برچسب مهری مهرنیا

هیولای درون 1362

مرد غريبه اي با نام مستعار دكتر، وارد روستايي مي شود و در خانه اي ييلاقي سكني مي گزيند. سوء ظن اهالي روستا برانگيخته مي شود. دكتر كه در پي فرصت است تا از كشور خارج شود، در خانه روستايي، گذشته و افكار پريشان خود را مرور مي كند. سال ها پيش در ارتباط با يك حزب سياسي بر ضد نظام سلطنتي فعاليت مي كرده است، بعد دستگير شده و زير شكنجه ندامت نامه نوشته و به خدمت سازمان امنيت در آمده است. براي ترفيع مقام دستور اعدام بسياري از مخالفان را صادر كرده و همسرش را به مقام هاي بالادست خود واگذار كرده است. همسر مرد كه خودكشي كرده، دائم چون روح ظاهر مي شود و او را مي آزارد. اهالي روستا كه او را زير نظر دارند عقيده دارند كه شيطان در جسم مرد حلول كرده و براي نجاتش بايستي او را نزد زني كولي ببرند. مرد امتناع مي كند و بيش از پيش در انزوا فرو مي رود تا به سرحد جنون و مرگ كشيده مي شود .

گل سرخ 1368

دو مرد يكي حسابدار و ديگري راننده ي‌ يك شركت خصوصي با مقاديري پول نقد براي پرداخت دستمزد كارگران شركت عازم مي شوند. يك زن روستايي بيمار و خواهرزاده هايش با آن ها همسفر مي شوند. آن ها در بيابان برهوت گم مي شوند و پس از مدتي به قلعه اي مي رسند كه دو گروه قاچاقچي در حال معامله ي‌ مواد مخدر هستند. دو مرد (حسابدار و راننده) وارد ماجرا مي شوند و پس از ماجراهايي ژاندارم ها سر مي رسند و آن ها را نجات مي دهند.

شکوه زندگی 1366

زن و شوهري با فرزندشان در يك مجتمع آپارتماني زندگي مي كنند. صاحب مجتمع آن ها را زير فشار قرار مي دهد. مشغله هاي مختلف روابط خانه و خانواده را آشفته مي كند. مرد پيشنهاد پدر همسرش را كه حاضر است به آن ها كمك كند تا خانه اي براي خود تهيه كنند نمي پذيرد و درگيري ها به دليل دخالت هاي نابجاي ديگران شدت مي گيرد. عاقبت مرد در برخورد با اطرافيان متنبه و متحول مي شود و موفق مي گردد كه خانه و زندگي را سر و سامان ببخشد.

دیدار در استانبول 1370

در كوران جنگ تحميلي علي كه تاب تحمل سختي هاي زندگي را ندارد، همسرش زهره و فرزندش عليرضا را ترك مي كند و به استانبول مهاجرت مي كند. زهره كه از هر سو تحت فشار قرار گرفته خانه پدري اش را ترك مي كند و با مشكلات زندگي مي سازد اما هيچ يك از تلاش هاي او براي يافتن شوهر در وطن نتيجه اي نمي دهد. حتي خاتمه جنگ و برقراري صلح موجب نمي شود كه علي به وطن بازگردد. در چنين وضعي زهره تصميم مي گيرد براي بازگرداندن علي به تركيه سفر كند. او پس از جستجوي زياد درمي يابد كه علي به كارهاي خلاف كشانده شده و از سوي پليس تحت تعقيب است. عاقبت زهره با يكي از دوستان علي آشنا مي شود و او محل كار علي را به زهره نشان مي دهد. اما علي با شنيدن صداي زهره مي گريزد و تصميم به خودكشي مي گيرد، اما زهره سربزنگاه مي رسد و علي را نجات مي دهد.

