مدرسه مادربزرگ ها 1375
سریال مدرسه مادربزرگها داستان تعدادی خانم میانسال است که خانم معلم جوانی دارند و در هر قسمت ماجراهای جالبی را به وجود میآورند.
سریال مدرسه مادربزرگها داستان تعدادی خانم میانسال است که خانم معلم جوانی دارند و در هر قسمت ماجراهای جالبی را به وجود میآورند.
این مجموعه روایتگر داستان دو خانم دوست و همسایه به نامهای شمسی و مادام است. شمسی زنی باهوش، کنجکاو، کم حوصله و تندمزاج است که علاقهٔ زیادی به رمانها و مجموعه تلویزیونیهای پلیسی، بهخصوص پوآرو دارد و این موضوع باعث میشود که مسائل دوستان و اهالی محله را پیگیری کرده و گره از مشکل آنها بگشاید. در مقابل، صاحبخانه و همسایهٔ ارمنی شمسی، مادام رزا، پیرزنی آرام، ساده، خوشدل و محافظهکار است که اگرچه معمولاً از ماجراجوییهای بیپایان شمسی به تنگ میآید، اما همواره او را برای رسیدن به نتیجه همراهی میکند و گاهی تقابل این دو شخصیت، موقعیتها و دیالوگهای کمیک میآفریند. تفاوت مذهب و زبان مانعی برای نزدیکی و صمیمیت شمسی و مادام نیست و زندگی آنها با هم درآمیخته و به شدّت به یکدیگر وابستهاند. با وجود اینکه هر دو در ابتدای پیری قرار دارند و از راه بافتن بافتنی زندگی خود را میگذرانند، امّا کنجکاوی شمسی، پای این زوج کارآگاهی را به ماجراهای جدید میکشاند و یکنواختی زندگیشان را برهم میزند. علاوه بر مادام، علیرضا، خواهرزاده شمسی که راننده آژانس است و سرهنگ گلچهره کارمند بازنشسته آگاهی، نیز علیرغم میل خود، کاراگاه شمسی را در تعقیب مظنونان همراهی میکنند.
رضا و نسترن در تدارک جشن عروسی شان هستند. رضا درگیر کارهای عروسی است و روز به روز ماشینش خرابتر می شود. او به نسترن پیشنهاد می دهد تا با دوستش درمیان بگذارد و ماشین دوستش را برای گل زدن در روز عروسی قرض بگیرند، چون ماشین او مشکل دارد. اما دوست نسترن هم ماشینش را لازم دارد. یکی از دوستان رضا به او مبلغی را بدهکار است. رضا از او می خواد که پولش را برگرداند چون در روز عروسی به آن نیاز دارد. دوستش هم در قبال بدهی اش به او لطف می کند و یکی از ماشین های نمایشگاه را که ماشینی گرانقیمت است به او قرض می دهد تا آن را گل بزند…..
همسفر قصه جوانهایی است که در نیمه راه زندگی از همراهی هم بازمیمانند. همسفر روایت غربت و تنهائی آدم هاست، آدمهایی که تا دیروز با عشق در کنار هم بودند و در فردایی که خیلی دور نیست به جدائی میاندیشند…
داستان این مجموعه دربارهٔ دختری به نام نرگس است که بعد از مرگ منصور دچار مشکلات عدیده در زندگی خود میشود. برادر منصور در پی به دست آوردن ثروت بی شمار قصد دارد نرگس را از شهر خود آواره سازد.
آقای افشاری مردی نیکخواه است که مشکلات اهالی محل را حلوفصل میکند. او همسایه دیواربهدیوار برادرزنش «پرویز» است که با یکدیگر اختلافهایی دارند. در روزِ خواستگاری حمید پسر آقای افشاری مشکلاتی پیش میآید و ترکیدن لولههای آب، خانههای این دو را بههم میریزد و …
امیرحسین طبق وصیت پدربزرگ در سن 24 سالگی مجبور به ازدواج است. زری مادر امیرحسین در به در در جستجوی دختری مناسب برای امیرحسین است. امیرحسین از ازدواج سرباز می زند، زری نگران است که شاید تن پدربزرگ در گور بلرزد…
.
این مجموعهٔ تلویزیونی، دربارهٔ یک استاد دانشگاه است که به تازگی دکترای خود را در رشته «جامعهشناسی» از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده و به ایران بازمیگردد و مشغول تدریس در دانشگاه میشود، اما…