برچسب ناصر فروغ

نغمه 1380

محمود، مهندس كامپيوتر، جانباز شيميايي و مبتلا به سرطان است. يك شب كه در خيابان قدم مي زند متوجه مي شود كه در دو موتورسوار كيف دختري به نام شيوا را دزديده اند و مزاحم او شده اند. محمود با آنها درگير مي شود و كيف را از آنها پس مي گيرد و به شيوا مي دهد. محمود در زندگي خصوصي اش دچار مشكل است و با اينكه به همسرش نغمه علاقه زيادي دارد، اما به خاطر بيماري اش و با آگاهي اينكه مدت زمان زيادي زنده نخواهد ماند، به او مي گويد كه نهايتاً بايد از هم جدا شوند. در روزهايي كه محمود براي انجام مراحل طلاق به دادسرا مي رود، به طور اتفاقي شيوا را نيز آنجا مي بيند و شيوا از او علت مراجعه اش را مي پرسد و به راز محمود پي مي برد. شيوا كه درباره عشق هاي اساطيري تحقيق مي كند، در دادسرا دنبال سوژه مي گردد. او زماني كه به طور اتفاقي پي مي برد نغمه همسر محمود در واقع استاد او در دانشگاه ادبيات است، رابطه اش با آن دو صميمي تر مي شود. شيوا مي گويد تحقيق درباره عشق هاي اساطيري پايان نامه اوست و بعد مي خواهد به خارج از كشور نزد پدرش برود. وقتي شيوا زندگي محمود و نغمه را از نزديك مي بيند، متوجه علاقه عميق آنها به يكديگر مي شود. به تدريج حال محمود بد مي شود و شيوا و نغمه مي خواهند هرطور شده به او كمك كنند، اما بيمارستان از پذيرش محمود سرباز مي زند و نهايتاً محمود تصميم مي گيرد روزهاي آخرش را در خانه سپري كند. روزي كه نغمه خارج از خانه است، محمود وصيت خود را مي نويسد و راهي شمال مي شود. نغمه كه درمانده شده از شيوا كمك مي خواهد و با اتوموبيل او به شمال مي روند، اما در ميانه راه پياده دنبال محمود مي روند. محمود در حالي كه گذشته اش را به خاطر مي آورد در دشتي سبز جان مي سپارد.

شیرین و فرهاد 1374

فرهاد كه تازه با شيرين ازدواج كرده، به خدمت سربازي مي رود و دوره سربازي اش با ايام انقلاب و فرار سربازان از پادگان ها مصادف مي شود. آشنايي فرهاد با سربازي كه قصد فرار دارد، و راهنمايي يك نظامي انقلابي، به تدريج سبب مي شود او نيز از پادگان بگريزد. اما زماني كه فرهاد خود را به خانه شيرين و خانواده اش مي رساند، آنجا را خالي مي يابد. مستخدم خانه نشاني تازه خانواده شيرين را مي دهد و فرهاد كه در درگيري هاي خياباني دو گلوله خورده و توسط جوان هاي انقلابي از زندان ساواك گريخته، به دنبال شيرين مي رود. اما وقتي سرمي رسد كه شيرين با پدر و مادرش عازم فرودگاه براي سفر به خارج از كشور است. فرهاد با موتور سيكلتش اتومبيل آنها را متوقف مي كند و شيرين را متقاعد مي كند كه با او در ايران بماند و از پدر و مادرش جدا شود. شيرين قبول مي كند و آن دو زندگي تازه اي را در كنار يكديگر آغاز مي كنند.

بوی خوش زندگی 1373

«كمال» و «جمال» دو برادر دو قلو هستند كاملاً شبيه به هم، اما با دو نوع روحيه و اخلاق متفاوت. «جمال» كه بهيار بيمارستان است پيكر مدهوش پيرمردي را در خيابان مي‌يابد. او پيرمرد را به بيمارستان مي رساند و از مرگ نجات مي‌دهد. برادر پيرمرد به همراه وكيلش كه مردي دغلكار است چشم به مايملك و خانه قديمي و بزرگ او دارند پيرمرد كه آدم لجبازي است براي قدرداني از كمك‌هاي «جمال» تصميم مي‌گيرد خانه خود را با قيمت اندكي به او بفروشد. برادر پيرمرد، وكيل، «كمال» و زنش براي جلوگيري از اين اتفاق و يا حداقل دست يافتن به سهمي از خانه دست به هركاري مي‌زنند و براي رسيدن به منظورشان حتي سر يكديگر را كلاه مي‌گذارند.

