برچسب معلم

می‌تراود مهتاب

انگاری همین دیروز بود؛ سیزده‌چهارده سال پیش را می‌گویم که سر کلاس دوم دبیرستان، معلم شیمی زیرلایه‌ها و اوربیتال‌های پرشده و نشده را روی تابلو می‌نوشت و ما جزوه‌نویسی می‌کردیم.

دل‌خوشی معلمی

من هم هستم؛ جایی که دانش‌آموز پنجاه سال پیش شهرم، گراش، که حالا خود موسفید شده و پژوهشگر، و منطقه‌ای او را استاد می‌خوانند، به بهانه‌ای معلم‌هایش را دعوت کرده دفترش تا به یاد کلاس‌های درس قدیم بخندند و شاید هم اشک بریزند.

امام خط

معلم بود و خوش‌نویس و عالم دین؛ دستی در آتش خط داشت و قلمدانی به وسعت نوشتن تا آنچه را می‌نگارد به یادگار همی‌گذارد؛ یادگارانی که گاهی در جلوخان تکیه‌ها و مساجد و حسینیه‌های روستاها و شهرهای بزرگ و کوچک هم رویت می‌شوند و پای آن‌ها کتبه حبیب‌الله فضایلی سمیرمی نقش بسته است.

چرا اومدی رشته تجربی؟!

سال‌هایی که نومعلم بودم و زیست‌شناسی تدریس می‌کردم، یک مهر، جلسه اول، قبل از اینکه بگویم مجتبی بنی‌اسدی هستم، دبیر زیست، از بچه‌های دهم تجربی امتحان می‌گرفتم.