برچسب مهدی صباغی

یک مشت پر عقاب 1386

در پی درگذشت خواهر دوقلوی، امیرحسین دانشور فارغ التحصیل رشته مهندسی نفت که در حال گذراندن خدمت وظیفه است،او به تهران فرا خوانده می شود. پدر او مهندس دانشور از مهندسان قدیمی شرکت ملی نفت که در اثر حادثه خودکشی دخترش سکته کرده و بستری شده است. امیرحسین پس از اتمام مراسم درست در شبی به تبریز برمی گردد که همان روز مردم تبریز طی اقدامی اعتراضی دفتر حزب رستاخیز را به اتش کشیده اند و ...

میخواهم زنده بمانم 1399

داستان سریال در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، کمی پس از پایان جنگ ایران و عراق و قبل از ادغام کمیته، شهربانی و ژاندارمری در نیروی انتظامی، رخ می‌دهد. هما حقی (سحر دولتشاهی) و نامزدش نادر (پدرام شریفی) به همراه خانوادهٔ حقی آماده می‌شوند تا برای شب تولد همایون حقی، پدر خانواده (بابک کریمی) او را غافلگیر کنند. اما ساعتی پس از رسیدن پدر تمام خنده‌ها به غم تبدیل می‌شود، هما در دو راهی سختی قرار می‌گیرد…

بی حسی موضعی 1398

داستان فیلم بی حسی موضعی از شب تا صبح اتفاق می افتد. «جلال »، دانشجوی انصرافی رشته فلسفه، متوجه می شود خواهرش که به اختلال روانی دوقطبی مبتلاست، با مردی ثروتمند به نام «شاهرخ» ازدواج کرده که به شرط بندی بازی فوتبال اعتیاد دارد. جلال با عصبانیت از خانه بیرون می زند تا به خانه دوستش، «بهمن» که یک آهنگ ساز زیرزمینی است، برود. در مسیر جلال با یک راننده تاکسی به نام «ناصر» آشنا می شود و این دو شب عجیبی را در کنار هم سپری می کنند.

گریز از شهر 1364

دکتر بهروز خردمند با تجویز داروی اشتباه موجب مرگ یکی از بیماران خود می شود. موقعی که فرزند متوفی درصدد گرفتن «انتقام» است دکتر قصد دارد به ملاقات یکی از بیماران خود برود. بیمار از فئودال های بد نام منطقه است. اتومبیل دکتر در دره سقوط می کند. فئودال بیمار می میرد و پسرش برای گرفتن «انتقام» از دکتر به روستا می رود. اهالی روستا که از فئودال دل پرخونی داشته اند با او مقابله می کنند. دکتر به زادگاهش باز می گردد. فرزند بیماری که تجویز اشتباه دکتر موجب مرگش شده بود با دسته گلی به دیدار دکتر می آید.

ستاره ها (جلد 2: ستاره است) 1384

فرزانه مشرقي ستاره مشهور سينماست كه قرار است نقش يك زن معتاد و توزيع كننده مواد مخدر را در فيلمي بازي كند. او با لباس معتادان در پاركي واقع در جنوب شهر مستقر مي شود. يك زن جوان جنوب شهري در پارك به مشرقي نزديك مي شود و وي به گمان اينكه او نيز هنرپيشه است به دنبالش رفته و از گروه فيلمبرداري جدا مي شود. مشرقي در خانه زن جوان درگير حقايقي تلخ مي شود كه...

زمزمه 1366

دانشجويي به نام جواد در حال پخش اعلاميه مورد اصابت گلوله ي مأموران امنيتي قرار مي گيرد و در بارگير وانتي از مهلكه مي گريزد، حميد در مواجه با جواد به او علاقه مند مي شود. مدتي بعد پليس حميد را دستگير و براي دست يافتن به محل اختفاي جواد او را شكنجه مي كنند. حميد اقرار نمي كند و استوار رحماني پدر حميد، علي رغم مخالفت با ادامه ي رابطه ي پسرش و جواد از تحويل دادن او به پليس امتناع مي كند. حميد به گروه سياسي ضد رژيم، كه جواد عضو آن است، مي پيوندد. چندي بعد در عملياتي حميد به دست رييس شهرباني كشته مي شود. استوار رحماني به تلافي انتقام خون فرزندش را مي گيرد و جواد كه در درگيري مجروح شده سوار بر وانتي از مهلكه مي گريزد.

دهلیز 1391

شیوا (هانیه توسلی) در غیاب همسر معلمش، بهزاد (رضا عطاران)، که به دلیل یک نزاع باعث قتل شده‌است، به تنهایی کار می‌کند و از تنها پسرشان، امیرعلی (محمدرضا شیرخانلو) که کلاس اول و پسری شاد و بازیگوش است، مراقبت می‌کند. امیر علی در ابتدا فکر می‌کند که پدرش مرده‌است، اما او در زندان و منتظر تصمیم نهایی دادگاه است. شیوا پیاپی از برادر زن مقتول (سعید چنگیزیان) می‌خواهد تا با خانواده مقتول صحبت کند و رضایت تنها ولی دم باقی مانده را که خواهر دوقلوی (نگار عابدی) مقتول است، بگیرد. از طرفی امیرعلی کم‌کم در مدرسه و جمع دوستان غیاب پدر خود را احساس می‌کند.

آقای ایزدی (شاهرخ فروتنیان) و همسرش (افسانه چهره‌آزاد) که به عنوان فعال اجتماعی در کنار این خانواده هستند، پیشنهاد می‌دهند که امیرعلی پدرش را ملاقات کند. بالاخره، امیر علی پدرش را برای اولین بار ملاقات می‌کند. در ابتدا رابطه بین پدر و پسر خوب نیست و امیرعلی دچار مشکلات روحی و فکری می‌شود. اما به مرور زمان، رابطهٔ بین پدر و پسر صمیمانه‌تر و دوستانه‌تر می‌شود.

به دلیل رفتار خوب در زندان، بهزاد موفق می‌شود مرخصی بگیرد و نزد خانواده‌اش برود. در این مدت وضعیت روحی و عاطفی امیرعلی بهتر می‌شود.

یک‌بار که شیوا و آقای ایزدی برای جلب رضایت خانواده مقتول، برای بار چندم به خانه آن‌ها می‌روند، امیرعلی که همراه آن‌ها آمده‌است، رو به مادر مقتول، که به خاطر مرگ پسرش مدت‌هاست ساکت است و حرفی نمی‌زند، از کار پدرش عذرخواهی می‌کند و درخواست می‌کند که رضایت بدهند تا پدرش آزاد شود. در سکانس پایانی فیلم، مادر مقتول نشان داده می‌شود؛ در حالی که پس از صحبت‌های امیرعلی آرام آرام اشک‌هایش جاری می‌شود.