برچسب نشر چشمه

داستان و رفتن به سمت شکستن الگوی تکراری ذهن

سروش چیت‌ساز، نویسنده، گفت: من معتقد نیستم که در تمامی داستان‌ها غافل‌گیری پایانی یا «توییست» وجود دارد یا حتا اینکه مطلوب است وجود داشته باشد. آنچه بعضی وقت‌ها با غافل‌گیری اشتباه گرفته می‌شود، نامنتظر بودن پایان داستان نیست. داستانی که همه چیزش عادیست و فقط یک پایان غافل‌گیرکننده دارد معمولا در همان خوانش اول پرونده‌اش بسته می‌شود و دستش رو می‌شود. ترجیح من این است که این غافل‌گیری در تمام روایت وجود داشته باشد نه تنها در پایان.

آدم باید به یکی اعتماد کُنه!

«شکارچیان در برف» داستان حیرت‌انگیزی‌ست که با ضرباهنگ کُند و آرامی شروع می‌شود و به‌تدریج خواننده را غافلگیر و هیجان‌زده می‌کند. کل ماجرا در یک روز سرد برفی می‌گذرد که سه دوست قدیمی، با یکدیگر قرار شکار گوزن گذاشته‌اند.

چشم‌هایی که شهر را روایت می‌کنند

«چشم‌های اینشتین» از آن کتاب‌هایی است که بی‌هیاهو پیش می‌رود اما آرام‌آرام جهان خود را بر خواننده آشکار می‌کند. ساناز اسدی در این نوولا، با تکیه بر نگاه یک کودک و در بستری آشنا از کارخانه، فوتبال و زندگی خانوادگی، روایتی خلق کرده که هم قصه‌ای شخصی است و هم بازتابی از حافظه جمعی و تجربه اجتماعی یک شهر.