برچسب منوچهر آذر

بازگشت به خانه 1375

«مهدی ساعد» مهندس مخابرات جوانی است که با همسرش روشنک و پسرشان مهراب زندگی بی دغدغه و آرامی را می‌گذرانند اما بروز یک حادثه زندگی آن‌ها را با مشکل بزرگی مواجه می‌کند.

روزهای شیرین 1390

شیرین و همسرش فرهاد که هر دو پزشک هستند به دلیل برخی از اختلافات قصد دارند از یکدیگر طلاق بگیرند، اما آسیب دیدگی فرزند آنها که در اردوی مدرسه اتفاق می افتد، عموی شیرین را که سرپرستی وی را نیز عهده دار است به اهواز می کشاند، او از موضوع جدایی شیرین از همسرش بی اطلاع است و آنها نیز زندگی خود را عادی جلوه می دهند، لذا شیرین در صدد است عمویش متوجه موضوع جدایی و طلاق آنها نشود که در این بین حوادث جذابی اتفاق می افتد که منجر به بازگشت آرامش به این خانواده می شود.

ایستاده در آغاز 1393

داستان این فیلم مربوط می شود به یک از مکتب خانه های روستای آقبلاق آقداق و مرد روستایی که برای یادگیری قرآن تلاش زیادی را متحمل می شود و ....

وقت خوب بیداری 1390

این فیلم روایت گر مردی است به نام احمد که به کار نقاشی ساختمان مشغول است، او جهت ادای قرض خود، پولی را در اختیار یکی از دوستانش قرار می دهد تا سود آن پول را ماهانه به او بدهد یک روز مانده به عقد خواهرش لیلا جهت تهیه هدیه ای برای او به پول نیاز پیدا می کند و به صاحب کارش موضوع را اطلاع می دهد، اما صاحب کارش از دادن پول به او امتناع می کند احمد که از این موضوع عصبانی شده و ...

بامهای مه گرفته 1385

داستان این مجموعه تلویزیونی درباره دو نوجوان است که پس از فوت پدر و مادرشان در زلزله بم، نزد پدربزرگ مادری خود به بندر ترکمن می روند. پدربزرگ این نوجوانان به دلیل اینکه مادرشان هنگام جوانی با همسر کرمانی خود از آنجا گریخته و بر اساس رسوم ترکمن رفتار نکرده، حاضر به پذیرش نوه های خود نیست.

معمای آرتا 1389

داستان این فیلم روایتگر فعالیت پروفسور ماهان و همکاران کاوشگرش در منطقه جیرفت است . همزمان با کاوش گروه، جسدی که یک شی تاریخی همراه دارد در نزدیکی منطقه محل کاوش یافت می‌شود . شی تاریخی برای شناسایی به پروفسور ماهان تحویل می‌شود . از سوی دیگر داماد پروفسور که با یک گروه قاچاقچی عتیقه در ارتباط است تلاش می‌کند شیئی تاریخی را به دست آورده و به خارج از کشور منتقل کند ...

وارث 1382

سریال "وارث" داستان شخصی به نام آقاجان را دنبال می‌کند که متولی یک تکیه است. آقاجان سال‌های درازی است که از دو امانت مهم یعنی خنجر جواهرنشان و کتاب با ارزشی نگهداری می‌کند که از پدر همسرش به وی ارث رسیده‌است. شبی پیرمردی در رؤیا به سراغ او می‌آید و از او می‌خواهد تا آن امانت‌ها را به وارث اصلی آنها بازگرداند. آقاجان تصمیم می‌گیرد خنجر و کتاب را به ناصر، خواهرزاده‌اش بسپارد.