گلهای گرمسیری 1386
داستان این مجموعه دربارهٔ تعطیلی دانشگاهها قبل از جنگ ایران و عراق است که باعث رفتن دانشجویان میشود و ناهید و رسول هم از هم جدا میشوند. رسول برای شرکت در جنگ عازم خرمشهر میشود و…
داستان این مجموعه دربارهٔ تعطیلی دانشگاهها قبل از جنگ ایران و عراق است که باعث رفتن دانشجویان میشود و ناهید و رسول هم از هم جدا میشوند. رسول برای شرکت در جنگ عازم خرمشهر میشود و…
جوانی ناشناس در حال عکس برداری در یکی از ایستگاههای مرکزی مترو است. وحید مشتاق مسئول اتاق کنترل مترو، تصویر این جوان را از دوربینهای امنیتی می بیند و به او مشکوک میشود. نیروهای امنیتی و انتظامی برای دستگیری جوان ناشناس اعزام میشوند ولی او را نمییابند تا اینکه... .
سریال ماجرای عشق چند دختر و پسر می باشد که باز هم خانواده هایی از طبقه متوسط بدنه داستان را شکل می دهد و در مورد معضل بیکاری و نسل جوان می باشد.نقش اصلی قصه درباره آرش با بازی محمدرضا غفاری نخبه دانشگاهی است که به دلیل بیماری مادرش دانشگاه را رها می کند و در ادامه داستان سریال شکل می گیرد.محمدرضا غفاری، الناز حبیبی، حسام محمودی و سوگل خلیق نقش چهار جوان اصلی این سریال را بازی می کنند که دو به دو دل بسته یکدیگرند.
شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامهنگار عاشق هم هستند و میخواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق میافتد. پدران این دو از افراد گوشبهفرمان شخصی متنفذ به نام بزرگآقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامهنگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار میکشد، اما بزرگآقا او را نجات میدهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشتزدگیاش کم شده تصمیم میگیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحالاند بهجز پدر شهرزاد (محمود پاکنیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگآقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کردهاست. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، بهخاطر پدر قدرتمندش بزرگآقا که عمویش میشود سکوت میکند و مجبور میشود بسوزد و بسازد.
قباد و شیرین بچهدار نمیشوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچهدار نمیشود با هم دعوا میکنند. بزرگآقا که دیگر از آنها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم میگیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.
این سریال یک کار اجتماعی، اخلاقی با بستر دینی است و در هر قسمت مضمون و پيامی دينی و اخلاقی را مورد توجه قرار میدهد و تلاش دارد تا در لحظات نسبتا حساستری از زندگی روزمره در مرحله تصمیم، تردید، لغزش و… رویکردهای اخلاقی را با جزئیات بیشتری تأکید و مرور کند. درون مایههای اخلاقی با نگاهی به قشر متوسط جامعه دست مایه های اصلی و مضمونی این مجموعه را رقم زده است.
نوجوان رزمنده اي بايد به تنهايي چندين اسير عراقي را به پشت جبهه منتقل كند، اما در اين كار با مشكلاتي مواجه مي شود و به دلايل مختلف، كسي با وي همكاري نمي كند و مجبور مي شود كه اين كار را به تنهايي انجام دهد و در اين راه اتفاقاتي برايش پيش مي آيد.
آرشام سركيسيان نقاش ايراني و مسيحي مقيم خارج از كشور كه بيست سال پيش و بعد از مرگ مادرش، با فروش همه چيز از جمله تابلوهاي مادرش، مجموعه اي از شمايل قديسين مسيحي، مهاجرت كرده براي جمع آوري اين تابلوها به ايران بازمي گردد و باخبر شهادت دوستش استيو كه جانباز شيميايي بوده مواجه مي شود. اين اتفاق آرشام را ناخواسته درگير مي كند. او به تدريج با آدم هاي جديد آشنا مي شود و قدم در راه تازه اي مي گذارد.
سیدرضا طلبهای که به تازگی با خانوادهاش به تهران آمده، تا در کلاسهای استاد اخلاقی که وصف او را بسیار شنیدهاست شرکت کند. اما متوجه بیماری اسکلروز چندگانه همسرش زهرا میشود و به ناچار برای تهیه هزینه درمان او تغییراتی در شیوه زندگیاش میدهد...