پاتوق 1386
داستان مشتریهای یک کافی شاپ که ماجراهای جالبی دارند که هر قسمت داستان جداگانه دارد . صاحبان این کافی شاپ یک خواهر و برادر هستند به اسم امید و آرزو ...
داستان مشتریهای یک کافی شاپ که ماجراهای جالبی دارند که هر قسمت داستان جداگانه دارد . صاحبان این کافی شاپ یک خواهر و برادر هستند به اسم امید و آرزو ...
" سعید درخشان "و همسرش " مهری صالحی " ، زوج خوشبخت و روشنفکری هستند که در دفتر نشریه ای مدافع حقوق زنان، فعالیت می کنند. سعید درخشان ظاهراً تنها مرد نویسنده در این موسسه است و مهم ترین دلیل این امر آنست که او مدافع سرسخت حقوق زنان است و قصد دارد کتابی در این زمینه بنویسد .
مهری صالحی همسر سعید درخشان ، معرف چهره یک زن فداکار و مهربان است که علاقه شدیدی به همسرش دارد. مهری و سعید با گذشت 12 سال از ازدواجشان ، بچه دار نمی شوند ولی این دو به حدی در تفاهم و همفکری با یکدیگر به سر می برند که به هیچ وجه نسبت به موضوع بچه دار نشدن معترض نیستند و از این بابت کمبودی را در زندگی خود حس نمی کنند.
کارکنان دفتر نشریه « بانوی اول» مشتمل بر افرادی هستند که هر یک از آنها نمایانگر یک چهره خاص با الگوهای عمل و ارزش ها و رفتارهای مخصوص به خود می باشند و هر کدام از آنها به نوعی با مهری و سعید ( زوج قهرمان داستان ) در ارتباط هستند.
در رأس این پرسنل ، خانم صابری مدیر مسئول نشریه« بانوی اول »، قرار دارد که به نوعی بالاترین رده پستی و مسئولیتی را در نشریه بر عهده دارد. او از مدافعین سرسخت حقوق زنان است و شدیداً معتقد است که به هیچ مردی باج نمی دهد. زنی جدی و ظاهراً قدرتمند که از هیچ مردی نمی ترسد و سعید درخشان را به عنوان مردی خوش فکر قبول دارد و زوج« درخشان- صالحی » را الگویی برای کل موسسه می داند. در ضمن او مدتی است که با همسرش متارکه کرده و پویان تنها فرزند او در بیشتر مواقع در کنار اوست.
شیرین ستوده ، عکاس مجله است که همسرش فوت شده و قصد ازدواج با دوست شوهر فوت شده اش را دارد اما بعد از مدتی متوجه می شود این خواستگار قصد سوءاستفاده از او را داشته ، به همین جهت با خشم و ناراحتی فراوان از او می گریزد و چون مهری صالحی نزدیکترین دوست اوست ، مشکلات و مصیبت های خود را به عنوان یک زن بیوه نزد وی بازگو می کند.
لیلا، منصور،مهناز و بهنام دست به یک سرقت کلان از جواهرفروشی میزنند.لیلا جهت کمک به بهنام که زخمی شده به داروخانه میرود تا باند تهیه کند،که توسط پلیس دستگیر شده و به مدت ده سال روانه زندان میشود. بهنام که قصد ازدواج با او را داشته،بعد از چهار سال او را فراموش کرده و با بهناز ازدواج میکند.لیلا در زندان در ایام محرم خواب فاطمه زهرا را میبیند که به او میگوید مادرش را پیدا میکند.رئیس زندان ۲۴ ساعت به او مرخصی میدهد،تا مادرش را پیدا کند. او با بی بی که در ایام محرم مجلس عزا بر پا میکند آشنا میشود لیلا،بهنام را که حالا رئیس یک باند بزرگ مواد مخدر است،پیدا میکند و آنها را به پلیس لو میدهد و خود دوباره به زندان بازمیگردد و پس از ۶ سال دوباره به نزد بی بی بازمیگردد.
مجموعه «رقص روی شیشه» یک ملودرام در سبک اجتماعی و عاشقانه در نکوهش مهاجرت و در ستایش خانواده است. رعنا و یغما، زندگی خوب و عاشقانهای دارند اما زندگیشان را سایه رازهایی که پنهان کردهاند، تهدید میکند و همین پنهانکاری، ماجراهای هولناکی را برایشان رقم میزند.
اين اثر به مسايلي مانند آلودگي هاي محيطي و صوتي در جامعه، بي توجهي به بهداشت دهان و دندان، مشكلات ناشي از اعتياد و تاثيرات بهداشت محيطي و رواني بر افراد و به تاثيرهاي مثبت اخلاقي و فردي حاصل از ازدواج مي پردازد.
تیمور گلچین مرد مسن، خودخواه و ثروتمندیست که تمامی دارائیش را فروخته و در امر ساختمان سازی در دوبی سرمایه گذاری کرده و برای همیشه به آنجا می رود. در مسیر فرودگاه او با حاجی فیروزی برخورد لفظی پیدا می کند و حاجی فیروز به او از آه مظلوم و عدم ثبات روزگار میگوید. در دوبی تیمور به طور غیر منتظره ای با عوارض بحران اقتصادی جهانی مواجه می شود و میفهمد شریک ایرانی اش فرار کرده است و…
عماد فتاحی که دانشجوی دانشگاه است از بالای ساختمان دانشگاه سقوط میکند و هنوز معلوم نیست علت مرگش خودکشی است یا دستهایی پنهان سعی در ساکت کردن او دارند. دانشجویی که با سماجت و پیگیری سعی در افشای فساد در مسئولان از جمله نمایندگان مجلس را دارد. بر اساس خلاصهٔ منتشرشده، این مجموعه تلویزیونی، یک مجموعه تلویزیونی تخیلی بوده و مربوط به هیچ دولتی نیست.[۱]
این داستان یک پیرزن به نام زمانه خانم (با بازی کتایون امیرابراهیمی) است که دارای یک ساختمان پنج واحده درتهران است و از خارج برمی گرددو در فرودگاه با پسری به نام مسعود آشنا شده و مسعود او را تا خانهاش میرساند. مباشر زمانه خانم خانه را اجاره دادهاست… مسعود مباشر جدید میشود و به دنبال مستأجر برای خانه میگردد. اولین مستاجران ناصر و همسرش نیره که ناصر، دوست مسعود و نیره از اقوام مسعود است، به همراه دو زوج دیگر در خانه ساکن میشوند. مسعود هم برای اینکه در خانه بماند مجبور به ازدواج میشود. خواهر زاده زمانه خانم با نام نیلوفر از خارج میآید و مسعود عاشق او میشود. نصف خانه مال نیلوفر بوده و مستاجران باید خانه را خالی کنند و در آن زمان پدر ناصر از شهرستان میآید و…