چهارشنبه عزیز 1371

جهان نور كه با نرگس ازدواج كرده درصدد است تا صاحب خانه شود. زمرديان، صاحب يك جواهرفروشي، خانه اي در اختيار جهان نور مي گذارد تا او را برضد رقيب خود جواهريان با خود همراه كند. آن دو «چهارشنبه عزيز» را كه گمان مي كنند فرزند جواهريان است گروگان مي گيرند، اما متوجه مي شوند كه پسرك نه فقط فرزند جواهريان نيست، بلكه جواهريان از غيبت او خشنود است. زمرديان با كمك جهان نور وانمود مي كند كه جواهرهايش به سرقت رفته و از بيمه طلب خسارت مي كند. اما مأموران انتظامي به نحوه ي سرقت مشكوك مي شوند و زمرديان را دستگير مي كنند. جهان نور به كمك نرگس، شب هنگام، جواهرها را به جواهرفروشي بازمي گرداند اما او به جرم همدستي با جواهريان دستگير مي شود. زمرديان، كه فرزندي ندارد، جهان نور را به فرزندي مي پذيرد و جهان با همسرش نرگس و چهارشنبه ي عزيز زندگي تازه اي را آغاز مي كنند.

تنوره دیو 1364

محمد علي پس از دو سال به زادگاهش باز مي گردد. قنات ده خشك شده و ساكنانش به كاروانسراي زيارتگاهي پناه برده اند. علت خشك شدن قنات چاه عميقي است كه فرد متمكني به نام (كربلايي علي) در حريم قنات حفر كرده. محمد علي تصميم مي گيرد قنات كور شده را لايروبي كند. عقيل، دوست دورة كودكي او، و پدر سالخورده اش، كه مقني كار آزموده اي است، محمد علي را ياري مي دهند. كلبعلي در صدد حفر چاه عميق تري برمي آيد، كش مكش آغاز مي شود و سرانجام محمد علي و بابا عقيل به طرز فجيع از پا در مي آيند. حسن علي، برادر محمد علي، نيز از كلبعلي انتقام مي گيرد. فيلم در حالي كه از يكي از چشمه هاي قنات آب جاري مي شود و در گوشه اي ديگر دكل حفاري مشغول كار است به پايان مي رسد.

مشت 1363

احمد خيرآبادي، پس از زخمي شدن در جبهه جنگ براي مداوا و استراحت به تهران برمي گردد. پدر احمد فوت كرده و مادرش به كمك او نياز دارد. ربابه، نامزد احمد و بسياري از دوستانش از احمد مي خواهند كه در تهران بماند. احمد در كارخانه اي مشغول به كار مي شود و در مي يابد كه صاحب كارخانه، انصاري از راه تقلب و احتكار به مال اندوزي مشغول است. او در جمع كارگران انصاري را افشا مي كند. انصاري با او درگير مي شود. احمد در جستجوي خود موفق مي شود انبار كالاهاي احتكار شده را كشف و شركاي انصاري را شناسايي كند انصاري و شركايش تصميم به قتل احمد مي گيرند؛ اما نيروهاي انتظامي سر مي رسند و انصاري و همكارانش را دستگير مي كنند.

مسافران مهتاب 1366

سليمان در پي بيكاري و فقر، به همراه برادرش نمكي كه معلول ذهني است به شهر رفته و در خانه مراد، برادر ديگرش ساكن مي شود. سليمان در پي يافتن كار از نمكي غافل مي شود ومراد نيز كه از حضور آن ها در شهر به ستوه آمده بود؛ نمكي را تحت آزار و اذيت قرار مي دهد. غفلت سليمان از نمكي به دنبال درگيري كاري و همچنين آزار و اذيت مراد باعث تشديد بيماري نمكي مي شود. نمكي در پي تشديد بيماري و همچنين احساس تنهايي، كودكي را به اشتباه به جاي پسر برادرش گرفته و اقدام به ربودن او مي كند. با تعقيب پليس، نمكي به بالاي ساختمان در حال ساختي مي رود و از پائين آمدن امتناع مي نمايد. سرانجام در پي ناتواني پليس در دستگيري او، بالاخره نمكي توسط سليمان قانع شده و كودك را تحويل مي دهد و پس از آن دستگير مي شود.