تومان بدهي خودش را كه نامزد سابقش بالا آورده، بدهد. او كه به كار خريد و فروش موبايل مشغول بوده، به نام روشنك به مردم چك بي محل داده و او را به دردسر انداخته است. سعيد با روشنك ازدواج مي كند، اما وام دانشجويي به دليل اختلاف نظر با سازمان برنامه و بودجه قطع شده است. روشنك كه نشاني محل كار نامزد سابقش را پيدا كرده، با سعيد به سراغش مي رود اما آنها در آنجا درمي يابند او نيز وارد كار خريد و فروش دلار شده و سرمايه اش را از دست داده است. در حالي كه روشنك از دست طلبكارها خود را در خانه پنهان كرده، سعيد فيش حج زن عمويش را به روشنك مي دهد تا بدهي خود را پرداخت كند، اما خود به دنبال شكايت سام به زندان مي رود. در اين بين، شراره، دختر سام كه قبلاً يك بار از پدرش براي پرداخت بدهي سعيد مهلت گرفته و به سعيد علاقمند است به سراغ او مي آيد و سعيد به اصرار همكلاسي هايش تن به ازدواج با شراره مي دهد. در اين بين روشنك دچار حمله عصبي مي شود و در بيمارستاني كه سعيد در آن كار مي كند مي ميرد. شراره از بيرون بيمارستان با سعيد تماس مي گيرد اما سعيد موبايلي را كه شراره قبلاً به او داده، پرتاب مي كند.

عروس 1369

حميد از مهين خواستگاري مي كند، اما پدر مهين با شرط هايي كه براي ازدواج تعيين مي كند حميد را براي اندوختن ثروت به كار قاچاق دارو مي كشاند. حميد در زمان اندكي ثروت كلان مي اندوزد و ازدواج او با مهين سرمي گيرد و براي ماه عسل راهي شمال مي شوند. در جاده حميد بر اثر سرعت زياد اتومبيل با زني روستايي تصادف مي كند و به رغم نظر مهين از محل حادثه مي گريزد. آن دو به خانه ي پسرعموي حميد، سعيد، مي روند و پس از شرح ماجرا عازم ويلاي حميد مي شوند. پس از درگيري لفظي بين زن و شوهر، روز بعد، مهين حميد را ترك مي كند، تا از سرنوشت زن روستايي مطلع شود. حميد كه براي يافتن مهين مستأصل مانده است با سعيد تماس مي گيرد و سعيد او را ترغيب مي كند كه خود را به پليس معرفي كند. حميد به محل حادثه مي رود و درمي يابد كه زن روستايي جان سالم به در برده و در بيمارستان بستري است. سعيد عازم بيمارستان مي شود و مهين، كه پس از ترك شوهر هزينه ي مداواي زن روستايي را از حساب پس انداز حميد برداشت كرده است، از راهروي بيمارستان حميد را مي بيند كه از اتومبيل پياده مي شود.

چند روز بعد 1385

این فیلم در باره شهرزاد است که مدتی است می خواهد تصمیم مهمی بگیرد، در این زمان او می خواهد انتخاب کردن در شهری مثل تهران را تجربه کند...

ردپای گرگ 1370

رضا توسط دوست دوره ي جواني اش صادق خان به تهران دعوت مي شود. بيست سال پيش، رضا سه روز قبل از عروسي با طلعت به زندان افتاده و پس از آزادي در شوشتر مانده است. رضا پس از ورود به تهران به دست چند مرد زخمي مي شود و خود را به محل كار طلعت در يك خياط خانه مي رساند، و طلعت و دخترش نگين را ملاقات مي كند. نگين كه پرستار است زخم او را مي بندد. طلعت مي داند كه دعوت صادق خان از رضا دامي است تا رضا را از پا درآورند. صادق خان در يك گروه شركت هاي تجاري با همكاران خود دچار مشكل شده است. آنها به دنبال سوابق صادق خان هستند. رضا نه فقط از زندگي گذشته ي صادق خان مطلع است بلكه عامل اجراي خلاف هاي او نيز بوده است. رضا كه خود را درگير اين دسيسه مي بيند درمي يابد كه صادق خان مسبب سال ها محكوميتش بوده است. او در شب عروسي پسر صادق خان وارد مجلس جشن مي شود و صادق خان را از پا درمي آورد و پس از آن با طلعت و نگين و نامزد او داريوش، از محل حادثه دور مي شود.

یک شب 1383

فیلم درباره دختری است به نام نگار که یک شب را در خیابان‌های تهران می‌گذراند و در این شب با سه مرد برخورد می‌کند که هر کدام داستان‌هایی از زندگی خود برای دختر می‌گویند.