یک روز جمعه 1385
شخصیتی به نام حاج ابراهیم که نماینده فرمانداری در یکی از حوزه های انتخاباتی ریاست جمهوری است ، علاوه بر اینکه به زندگی او پرداخته می شود اتفاق هایی که ممکن است در یک حوزه انتخاباتی رخ دهد را نیز به نمایش گذاشته می شود.
شخصیتی به نام حاج ابراهیم که نماینده فرمانداری در یکی از حوزه های انتخاباتی ریاست جمهوری است ، علاوه بر اینکه به زندگی او پرداخته می شود اتفاق هایی که ممکن است در یک حوزه انتخاباتی رخ دهد را نیز به نمایش گذاشته می شود.
این فیلم درباره پیرمردی است که در اولین روز بازنشستگی خود بی طاقت شده و حوصله اش سر می رود. او دوست قدیمی خود را که مارگیر است می بیند و به خانه اش دعوت میکند. بر اثر خادثه ای مارها در خانه رها می شوند و…
داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفتهاست. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.
فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود مییابد. روزی او با پیرمردی آشنا میشود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ میافتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او میسپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر میبرد.
در یک مجتمع بزرگ آپارتمانی، آدمهایی در طبقات مختلف در حال حرف زدن با تلفن هستند که ناگهان خطها روی هم می افتند و آنها می توانند صدای دیگران را که در همان لحظه در حال مکالمه هستند بشنوند. این اتفاق یک دقیقه و یازده ثانیه طول می کشد و ...
در فیلم دو برادر ، نصرت و رحمت دو برادر هستند که برای به دست آوردن ارثیه پدری خود با مشکلات زیادی از جمله دزدیده شدن پدرشان مواجه می شوند و…
داستان این فیلم درمورد پیرمرد تنهایی است که دور از فرزندانش زندگی می کند . او با جوانی آشنا می شود که او هم دچار مشکلات زیادی دارد .برخورد این دو نفر باعث تحول در زندگی آن ها می شود
دانیال و بابک که هر دو از بیکاری رنج می برند در مقابل دریافت دستمزد ناچیز، کارمند سرای سالمندانی می شوند که تملک آن در حال واگذاری به وراث قانونی است. در میان سالمندان مردی به نام رحمت زندگی می کند که نقشه گنجی مدفون در باغ سرا در اختیار دارد . رحمت بهارلو به کمک دانیال و بابک اقدام به حفاری می کند اما چیزی به دست نمی آورند و این در حالی است که مهلت تخلیه رو به پایان است. رحمت که به دلیل سبک زندگی اش فرصت استفاده از ثروتش را هرگز نداشته به یکباره تصمیم می گیرد با خرید سرا و وقف آن ، سالمندان را از بی سرپناهی و بلا تکلیفی نجات دهد.
داستان درباره زن و شوهری به نام مهین و حمید است. نقش مهین را در این فیلم سیما تیرانداز ایفا می کند و نقش حمید را زنده یاد حسن جوهرچی ایفا می کند. حمید و مهین با دختر کوچکشان زندگی می کنند. این دو زندگی خیلی معمولی دارند. تا اینکه پس از مدتی مادر حمید از دنیا می رود. حمید یک برادر به نام مجید دارد که با مادرش زندگی می کرده است. برادر حمید معلول جسمی است. مادر حمید وظیفه نگهداری او را به عهده داشته است. اما حالا با مرگ مادر حمید مسئولیت نگهداری مجید بر عهده حمید است. حمید مجید را با خود به خانه می برد تا همراه خانواده اش زندگی کند تا آنها بتوانند از او نگهداری کنند. با ورود مجید زندگی حمید و مهین تغییرات عجیبی می کند و خوشبختی عجیبی وارد زندگی آن دو می شود. اما پس از مدتی مهین از مسئولیت نگهداری مجید خسته می شود و ……