پایگاه بزرگ زیرزمینی «عقاب ۴۴» رونمایی شد
پایگاه هوایی راهکنشی عقاب ۴۴ ارتش، مورد بازدید سردار سرلشکر پاسدار محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و امیر سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.
پایگاه هوایی راهکنشی عقاب ۴۴ ارتش، مورد بازدید سردار سرلشکر پاسدار محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و امیر سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.
رادار کرج گفت «هدف را بزنید!» گفتم نزدیک ساوه! ارتفاع ۲۵ هزارپا! چه هدفی میتواند باشد؟ چهپرندهای است که با اینارتفاع تا اینجا آمده است؟ عجب خلبان بیکلهای است! نزدیک رفتم هدف را بزنم که ناگهان رادار سوباشی گفت: «بابا! اونتانکره! دارد در منطقه گردش میکند! نزنید ها!»
وقتی هدف را زدیم و اعلام کردم، از رادار عکسالعملی نگرفتیم که ناگهان ما را زدند. سه موشک به هواپیما خورد که البته این را بعدا فهمیدم. دُم هواپیما سر یککوه پیدا شد و بقیهاش چهاپنج مایل آنطرفتر تکهتکه شد. اوضاع قابل کنترل نبود. به همیندلیل اجکت کردم.
زمان جنگ با چهذلتی میگشتیم کشتیهای دشمن را پیدا میکردیم. کلی هم ملاحظه داشتیم که فلانجایش آبی است یا عرشهاش قرمز است و چه و چه! همانموشک ماوریک که شما گفتی، خیلیراحت میرود و به هدف میخورد. اما ما همه سعی را میکردیم به عرشه نزنیم که کشتی قابلیت بازسازی داشته باشد.
زمینهای کشاورزی پایگاه چهارم شکاری دزفول به مزایده گذاشته شدند.
بیشترین تلفات را در سهروز ۱۶ تا ۱۸ دی دادیم. کمر نیروی هوایی شکست؛ از اففورها گرفته تا افپنجها. بچهها لتوپارشده در دزفول نشستند. خودم در آنچندروز چهارسورتی پرواز کردم چون لشکر ۱۶ قزوین در نعل اسبی افتاده بود و فقط داد میزد «نیروی هوایی کمک کن!»
من شل میچرخیدم. اینها هم موشک میزدند. کابین عقب افچهارده عقب هواپیما را کامل میبیند. اینطور بود که آقای جراح میگفت «بت سیکس!» و من بِرِیک میکردم. دوباره شل میکردم که بعدی بیاید. دوباره «بت سیکس» و دوباره بریک! اینها هم به هواپیما فشار میآوردند و بنزین میسوزاندند. من هم راحت گردش میکردم که در دم من قرار بگیرند و موشک بزنند.
فقط ACM داشتیم. چون ایران، پراکسی آمریکا بود و به نیابت از آمریکا در منطقه میجنگید. ایندوره را گذاشتند چون میخواستند خلبانان ایرانی را ببرند در ظفار بجنگند. یعنی دلشان برای ما نسوخته بود. آمدند و بدو بدو برای دوره انتخابمان کردند و بردند. پس ایندوره، هدیه و لطف نبود. منافع خودشان بود.