سجده بر آب 1375

امير كه خبر نگار و عكاس است، بر اثر انفجار بمب در مراسم عروسي دچار تشنج شده و به بيمارستان انتقال داده مي شود؛ ستاره، نامزدش، مي داند كه او به مرور بينايي خود را از دست خواهد داد. با اين حال حاضر است با او ازدواج كند. ستاره تلاش مي كند تا امير را براي شرايط آينده زندگي آماده كند. در همين هنگام حبيب برادر ستاره نيز مجروح مي شود و به تهران باز مي گردد و...

پوست موز 1387

داستان دربارهٔ جوان ثروتمندی به نام حمید است که بر اثر تصادف به کما می‌رود و روحش در عالم برزخ عاشق روح دختری جوان می‌شود. جسمش در این دنیا به‌تدریج بهبود می‌یابد و از کما درمی‌آید. اینک او می‌خواهد دوباره به آن دنیا برگردد، اما خودکشی حرام است و قطعاً او را به جهنم خواهند برد...

دوشیزه 1381

مينا بازيگر تئاتر است. از سويي در حال نوشتن پايان نامه‌اش است و از سويي نيز درصدد تهيه پولي براي گرفتن رضايت‌نامه از شاكي پدرش. در يكي از شبها كه قصد دارد به دختري ولگرد به نام رامك كمك كند، رامك كيف پولش را مي دزدد. وقتي مادر مينا واقعيت را مي فهمد مي گويد، بهتر است تهران را ترك كنند و به شهرستان بروند. اما مينا كه تصميم گرفته به هر طريقي پولهايش را پيدا كند، بالاخره رد رامك را از طريق يك آموزشگاه موسيقي پيدا مي كند. مينا پي مي برد كه پدر و مادر رامك بر اثر اختلاف جدا شده اند و زندگي‌اش را براي رامك تعريف مي كند و مي گويد بايد حتماً پولهايش را پس بگيرد. رامك كه متوجه مي شود مقاومت فايده اي ندارد، پس از درگيري با او مي گويد كه پولها و كيف نزد پسري با لقب «دم اسبي» است و مغازه او را نشان مي دهد. مينا سراغ «دم اسبي» مي رود و پس از تهديد او پولها و كيفش را پس مي گيرد. او كه از نصيحت كردن رامك نااميد شده، متوجه مي شود رامك خودكشي كرده و او را به بيمارستان مي رساند. مينا در نهايت تمام پولهايش را براي مداوا و عمل جراحي او به حسابداري بيمارستان مي دهد.

زبان مادری 1389

فیلم زبان مادری ، درباره ی پنج شخصیت اصلی فیلم است که چهار نفر آنها به چهار زبان زنده دنیا صحبت می کنند و نفر پنجم نیز لال است و نمی تواند صحبت کند . آنها که ناچار به ارتباط با هم هستند با اتفاقات خاصی روبرو می شوند و…

لاک پشت 1375

محموله هاي قاچاق در ايران طي چند مرحله لو مي رود و شخصي به نام اسكندري در اين رابطه به ايران مي آيد تا قضيه ي چگونگي لو رفتن محموله ها را پيگيري كند. مختار كه عامل تشكيلات اسكندري در داخل ايران است براي بهبود وضع جابه جايي جنس هايشان تقاضاي درصد بيشتري از درآمد را دارد، اما اسكندري فردي به نام سياوش كه پسرش را بر سر استفاده ي زياد از مواد مخدر از دست داده مأمور كشتن مختار و عواملش مي كند. از طرفي پليس فرودگاه، اسكندري را تحت نظر مي گيرد تا سروان نيروي انتظامي و همكارانش بتوانند به شبكه اصلي دست پيدا كنند. سياوش بعد از درگيري هاي زياد به محل اختفاي مختار رفته آن ها را از پاي در مي آورد، او برخلاف نظر پليس، قصد دارد يك تنه حتي اسكندري را هم از ميان بردارد اما همسر سياوش از او مي خواهد كه پليس را در جريان بگذارد، همسر سياوش پليس را به محل درگيري اسكندري و سياوش فرا مي خواند اما قبل از درگيري ها همسرش كشته مي شود و خود او نيز مجروح مي شود. اما پليس اسكندري را دستگير مي كند.