برچسب مهدی احمدی

باج خور 1382

اسي كه به جرم قتل زنداني است، با كمك رفيقش حاج توفيق از زندان آزاد مي شود. اسي پس از آزادي سراغ دوستش علي مي رود كه در تعميرگاه كار مي كند. علي به او مي گويد در همان تعميرگاه مشغول كار شود اما اسي مي گويد قصد دارد پولي كلان دربياورد. اسي كه متوجه مي شود ليلا دختري كه دوستش داشت ـ ازدواج كرده و به خارج رفته كاملاً سرخورده مي شود. او سپس پيش توفيق مي رود. توفيق مي گويد قصد انتقام گرفتن از زني به نام رعنا را دارد و اگر اسي اين كار را بكند در قبالش ده ميليون پول مي دهد. اسي با ماشين و اسلحه اي كه از توفيق گرفته به سراغ رعنا مي رود. اما با شنيدن حرف هاي رعنا منصرف مي شود و وانمود مي كند كه رعنا را كشته؛ و قرار مي شود همان شب به محل كار توفيق برود و پولش را بگيرد، اما در آنجا آدم هاي توفيق انتظارش را مي كشند و او را به قصد كشت كتك مي زنند. اسي كه زخمي شده با كمك رعنا به محل امني مي روند و رعنا با كمك دوست دكترش او را معالجه مي كنند. توفيق در پي پيدا كردن اسي علي را مي كشد، و همين باعث مي شود تا اسي به پيشنهاد رعنا براي از بين بردن توفيق جواب مثبت بدهد. آنها به ترفندي توفيق را از خانه اش بيرون مي كشند و اسي او را وامي دارد تا پول رعنا و حق خودش را بدهد. اما در لحظه آخر در دفتر ميان آنها درگيري به وجود مي آيد و نهايتاً توفيق به دست رعنا كشته مي شود. اسي به رعنا مي گويد كه با برداشتن پول ها به جايي دور بروند، اما در نهايت متوجه مي شود كه رعنا او را فريب داده،‌ و رعنا و دكتر زن و شوهر هستند. دكتر قصد كشتن اسي را دارد اما گلوله به رعنا مي خورد. اسي دكتر را مي كشد. قصد كشتن رعنا را هم دارد اما نهايتاً پشيمان مي شود و ساك پول را برمي دارد تا فرار كمد ولي با شليك نيروهاي پليس كشته مي شود.

شبهای روشن 1381

استاد جوان دانشگاه زندگي آرام و سرشار از انزواي خود را با تدريس ادبيات و مطالعه كتاب پر كرده و جز مادرش و يك كتاب فروش، دوستي ندارد. او كه شبها عادت به پرسه زدن در خيابان ها دارد، شبي متوجه دختري مي شود كه ساك به دست گوشه اي ايستاده و راننده اي مزاحمش است. دختر به استاد پناه مي برد و اين سرآغاز آشنايي آنهاست. استاد كنجكاو زندگي دختر كه رويا نام دارد مي شود و پي به راز عجيب او مي برد؛ او به تهران آمده براي قولي كه به عاشق خود پسري به نام امير داده. قول دختر اين بوده كه يك سال پس از آخرين ملاقاتشان، طي چهار شب در همين محل به انتظار او بماند و امشب شب اول است و امير سر قرار نيامده. استاد كه تا به حال عاشق نشده سعي مي كند به دختر كمك كند تا امير را پيدا كنند، اما نشاني ها و شماره هاي تلفن يا اشتباه است و يا كسي آدمي به اين اسم نمي شناسد. استاد به تدريج عاشق دختر مي شود، ولي از علاقه اش چيزي نمي گويد و به جاي آن سعي مي كند دختر را كه نااميد شده به زندگي اميدوار كند و مي گويد امير حتماً خواهد آمد. در پايان شب چهارم، در حالي كه به نظر مي رسد رابطه آنها مستحكم شده، استاد كتاب هايش را كه علاقه و گنجينه بزرگش است مي فروشد. دختر هم كه امير را سر قرار ديده، دوباره به او علاقه مند مي شود، اما پيش از آنكه براي هميشه استاد را ترك كند پيش او مي رود و مي گويد قرار است او و امير ازدواج كنند اما هيچ وقت اين چهار شب را فراموش نمي كند و احساسي كه نسبت به استاد داشته هميشه همراهش خواهد بود.

انزوا 1395

زهره در راه منزل احساس می‌کند کسی او را تعقیب می‌کند. او فرار کرده و همین عامل باعث می‌شود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی می‌رود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغه‌اش چیز دیگری‌ست.

بیداری 1387

داستان زني به نام زهرا است كه حافظه اش از زماني كه براي آخرين بار دختر 6 ساله اش ياسمن را ديده، متوقف شده است. اكنون پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشده‌اش را بيابد اما همه نشاني‌هايي كه به ياد دارد به كلي تغيير كرده است...

بازنشسته ها 1391

داستان مردی است که بعد از بازنشسته شدن به خاطر آزار و اذیت های همسرش، در پی پیدا کردن شغل دوم است. اما در بیرون از خانه با اتفاقاتی روبرو میشود که…

ارغوان 1393

ارغوان به آموختن پيانو مي‌پردازد، اما پدر ارغوان که همسرش مريض است، دلبسته مربي ويلن سلي به نام لي‌لي شده و ارغوان را به همين بهانه براي آموختن ويلن نزد او مي‌برد. ارغوان از اين رابطه مطلع شده و به شدت از پدر دلخور مي‌شود. تا جايي که به همراه خاله خود به شيراز رفته و ديگر حاضر به ديدن پدر نمي‌شود و سپس براي ادامه تحصيل به وين سفر کرده و اين جدايي تا پايان زندگي او ادامه دارد. همسر ارغوان پس از مرگ او به ايران آمده و دست خطي را براي پدر ارغوان مي‌برد.

سینه سرخ 1385

علي يار كودك دوازده ساله مسلمان در پي مرگ بهترين دوست خود براي احياي او به دنبال كسي مي گردد كه دم مسيحيايي داشته باشد، در اين جستجو غير از خود كسي را نمي يابد.

چشم 1389

بردیا و ژوان به دلیل بچه دار نشدن در زندگیشان مشکلات زیادی دارند. به همین دلیل بردیا وارد بازی تازه‎ای با ژوان می‎شود. بازی که در انتها مشخص می‎شود همه زیر نظر خود بردیا بوده است. بردیا با مهتاب (افسانه پاکرو) دختری که در پیتزا فروشی کار می‎کند آشنا می‎شود. دختر برای تست بازیگری به دفتر بردیا رفته و وسیله بازی بردیا با همسرش می‎شود. او نقشی را بازی می‎کند که نه برای فیلم بلکه برای زندگی بردیا و ژوان نوشته شده است. بردیا، ژوان را در حالی قرار می‎دهد که تصور کند پای مهتاب در میان زندگیشان باز شده است. درست در لحظه‎ای که بردیا می‎خواهد بازی را برای ژوان رو کند ژوان نزد مهتاب رفته و در پی مشاجره او، خود و جنین را راهی دیار باقی می‎کند.