برچسب مهدیه پوراسمعیل

جوانمرد کوچک

ساعت از ده‌‌ونیم شب می‌گذرد. سیب‌زمینی‌ها داخل تابه جلز و ولز می‌کنند. زردچوبه و نمک رویشان می‌پاشم و تندتند هم می‌زنم. صدای قدم‌هایش را از پشت سر می‌شنوم. با لباس‌های رزمی‌اش مقابل‌ام قد علم می‌کند و می‌گوید: «یه دور کُشتى بزنیم؟»

شهریار غریب

اینکه انسان به مرحله‌ای برسد که از عشق آتشین مجازی‌اش مو سپید کند، اما دل رها کند، او را همچون بتی زمین بزند و در مسیر جستجو گام بردارد، اینکه آن‌قدر محبوب باشد که هنرمندترین رفقا، دورش را بگیرند، اما او از میانشان برخیزد و قصد دیار مادری کند، این کمال‌یافتگی جز از یک وجود پر اصالت و بالیده از معنویت بر نمی‌آید.

ابوالمشاغل نشکسته، فقط خسته شده

نادر ابراهیمی، در «ابن‌مشغله» از شغل‌های خرد و کلانی می‌گوید که مدتی مشغول‌شان بوده، اما هیچ‌وقت تداوم نیافته‌اند. آن هم نه از روی تنبلی بوده است، نه از روی کارنابلدی. از بی‌انصافی‌ها و بی‌مبالاتی‌ها گریزان بود.