فرهنگ و هنر همیشه زبان دوم مقاومت بودهاند. زبانی که نه فرمان صادر میکند و نه خشونت میآفریند بلکه روایت میسازد، معنا تولید میکند و تصویرهای تازهای از ایستادگی پیش چشم ما میگذارد
جوان آنلاین: هیچ قدرتی در تاریخ نتوانسته «مقاومت» را از دل انسانها ریشهکن کند. مقاومت یک نهاد سازمانی نیست که فرمانده داشته باشد، ساختمان داشته باشد یا با ابلاغیه منحل شود. پیش از هر چیز، یک تمایل غریزی است؛ رفتاری که از هسته سختِ بقا در انسان سرچشمه میگیرد، همان جایی که ترس و امید در کنار هم نشستهاند. در روزگار ما که لغزش زمین زیر پا بیشتر حس میشود، این میل بنیادی دوباره خود را با وضوحی عریان نشان میدهد؛ چه در رفتارهای فردی، چه در روایتهایی که هنر و فرهنگ ما هر روز بازتولید میکنند.
در گذر تاریخ، هرگاه ضربهای سخت بر پیکر یک جامعه فرود آمده، نخستین چیزی که سربرآورده، همین سایه قدیمی مقاومت بوده است. سایهای که شکل مشخصی ندارد، اما حضورش را در نگاه آدمها، تکان دستها، یا حتی سکوت سنگین یک شهر میتوان دید. شاید به همین دلیل است که مقاومت از ابتدای شکلگیری تمدن، بزرگترین سوژه ادبیات، هنرهای نمایشی و روایتگری بوده است. هنوز که هنوز است، وقتی قصه «گیلگمش» را میخوانیم یا «ایلیاد» را ورق میزنیم، با همان نیروی خام مواجه میشویم، نیرویی که انسان را وادار میکند بایستد، حتی وقتی که جهان رودخانهای متلاطم است.
فرهنگ و هنر و نقش آن در جامعه
اما در لایهای عمیقتر، مقاومت تنها واکنشی علیه نیروهای بیرونی نیست. بیشتر شبیه یک آینه است که جامعه در آن خودش را دوباره کشف میکند. لحظاتی که تهدید در بیرون افزایش مییابد، مردم ناگهان به درون خود نگاه میکنند و از آنجا چیزهایی بیرون میکشند که شاید پیشتر حتی نمیدانستند دارند. در این روزهای پرتنش، چه در ایرانِ ۱۴۰۵ و چه هر جغرافیای دیگری که زیر فشار است، میتوان دید که چگونه این میل ذاتی فعال میشود. در شکل مراقبت از همسایهها، در شبکههای کوچک همیاری، در گرم ماندن چراغ هنر وقتی دیگر چراغها خاموش میشوند.
