برچسب نرگس رضایی

شرح تاریخچه تشکیل هوانیروز در اصفهان( قسمت اول)

درسال ۱۳۵۲ پس از پایان تحصیلات متوسطه با رسته توپخانه و تخصص استاد معلمی بالگردهای ۲۱۲ و ۲۱۴ وارد دانشکده خلبانی هوانیروز شده و دوره خلبانی را در اسفند ۵۳ به پایان رساند در سال ۵۴ جهت طی دوره ترانزیشن* بالگرد ۲۱۴ به مدرسه پروازی اعزام و پس از اتمام این دوره در سال ۵۶ دوره معلم خلبانی هلیکوپتر را نیز به پایان رساند و به مدت ۲۸ سال به تدریس پرداخت. وی، کار خود را با معلمی آغاز و شش سال پایان خدمت خود را به عنوان مدیر NGO آموزش هوانیروز سپری کردو در نهایت با 32 سال خدمت، در سال ۸۴ از کار بازنشست شد. در مقدمه، به بخشی از زندگی حرفه ای سرهنگ رضا علی کلانتری پرداختیم و در ادامه و در چند بخش،با روایت سر استاد خلبان هوانیروز، به مرور تاریخچه هوانیروز اصفهان می پردازیم ؛

ادبیات نمایشی خدمت!

وقتی کلمات رنگ و بویی متفاوت می گیرد آیا می توان برای رسیدن به چشم اندازهای آن نیز نگاه متفاوتی را

انتظار داشت . به همین دلیل، با مقایسه دولت چهاردهم و دولت های گذشته آن را کمی مجزا می کنیم از این منظر که، آفرینش کلمات در این دوره، انگیزشی و کاملا جدید و ابداعی است!

اصفهان در بین شهرهای زیبای جهان گنجینه ای از غنای فرهنگی است

هندوستان، سرزمين هزار فرهنگ و هزار مذهب . با مردماني به غايت مهربان ، انديشمند و نوع دوست که اين خصايص برگرفته از ريشه آريايي خود را در طول هزاران سال با پايبندي به سنت ها و آداب متنوع خود حفظ کرده اند .

دنیا برای آب سبز استراتژی دارد؛ ما نداریم!

دنیا برای آب سبز استراتژی دارد ما نداریم طبق تحقیقات مدون صورت گرفته دردنیا یک قطره آب سبز یا آب باران به هدر نمی رود. مثلاً در حوزه دیم کاری که کشور سالیانه حدوداً ۴ میلیون هکتار زمین آیش رها می کنیم، چه لزومی دارد که در ایران، زمین های دیم را بصورت آیش رها کنیم، در حالی که این دیمزار ها می تواند برای تولیدات علوفه زمستانه بسیار تاثیر گذار باشد.

استاندار با اختیارات نامحدود!

در این برهه از زمان کلمات به مثابه ابزاری قدرتمند بدون آنکه در قید و بند قول هاو قرارهایی باشد بر زبان مسئولان جاری می شود. کلیشه هایی که شاید هیچ گاه برای فرد گوینده معنای خاصی نداشته یا با آن زندگی نکرد ه است!

سایه های نقره ای در زاینده رود

زاینده‌رود دیگر آن رود خندان نبود. آب‌هایش که روزی آینه‌ای برای آسمان بودند، حالا به رشته‌هایی نازک تبدیل شده بودند که میان سنگ‌های ترک‌خورده می‌لرزیدند. در قلب این ویرانه، ماهی کوچکی به نام افانیوس* در حفره‌ای تاریک زندگی می‌کرد. فلس‌هایش رنگ‌های غروب را داشتند: قرمزِ آتشین، نارنجیِ ملتهب و زردیِ محو. مادرش همیشه به او می‌گفت: "ما یادگار روزهایی هستیم که رود با ماه حرف می‌زد. حالا تنها قصه‌گویان این خشکی‌ایم. "