برچسب ناصر گیتی جاه

طبل توخالی 1362

در توطئه‌ای به منظور براندازی نظام جمهوری اسلامی، یکی از عوامل رژیم گذشته به کمک شخصی که شباهت ظاهری زیادی به محمدرضا پهلوی دارد، مرگ شاه را تکذیب کرده و شایعهٔ بازگشت او را پخش می‌کند. عوامل بیگانه نیز به کمک او می‌شتابند، اما دست اندرکاران توطئه، یکدیگر را نیز به بازی می‌گیرند تا آنکه سرانجام رازشان فاش و همگی دستگیر می‌شوند.

خاله سارا 1371

«سارا» یک پزشک جوان است که در کودکی و بر اثر حادثه‌ای، از خانواده خود جدا افتاده و آن‌ها را گم کرده‌است. وی پس از فارغ‌التحصیلی، به منظور یافتن آنها، تقاضا می‌کند محل خدمت پزشکی‌اش را در برازان و گل‌کلات تعیین کنند. سارا در گل‌کلات موفق می‌شود خواهرش را بیابد اما برادر ناتنی‌اش «صفدر» برایش مشکلاتی به وجود می‌آورد. سارا همه تلاش خود را به کار می‌بندد تا به روستاییان محروم یاری رساند و سرانجام....

برای آخرین بار 1384

داستان این مجموعه دربارهٔ پدرکشی است. در خلاصه داستان این سریال آمده‌است: «حبیب کارگر ساده‌ای است که در یک کارخانه کار می‌کند اما بنا به دلایلی با دستور رئیسش آقای قندی اخراج می‌شود. در بین راه با دختری که به تازگی در کارخانه مشغول به کار شده هم مسیر می‌شود. حبیب به دختر دل می‌بندد و غافل از اینکه او دختر رئیس کارخانه است تا اینکه…»

خانه ای در تاریکی 1382

خانه‌ای در تاریکی حکایت دختری است به نام ماه تابان که در ایل بختیاری بزرگ شده است. او از سالها پیش در پی مفقود شدن پدر و مرگ مادرش نزد پدربزرگش که رئیس ایل بختیاری است زندگی می‌کند. عطاءالدوله پدربزرگ مادری ماه تابان پیکی را به دنبال او می‌فرستد تا به تهران برود. ماه تابان که همیشه آرزومند آگاه شدن از سرنوشت پدر بود، این موقعیت را فرصت مناسبی می داند به تهران می‌رود. اتفاقات این مجموعه تلویزیونی در سالهای حدود ۱۳۰۷ به وقوع می‌پیوندد.

بلور باران 1389

داستان مردی مترجم است که از بیماری وسواس رنج می برد. با آمدن پری برادرزاده اش که در کنکور قبول شده، اختلافاتی بین او و پری رخ می دهد. معلم زبان پری که به منزل می آید و…

پشت درهای بسته 1393

امین بعد از 14 سال زندگی در خارج به ایران بر میگردد و با یک راننده که عشق ماشین است آشنا میشود و راننده او را به یک منزل قدیمی که چند خانواده در آن زندگی میکنند میبرد و…

فردا دیر است 1377

دکتر سارا عابدینی به اتفاق یکی از اساتید قدیمی خود یک مرکز مشاوره درمانی تأسیس می‌کند. به تدریج یک مددکار اجتماعی به نام حبیب بابایی و دختر جوانی به نام شیرین به عنوان منشی مرکز در آنجا مشغول به کار می‌شوند. بیمارانی که به مرکز مشاوره مراجعه می‌کنند و مشکلاتی که در زندگی شخصی دارند چهارچوب اصلی این مجموعه را تشکیل می‌دهد و …