رقص پا 1395
محمدعلي وندي بازيگر، فيلمساز و معلم تاتر، نااميد از مهاجرت به زادگاهش تهران بازگشته تا همراه با همسرش ميترا صدري، نقاش، زندگي تازهاي را شروع کنند اما جستجو براي پيدا کردن خانهاي مناسب و کنجي آرام غيرممکن به نظر ميرسد.
محمدعلي وندي بازيگر، فيلمساز و معلم تاتر، نااميد از مهاجرت به زادگاهش تهران بازگشته تا همراه با همسرش ميترا صدري، نقاش، زندگي تازهاي را شروع کنند اما جستجو براي پيدا کردن خانهاي مناسب و کنجي آرام غيرممکن به نظر ميرسد.
بابک (سعید آقاخانی) و همسرش مهتاب (لیلا زارع) که زندگی خوبی دارند و در انتظار تولد فرزند سومشان هستند ناخواسته درگیر ماجرای عشق و تردید یک زوج میشوند. بابک که یک لولهکش است برای انجام کارش به خانهای میرود که به طرز عجیبی خالی است و ناگهان دختر خانواده از راه میرسد و کمی بعد نامزد شکاک او. الی (روشنک گرامی) به نامزدش سامان (بابک انصاری) دروغ میگوید و ادعا میکند تازه از خواب بیدار شده است. بابک با دیدن درگیری میان زوج سریعاً وسایلش را جمع میکند تا محل را ترک کند اما با اصرار سامان روبرو میشود که حقیقت را بگوید. دراینبین درگیری اتفاق میافتد و بابک ناخواسته با آچاری که در دست دارد به سر سامان میکوبد و سامان در اثر این حادثه بینایی یکچشمش را از دست میدهد.
اپيزود اول (نفس): درباره زني است که با آزاد شدن شوهرش از زندان مجبور است دخترش را که سالها پيش به سپيده واگذار کرده پس بگيرد.
اپيزود دوم(مرا بشنو): درباره نرگس دختر ناشنواي پانزده ساله اي است که نوجواني موفق ومورد توجه همه است.اما پدرش قصد دارد او را به اجبار به عقد عليرضا درآورد و اين ازدواج اجباري به معني فرو ريختن کاخ آرزوهاي نرگس است.
اپيزود سوم (بن بست): داستان درباره جليل، نوجوان 15 سالهاي است که پس از سه سال زندان بودن از کانون اصلاح و تربيت آزاد ميشود اما نميتواند ردي از مادرش که خود را از او مخفي ميکند، بيابد.
زوجی که سالها بچه دار نمیشدند ، ناگهان زن بارداری خود را اعلام می کند . اما این چگونه ممکن است! به خصوص که نوزاد چند هفته بیشتر ندارد و شوهر سه ماه در مأموریت بوده است - و زن هرگز اعتراف نمی کند که خیانت کرده است.
ماجرای فیلم حول محور یک خانواده است که بار مسئولیت و فشار مالی خانواده بر روی دوش مادر است، زیرا پدر خانواده سالهاست که بر اثر سانحهای از کار افتادهاست. منصور پسر خانواده بعد از به هم زدن نامزدی اش با دختر عمه متمول خود و شروع یک رابطه عاطفی با دختر ی همسطح خودش، اقدام به سرقت از یک طلافروشی میکند تا دیه و دیون برادرش مرتضی که فراری است را بپردازد. بعد از دستگیری منصور به دلیل سرقت یک ماشین و آزادی به قید اخذ سند که صاحبکار مادر خانواده گرو گذاشته، مجدداً اقدام به سرقت مسلحانه یک بانک میکند، که مجدداً توسط پلیس دستگیر میشود. صاحبکار مادر خانواده در انتهای فیلم پول زیادی به او میدهد وی نیز آنرا به مرتضی دیگر پسر خود میدهد.
در خانواده اي آشفته که تقريبا همه اعضايش به نوعي درگير قضيه اعتياد هستند, دختري کم کم به زمان عروسي اش نزديک مي شود. اين ععروسي به شرايطي منجر ميشود که رابطه افراد خانواده ها با هم سرد شود و اعضاي خانوده رو به روي هم قرار بگيرند. از سويي ديگر برادر بزرگتر دختر, که پيش تر معتاد بوده و به نظر مي رسد پس از ترک زندگي سالمي دارد, با يک جوان افغاني قرار گذاشته که خواهرش را به عقد و ازدواج او دربياورد و البته در ازايش مبلغي دريافت کند تا بتواند کسبي با آن راه بيندازد. اما برادر کوچکتر که مواد فروش خرده پايي است و اعتياد شديش به مواد مخدر باعث ويراني روحي و جسمي اش شده, مخالف اين ازدواج است و ميخواهد دست برادر بزرگتر و ظاهر الصلاحش را رو کند.
«سیاهرگ» داستان جوانی است به نام حامد که با همسرش سفری را آغاز میکند اما در میانه راه او را گم کرده و هنگام جستجوی او درگیر اتفاقاتی میشود که او را به شهری کوچک میکشاند. در این جستجو پلیس و دوستان حامد را همراهی می کنند. نگرانی ها، تردیدها و سردرگمی ها حامد را به مرز جنون می کشاند اما…
فیلم داستان زندگی زن و شوهری است به نام فرهاد و هاله (با بازی ساعد سهیلی و ساره بیات) که به همراه فرزند خردسالشان (امیر) به تازگی به یکی از شهرکهای تازه تأسیس اطراف تهران نقل مکان کردهاند و به واسطه زندگی در این محله روال زندگیشان دستخوش تغییراتی میشود. شروع فیلم با سکانس گم شدن امیر در تپههای اطراف منزل شروع میشود، که پس از پیدا شدن، رفتارش کمی تغییر کرده است؛ شبادراریهایش بیشتر شده و دچار حالت تهوع و دلدرد میشود. با پچپچهایی که امیر با پدرش میکند او (فرهاد) را به شک میاندازد و پس از باخبر شدن هاله از ماجرا، آشفتگی شخصیتهای داستان و پیچدگی ماجرا بیشتر میشود.