برچسب مهران نائل

دوچرخه‌ ها، پدرها، سیگارها (کوتاه) 1393

مردی که دو روز است سیگار را ترک کرده وقتی برای صدا زدن پسر 10 ساله‌اش از خانه بیرون می‌رود با پسری 16 ساله مواجه می‌شود که دنبالش آمده تا با هم به خانه‌شان بروند. جایی که علی پسرش و دو دوست دیگرش متهم به دزدی دوچرخه شده‌اند.

همه بچه های ما 1392

این مجموعه به موضوع بچه‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست می‌پردازد و داستان آن دربارهٔ زندگی زن و شوهر جوانی با نام فرزانه (ستاره اسکندری) و امیر (امیر آقایی) است که فرزند خود را در حادثه‌ای از دست می‌دهند. فرزانه دچار مشکلات روحی متعدد می‌شود و امیر تلاش می‌کند تا به همسرش کمک کند. او بعد از این که دوره بحرانی را می‌گذراند به فکر کمک به کودکان بی‌سرپرست می‌افتد. برخی از این کودکان به‌واسطه ناهنجاری‌ها به سمت زندگی نامناسب سوق پیدا کرده‌اند.

لاک پشت و حلزون 1400

پدرام ده ساله با مادرش افسانه زندگی می‌کند و مشکلات زیادی با او دارد. افسانه قصد ازدواج دارد ولی با مخالفت پدرام روبه‌روست و دلیل مشکلات پدرام را همین مسئله می‌داند. پدرام با جوان عجیب و غریبی آشنا می‌شود و یک رابطه دوستی پنهانی بین آنها شکل می‌گیرد...

در مسیر زاینده رود 1389

جوان فوتبالیستی به نام مهران سارنگ (اشکان خطیبی) برای قرارداد با یک باشگاه اصفهانی به اصفهان می‌آید و ناخواسته جوانی اصفهانی به نام مسعود مصیب که یک فعال فرهنگیست را، در یک تصادف به قتل می‌رساند. و به ناچار به دنبال اخذ رضایت از خانواده مقتول است.

آتش و باد (جشن سربرون) 1400

بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینه‌ها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند می‌آید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت می‌کند. زخم‌های کهنه سرباز می‌کنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت می‌کنند. درگیری ابعاد بزرگتری می‌یابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز می‌کند.

تاکسی شانس 1388

داستان آن درخصوص داماد خانواده ای به نام «خداخواست» است که بر روی مینی بوس پدرخانمش (مش عیوض) کار می‌کند اما به دلیل مشکلاتی که با پدرخانمش دارد، رفتارش با مسافران هم بسیار نامناسب است. بالأخره او روزی تصمیم می‌گیرد به جای کار بر روی مینی بوس، تاکسی بخرد و برای خودش کار کند اما با بروز اتفاقاتی این تاکسی برای او شانس نمی‌آورد بلکه مشکلاتش را بیشتر می‌کند و ادامه ماجرا …

آواز در باران 1387

داستان این سریال دربارهٔ زندگی پرافت و خیز یک سرهنگ تبعیدی در دوران پهلوی است که از فرمان تیر تعدادی از مبارزان سرباز می‌زند. وقتی این خبر به مقامات بالاتر گزارش می‌شود، سرهنگ خلع درجه می‌شود و به زاهدان تبعید می‌شود. او بعد از ۲۵ سال سکونت در زاهدان با یک تاجر چای دوست می‌شود و علاوه بر آن در تجارت نیز با هم همکاری می‌کنند. او اهل بوشهر است و وابستگی‌هایی به رئیسعلی دلواری دارد. علاوه بر این سرهنگ که ذوق نویسندگی هم دارد، شروع به نوشتن رمانی با موضوع مشکلات اجتماعی می‌کند.

مجموع این اتفاقات باعث می‌شود ساواک و نیروهای امنیتی نسبت به او حساستر شوند. پس از آن فردی که به عنوان رئیس سازمان امنیت زاهدان منصوب می‌شود، قبلاً نیز مناسباتی با سرهنگ داشته است. او فرزند یکی از گماشتگان اوست که کودکیاش را در خانه او گذرانده و مجموع اتفاقاتی که در آن زمان افتاده، باعث شده او بخواهد در این موقعیت با سرهنگ تسویه حساب کند…