برچسب معماری

کشف هویت معماری شهرها و روستاها؛ انگیزه سفر برای گردشگران

سفر و گردشگری، زمانی معنای عمیق و اصیل خود را بازمی‌یابد که به جست‌وجوی تازه‌ها بپردازیم و از محیطی که به آن خو گرفته‌ایم، مدتی دور شویم. در سفر، تنوع طبیعت را حس می‌کنیم. اگر ساکن کویر باشیم، مناظر ساحلی و کوهستانی برای ما لطف دیگری دارند و اگر در دیاری کوهستانی زندگی می‌کنیم، حضور در کویر برای ما تازگی و لطف ویژه‌ای خواهد داشت.

معمــــارِ زندگی

 علاقه به آبادانی و آرامش را می‌توان در ریشه‌هایش جست‌وجو کرد؛ در تولد به تاریخ 7تیر1323 در محله مسجد حکیم کوچه کتابی که آن روزها یکی از آبادترین محله‌های اصفهان بوده و زندگی در سال‌های کودکی و تا 4 سالگی در خانه پدری‌اش که خانه‌ای قاجاری و زیبا شامل بیرونی و اندرونی بوده است. پدر، پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌اش از زرگرهای بنام اصفهان بوده‌اند؛ اما خودش هنر معمارانه زندگی‌کردن را می‌آموزد. با مهندس محمود درویش درباره زندگی 76ساله‌اش و تجربه و نگاهش در معماری به گفت‌وگو نشستیم.

دانش آموخته مکتب شاگردی استادی

محمد عرب، معمار و شهرشناس، از آشنایی و هم‌کلامی با مهندس محمود درویش، معمار شناخته شده اصفهانی می‌گوید: «من این شانس و افتخار را داشتم که به ویژه در چند سال اخیر، در خصوص چهارباغ و سایر مسائل شهر اصفهان، فرصت هم‌کلامی و همراهی با مهندس درویش را داشته باشم و این عاملی شد که تاحدودی با نگاه و تفکرات ایشان آشنا شوم. نکته‌ای که از خلال تجربه‌ها و خاطرات ایشان برای من حائز اهمیت بوده، این است که متأثر از تجربه زیستی، شخصیت معمارانه مهندس درویش را می‌سازد.

معمار_ کنشگر زاده دهه 20

شهرها بستر رسوب تمامی لایه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و… هستند که به وسیله شهروندان درطول تاریخ حیات یک شهر تولید می‌شوند، به همین دلیل کالبد شهر و شهروندانش هر دو جزو میراث یک تمدن هستند. همان‌طور که همه دانه‌های شهر در شکل‌دهی آن موثر هستند، اما بعضی از آن‌ها شاخص می‌شوند و در کنار ویژگی‌های اختصاصی، نقش ویژه خود را در عرصه عمومی می‌آفرینند، مانند نقش‌جهان، چهلستون، چهارباغ و هشت‌بهشت؛ مثل شهروندان.  در عین اینکه حضور همه آن‌ها شهر را می‌سازد ولی برخی از آنان با زیست اجتماعی متفاوتشان اثرگذاری بیشتری پیدا می‌کنند و خود را وارد عرصه عمومی می‌کنند،  مانند تاج، شهناز، ارحام صدر، دهش و همدانیان.

آینده یک گذشته: درس‌هایی برای معمار جوان

باده نی در هر سری شر  می‌کند
                                                                                                          آن چنان را آنچنان تر می‌کند
«این میراثی را که از هزاران سال پیش به پدرانمان رسیده است و پدران ما به ما سپرده‌اند، چطور می‌خواهیم تحویل فرزندانمان بدهیم؟»

پابه‌پای هم پیر می‌شویم

استاد رضانور بختیار را بهمن‌ماه ۱۳۸۰ در جلسه نخست اولین روز دانشگاه دیدم. معمولا اولین‌ها واضح‌تر در خاطر می‌مانند. به‌آرامی وارد کلاس شد و درست رفت کنار پنجره بزرگی که مشرف به عمارت عالی‌قاپو بود. از ما خواست تا یکی‌یکی خود را معرفی کنیم و از علایق و تجربه‌ها و آرزوهایمان بگوییم. به‌روشنی به خاطر دارم که پرده مخملی بزرگ پنجره را کنار زد و با دستش عالی‌قاپو را نشان داد و گفت: سال‌ها پیش همین‌جا، زمانی که دانش‌آموز مدرسه سعدی بودم، از پنجره همین کلاس‌ها هرروز این منظره را تماشا می‌کردم.