عکسهای سریال شهر دقیانوس
یلم کافه ستاره در 3 اپیزود مختلف داستان زندگی 3 زن به نام های فریبا ، ملوک و سالومه را روایت میکند. فریبا زن میانسالی که خرجش از کافه ای کوچک در محله در می آورد. ملوک زن میانسالی که عاشق جوانی به نام خسرو شده است و سالومه دختری که میخواهد با عشقش ازدواج کند ولی ...
محمد و شيرين تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافكاري ماشين تصادفي را كه سوار آن هستند تأمين كنند، شيرين جرأت ندارد ماشين پدر را كه يواشكي از خانه بيرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه اي در شمال شهر مي شوند تا با كاري كه انجام مي دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند.
فريد معصومي در پي عزيمت خود به جبهه جنگ، شيميايي شده و به اسارت دشمن در مي آيد. پروانه همسر فريد بدنبال سالها انتظار و بي خبري از وضعيت فريد و به گمان شهادت او تصميم به ازدواج مي گيرد. فريد پس از آزادي به سراغ پروانه رفته و پروانه با ديدن فريد دچار سكته قلبي مي شود. فريد نيز در پي شنيدن خبر بيماري پروانه و همچنين برخورد با اشكان (نامزد پروانه) دچار سكته مغزي شده و به شهادت مي رسد. با پيوند قلب فريد به پروانه او سلامتي مجدد خود را بدست مي آورد. اما موضوع شهادت فريد از طرف خانواده پنهان مي ماند. پروانه كه بطور اتفاقي در جريان شهادت فريد قرار مي گيرد خانواده را به نشان اعتراض ترك كرده و به منزل يكي از اقوام در شمال كشور مي رود. سرانجام او بدنبال تغييرات روحي و تأثيرات معنوي كه از شهادت فريد گرفته است به تهران باز گشته و با اشكان ازدواج مي كند.
شب ازدواج امير و مرجان است. حبيب دوست صميمي امير كه كمك زيادي براي برگزاري مراسم كرده، ناگهان از امير مي خواهد كه عروسي اش را به هم بزند. حبيب فهميده كه مرجان قبلاً با مردي ازدواج كرده بوده و از او بچه دارد. امير با نشاني كه در اختيار دارد، دنبال يافتن سرنخ ماجراست.
مريم زادمهر وكيل موفقي است. يكي از موكل هاي او به نام عطيه توسط همسرش جليل كه مشكوك به بيماري پارانوياست كتك مي خورد. زادمهر حكم طلاق عطيه را از دادگاه مي گيرد و جليل در صدد انتقام از او برمي آيد.
چند روز بيشتر به شروع جشنواره نمانده و فيلمي كه خسرو ساخته در مرحله صداگذاري دچار مشكل شده، فرسودگي دستگاه هاي فني، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسيقي متن و خستگي عوامل فني كه به طور شبانه روزي مشغول به كار هستند باعث ايجاد فضايي پرتنش و عصبي كننده شده است. از سوي ديگر الزام حضور فيلم در جشنواره كه شرط لازم براي نمايش عمومي آن در سال آينده است، باعث شده تهيه كننده هم لحظه به لحظه فشار بيشتري براي آماده شدن فيلم به خسرو وارد كند، در حالي كه هنوز مونتاژ فيلم كامل نشده و حتي چند صحنه اي را كه در مراحل آخر فيلمبرداري كرده اند از لابراتوار به دستشان نرسيده است. خسرو تمام انرژي خود را به كار مي گيرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشويق به ادامه كار مي كند. در حالي كه اميدي به آماده شدن فيلم در زمان مقرر نيست. ناصر چشم آذر آهنگساز فيلم هم دچار بحران روحي است و از آماده كردن موسيقي متن طفره مي رود و وقتي خسرو با شگردهاي مختلفي او را به استوديوي ضبط موسيقي مي برد، خستگي نوازندگان مانع از اجراي موسيقي مي شود و دست آخر چشم آذر يك تنه با سينتي سايزر موسيقي را اجرا مي كند. در ميان هجوم اين مصائب كه باعث افزايش استرس خسرو شده، گروه سازنده فيلم هم چندان دل به كار نمي دهند و بار نگراني او را با همكاري شان كاهش نمي دهند. در ميان اين همه گرفتاري چند صحنه اي از فيلم سانسور مي شود كه نيازمند دستكاري تدوين و حضور مجدد بازيگران براي صدابرداري است. اما ليلا حاتمي و علي مصفا دو بازيگر فيلم با همديگر قهر كرده اند و حاضر به گفتن جمله هايشان نيستند. وقتي محمدرضا شريفي نيا آن دو را آشتي مي دهد و مشكل را حل مي كند، نوبت اميد روحاني است كه با حضور بي موقع خود و تقاضاي مصاحبه در آن وانفسا خسرو را كلافه تر مي كند. سرانجام فشار كار خسرو را دچار جنون مي كند و قصد دارد همه چيز را به هم بريزد اما افراد گروه، او را به يك صندلي مي بندند و كار را ادامه مي دهند. روز نمايش فيلم قرار مي شود نمايش حلقه هاي آماده فيلم شروع شود تا باقي پرده ها برسد، اما وقفه هاي بين رسيدن پرده ها به سينما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادي از آنها از شدت كلافگي روي سن سالن نمايش كمدي مسخره اي را اجرا مي كنند.