برچسب ناصر فروغ

زنگها 1364

در يك شهر، تعدادي از ساكنين توسط تلفن تهديد به مرگ مي شوند. افراد پليس در جستجوي قاتلين هستند اما موفق نمي شوند و هر روز قتلها طبق قرارهاي تلفني انجام مي گيرد. خبرنگار روزنامه اي براي دنبال كردن قضيه قتلهاي تلفني مأموريت ويژه مي گيرد. پليس به همه از جمله خبرنگار ويژه روزنامه، مظنون و مشكوك مي شود تا اينكه خود خبرنگار نيز با تلفن تهديد به مرگ مي شود و در موقع فرار از دست قاتل با اتومبيل خود در دريا سقوط مي كند.

دستفروش 1365

اپيزود اول: بچه ي خوشبخت
يك زن و شوهر فقير براي چهارمين بار صاحب فرزندي فلج مي شوند. آن ها براي خوشبخت شدن بچه خود، او را در يك خانه مرفه مي گذارند اما بچه سرانجام از يك آسايشگاه شلوغ سر در مي آورد.

اپيزود دوم : تولد يك پيرزن
تنها دلخوشي يك پسر عقب مانده، رسيدگي به مادر پيرش است كه قادر به حركت و صحبت نيست، پيرزن مي ميرد، اما پسر عقب مانده باز هم به تر و خشك كردن مادر مي پردازد.

اپيزود سوم : دستفروش
دستفروشي ناخودآگاه شاهد به قتل رسيدن يك انسان مي شود. قاتلين كه از افراد مسلح متعلق به يك باند خلاف كار هستند. در پوشش فروش لباس هاي دست دوم فعاليت مي كنند، دستفروش را نيز به قتل مي رسانند.

گذرگاه 1365

يك رزمنده به نام ناصر به همراه سه تن از همرزمانش (احمد- قاسم و محمد) براي عمليات گشت و شناسايي به جبهه اعزام مي شود. ناصر حلقه ي ازدواجش را به عاطفه كه تازه به عقد او در آمده مي دهد و عازم مي شود. در جبهه براي انجام مأموريت ناصر و همرزمانش به وسيله ي يك راهنماي محلي از راه مخفي ادامه مسير مي دهند اما راهنماي محلي توسط عراقي ها كشته مي شود و گروه مجبور مي شود از راه اصلي به شناسايي برود. مأموريت كه انهدام يك پل تداركاتي در مسير يك گذرگاه است، به خوبي انجام مي گيرد، اما قاسم و محمد كه از لباس مبدل عراقي ها استفاده كرده بودند به عنوان نظاميان خاطي به جوخه ي اعدام سپرده مي شوند، ناصر بعد از شكنجه شدن توسط دو عراقي ناراضي موفق به فرار شده و احمد نيز فرار مي كند اما بعد از نجات ناصر به دليل بيماري، جانباز مجهول الهويه شناخته مي شود، اما احمد او را شناسايي مي كند و ناصر بهبود مي يابد و عاطفه حلقه ي ازدواج را به ناصر هديه مي دهد.

پرنده آهنین 1370

شايع مي شود كه ناصر، خلبان هلي كوپتر، در يك عمليات جنگي كشته شده است. بهروز دوست ناصر، كه در موقع زخمي شدن ناصر گريخته، درصدد است كه نظر فرشته، همسر ناصر، را براي ازدواج جلب كند؛ اما منصور فرزند دوازده ساله ناصر، با ازدواج مادرش و بهروز مخالف است. منصور معتقد است كه پدرش زنده است و روزي باز خواهد گشت و از بهروز انتقام خواهد گرفت. در لحظاتي كه امكان ازدواج فرشته و بهروز فراهم شده ناصر، كه معلول است، باز مي گردد و در كنار همسر و فرزندش زندگي جديدي را آغاز مي كند. او مقام هاي نيروي هوايي ارتش را متقاعد مي كند كه در يك مانور شهري هدايت هلي كوپتري را به عهده بگيرد. ناصر موفق مي شود به كمك بهروز و دوستي ديگر هلي كوپتري را كه داراي نقص فني است هدايت كند.

