برچسب منوچهر آذر

روشن تر از خاموشی 1382

در زمانی که کشور از لحاظ سیاسی و اجتماعی، در شرایطی نابه‌سامان قرار گرفته و علاوه بر تهدیدات و دست‌اندازی مستعمران به خاک ایران، عده‌ای نیز در داخل داعیه حکومت دارند؛ صدرالدین محمد قوام شیرازی متخلص به ملاصدرا، در راه کسب علم و دانش قدم می‌گذارد. این فیلسوف برجسته، که روحی تشنه و مشتاق یادگیری دارد؛ در محضر دانشمندان و عالمان بزرگ اسلامی چون شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی درس می‌آموزد . . .

تفنگ سرپر 1381

تفنگ سرپر داستان مرد جوانی به نام غیبیش (با بازی حمیدرضا پگاه) است که در زمان جنگ جهانی اول زندگی می‌کند. در این دوران به دلیل خودکامگی خان‌ها، حکام محلی، رجال درباری، شاهزادگان قاجار و بیگانگان اشغالگر، روزگار مردم به سختی و تیرگی می‌گذرد اما با این حال مردم تلاش می کنند آبرو و زندگی خود را حفظ کنند.

شب دهم 1380

داستان در اواخر حکومت رضاشاه در تهران رخ می‌دهد. فردی به نام حیدر خوش‌مرام که از لات‌های تهران قدیم است، خواهان ازدواج با دختری از تبار قاجار می‌شود و آن دختر شرط ازدواج با حیدر را اجرای تعزیه در ده شب ماه محرم قید می‌کند، اتفاق‌هایی که در جریان تعزیه برای حیدر رخ می‌دهد شخصیت او را دگرگون می‌کند و انسانی پاک و با ایمان می‌شود. چون در زمان حکومت رضا شاه تعزیه قدغن بوده حیدر مجبور به اجرای تعزیه دور از چشم آژان‌ها می‌شود در این بین دوست حیدر به نام یاور به کمک او می‌آید و با کمک هم موفق به اجرای تعزیه در نه شب اول می‌شوند؛ از طرفی عمه شاهزاده قجری در پرونده ای جنایی دخیل می شود و در نتیجه پای یک سرگرد سنگدل تأمینات (اداره آگاهی قدیم) به ماجرا باز می‌شود. او قصد دارد حیدر را به قتل رسانده و به مراد دلش که ازدواج با آن شاهزاده قجری است برسد.

او برای این کار حاضر است هر مانعی را از سر راه خود بردارد او یاور را تهدید می‌کند که اگر به همکاری با حیدر ادامه دهی به زندان می‌روی و باید ازدواج با دختر مورد علاقه ات را فراموش کنی اما اگر در حین اجرای تعزیه حیدر را طوری به قتل برسانی کاری می‌کنم تا تو به زندان نروی و او را وادار به کشتن حیدر می‌کند یاور در این امر دو دل است و سرانجام شب دهم فرا می‌رسد و سرگرد که در میان تماشاچی‌های تعزیه است وقتی می‌بیند یاور تمایلی به کشتن حیدر ندارد به طرف او شلیک کرده و او را به قتل می‌رساند در همین حین مأموران نظمیه که از موضوع اطلاع پیدا کرده‌اند به محل تعزیه هجوم آورده و با مردم عزادار درگیر می‌شوند سرگرد برای این که کارش را تمام کند با حیدر درگیر شده و قصد شلیک به او را دارد که حیدر با شمشیر ضربه مهلکی به او وارد کرده و او را از پا درمی‌آورد اما در همین حین یکی از مأمورین نظمیه به طرف حیدر شلیک می‌کند او که در حال مرگ است برای آخرین بار شاهزاده قجر را می‌بیند و با او وداع می کند و حرف‌هایی می‌زند که از آن حیدر لات بعید است و فقط از دهان مؤمنی تمام عیار بیرون می‌آید و این گونه می‌شود که عاشق به معشوقش نمی‌رسد. در پایان حیدر دست در دست رفیقش یاور، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

کیمیا 1394

این مجموعه تلویزیونی با محوریت زندگی بانوی جوانی به نام «کیمیا پارسا» با بازی مهراوه شریفی‌نیا در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب، آغاز جنگ، دوران جنگ ایران و عراق و زمان حال روایت می‌شود.

براده های خورشید 1374

«علي» پس از اطلاع از مجروح شدن پدرش در جبهه، عازم مناطق جنگي مي شود. يكي از هم رزمان پدر او را در اين سفر همراهي مي كند. آن دو به خط مقدم مي روند. پدر به شهادت رسيده است و پيكر او در نقطه اي قرار گرفته كه امكان دسترسي به آن ميسر نيست «علي» بين بازگشت به خانه و ماندن در جبهه، ماندن را بر مي گزيند و عمليات آغاز مي شود...

راز خنجر 1369

دو دوست در قبائل تركمن، عاشق خواهرهاي يكديگر هستند. پدر يكي از آن دو بيست سال قبل بطور مرموزي به قتل رسيده است. راز قتل را تنها پيرمرد آوازه خواني مي داند كه مدتهاست قبيله را ترك كرده و در گوشه اي از صحرا زندگي مي كند. زن شوهر مرده به ازدواج پسرش رضايت نمي دهد چون هنوز بعد از بيست سال عزادار شوهر مي باشد. سرانجام با رضايت او مراسم ازدواج سر مي گيرد. پيرمرد آوازه خوان براي مراسم عروسي دعوت مي شود. در شب عروسي راز قتل افشاء مي گردد. پدر يكي از دو دوست بدست پدر ديگري كشته شده است. عروسي بهم مي ريزد و فرياد خوانخواهي بلند مي شود. اما با وساطت پيرمرد آوازه خوان مراسم «خون بس» برگزار شده و كينه ي بيست ساله از دو قبيله زدوده مي گردد.

کودکانی ازآب و گل 1372

«كريم سرابي»، مشهور به كريم دوزن، اهل روستاي «سراب» و شكارچي با تجربه ي محلي، شصت سال پيش در موقع ازدواج مهريه ي همسرش را زيارت مكه تعيين كرده است. اما در طول اين همه سال موفق به سفر نشده اند. با آغاز جنگ كريم سرابي راهنمايي سربازان را به عهده مي گيرد، و به دليل حسن انجام وظيفه به او اعلام مي شود كه مي تواند به مكه سفر كند. كريم هنگامي كه به ميان دوستان و آشنايان خود بازمي گردد كه همسرش در بمباران شهر شهيد شده و او، طبق وصيت نامه ي همسرش، تصميم مي گيرد بقاياي استخوان هاي جسد همسرش را به طواف خانه ي خدا ببرد.

دل و دشنه 1373

«سحربانو» يك دختر ايلياتي است. او تصميم گرفته است به خاطر شهادت برادرانش در جنگ تحميلي هفت سال سياهپوش باشد. مردم ايل كه نگران «سحربانو» هستند. در مراسم سنتي «سياه بردارون» با آوردن هدايايي از او مي‌خواهند كه لباس سياه را از تن به در آورد، تا خواستگارانش بتوانند پا پيش بگذارند. برخلاف ميل «سحربانو» جشن خواستگاري بر پا مي‌شود و هفت خواستگارش براي جلب رضايت او در يك مسابقه تيراندازي سواركاري به رقابت مي‌پردازند. از سوي ديگر در همين زمان هفت مزدور به سركردگي «ريش قرمز» براي تصاحب گنجي وارد قلمرو آن‌ها مي‌شوند و پدر «سحربانو» به قتل مي‌رسد و...