برچسب مقاومت

ناصر می‌خواست اولین شهید محله باشد، اما پدرش از او پیشی گرفت

برای عیادت ناصر به بیمارستانی در کرمانشاه رفتیم. او را دیدیم و می‌خواستیم دوباره به مسافرخانه برگردیم که ناصر تا حیاط بیمارستان مشایعت‌مان کرد. در همین لحظه جنگنده‌های دشمن از راه رسیدند و آنجا را بمباران کردند. من دیگر چیزی نفهمیدم. زمانی به خودم آمدم که در بیمارستان طالقانی تهران بستری بودم

شهادت زودتر از دکتری نصیبش شد

هنوز لحظاتی از حضورمان در کنار مزار حاج علی نگذشته بود که خانواده‌ای سراسیمه و اشک‌ریزان خودشان را به مزار می‌رسانند. صدای ناله‌های مادر خبر از بیماری فرزندش می‌دهد. مادر ملتمسانه از شهدا حاجت و شفا می‌خواهد، گویا فرزندش در بستر بیماری است. گلزار شهدای دقوق‌آباد محل رفت و آمد زائران زیادی است. خیلی‌ها که نام و نشان حاج‌علی فرمانده عارف جبهه‌ها را می‌شنوند، خودشان را به این میعادگاه عاشقی می‌رسانند

قطع‌شدن پایم دریچه جدیدی از الطاف خدا به رویم باز کرد

در بازار اجناس را قیمت کردیم و نیم ساعتی گذشت. از جوی آب کنار خیابان رد شدیم، می‌خواستم از خیابان عبور کنم که ناگهان احساس کردم از پشت انگار یک کامیون محکم به من زد! در واقع موج انفجار بمب بود، اما آن لحظه اینطور احساس کردم که انگار اتومبیلی به من زده است، چراکه آدم انفجار بمب را متوجه نمی‌شود و فکر می‌کند تصادف کرده است!

اولین فرمانده سپاه یزد، شهید بصیرت و اخلاص شد

یکی از اولین مسئولیت‌های شهید منتظر قائم بعد از پیروزی انقلاب عضویت در کمیته انقلاب اسلامی شهر یزد بود. عضویت در کمیته که تأسیس آن درست روز بعد از پیروزی انقلاب یعنی در ۲۳ بهمن ۵۷ رقم خورد، موردی است که اغلب جوانان انقلابی آن را تجربه کرده بودند. اردیبهشت سال ۵۸ که سپاه رسماً تشکیل شد، شهید محمد منتظر قائم اولین فرمانده سپاه یزد شد