تعقیب سایه ها 1369

در پي وقوع انفجار خودرويي ارشد گروه تحقيق پليس شروع به كار كرده و با كمك يكي از مجروحين حادثه هويت و شماره خودروي عامل اصلي بمب گذاري (تيمور ايده لو) شناسايي مي شود. تيمور كه سال گذشته در جريان توزيع موادمخدر دستگير شده بود به ده سال زندان در دادگاه سنندج محكوم شده ولي به قيد ضمانت آزاد و متواري مي گردد. با مراجعه پليس به شخص ضامن ساير دوستان تيمور از جمله فردي بنام بهرام شناسايي مي شوند. بمب گذاري توسط تيمور در خودروي ديگر و انفجار يكي از آن ها كه باعث شهادت دو تن از مأموران خنثي سازي مي شود پليس را در يافتن عوامل بمب گذاري از جمله تيمور مصر مي سازد. محل اصلي عاملين انفجار شناسايي مي شوند و ساكنين آن بجز تيمور دستگير مي گردند. تيمور كه براي اجراي نقشه خود جهت بمب گذاري در نقطه ديگر شهر از خانه خارج شده بود تحت تعقيب قرار مي گيرد. سرانجام پرونده بمب گذاري با شهادت يكي ديگر از اعضاي پليس، كشته شدن تيمور و خنثي شدن بمب چهارم بسته مي شود.

بایکوت 1364

"واله" بیشتر اوقاتش را به فعالیت‌های ضد رژیم و پیگیری عملیات گروه سیاسی خود اختصاص داده و زمان چندانی را برای پرداختن به خانواده و زندگیش ندارد. او برای اینکه همسر پا به ماهش را در بیمارستان بستری کند، چون پول لازم را ندارد ناچار ساعتش را به عنوان ودیعه به صندوق می‌دهد. و بعد هم همسرش که انتظار برای بازگشت واله را جهت بردن او و نوزادش به خانه، بیهوده می‌داند، از بیمارستان می‌گریزد و سپس درمی‌یابد که همسرش در جریان یک درگیری با ماموران امنیتی گرفتار شده است. زن شدائد را بدور از وسوسه‌های اطرافیان تحمل می‌کند و واله نیز در زندان علیرغم تحمل شکنجه مشکلات، نسبت به جهان‌بینی و گرایش‌های سیاسی‌اش به تردید می‌رسد. ولی همفکرانش برای تبلیغ افکارشان به یک قربانی نیاز دارند و از او می‌خواهند که بر تردیدش فائق آمده و در طریق راهی که دارند، مرگ را پذیرا شود، واله در زندان بحث و گفتگوهایش با دوست مبارز و ضد رژیم خود را که در یک گروه مذهبی فعالیت دارد، بخاطر می‌آورد و در پایان به سوی مرگ می‌رود بی‌آنکه به خواسته‌های همفکرانش عنایتی داشته باشد.

تیرباران 1365

بهمن ماه سال 1343 محمد اندرزگو به همراه چند تن ديگر روبروي ساختمان مجلس منتظر مي شوند تا حسنعلي منصور را ترور كنند. ترور با موفقيت انجام مي شود، اما مأموران با تجسس بسيار همه ي عاملين ترور به جز سيدعلي اندرزگو را دستگير و اعدام مي كنند. مأمورين ساواك به دنبال اندرزگو هستند چرا كه او را از طراحان اصلي ترور مي دانند، اما سيدعلي اندرزگو در لباس مبدل به مبارزه ادامه مي دهد و چند بار تا مرز دستگيري مي رسد، وليكن باز نجات مي يابد و هر بار مجبور مي شود به همراه خانواده به شهري يا روستايي ديگر برود. آخرين بار مأمورين ساواك محل زندگي او را محاصره مي كنند و سيدعلي اندرزگو بعد از يك درگيري مسلحانه ي سخت، به شهادت مي رسد.

من زمین را دوست دارم 1372

«خسرو» كه كارش رانندگي تاكسي است، يك شب با موجودي فضايي كه خود را «خپيت» مي‌نامد، روبرو مي‌شود. رفتار غير عادي و پيش‌بيني نشده «خپيت» مشكلاتي براي «خسرو» پديد مي‌آورد. «خسرو» علت حضور «خپيت» در زمين را نمي‌داند تا اينكه زني فضايي نيز به زمين مي‌آيد. و اوست كه فاش مي‌كند كه «خپيت» به لحاظ مخالفت فرماندهان سياره با نفس ازدواج او، به زمين تبعيد شده است. به زودي پاي موجودات فضايي ديگر كه قصد بازگرداندن زن و مرد فضايي را دارند به زمين گشوده مي‌شود. بين دو گروه نبردي در مي‌گيرد اما در نهايت، با قول فرماندهان سياره، كه زن و مرد فضايي در صورت بازگشت به سياره‌شان مي‌توانند ازدواج كنند، غائله خاتمه مي‌گيرد.