برچسب معلم

هیچ ربطی به من ندارد!

بر منکرش لعنت! حتما همین‌طور است آقاپسر نوجوان! اکثر کارهای مفید، به ویژه اگر برای جمع هم مفید باشد، با چنین جمله‌ای از سمت برخی از شما نوجوانان روبه‌رو می‌شود.

شنیدن کی بود مانند دیدن؟

هر چه با آن‌ها کلنجار می‌رفت، نمی‌توانست لذت درس زبان را به دانش‌آموزان بچشاند. فیلم پخش می‌کرد، داستان کوتاه می‌آورد، تئاتر انگلیسی را با مشارکت خودشان اجرا می‌کرد اما کارگر نمی‌افتاد.

آب روی آتش

نه اینکه آدم ناحسابی‌ای باشم‌ها… نه. اتفاقا از وقتی به دنیا آمدم، عجیب حسابی بودم. نوزاد که بودم، سر وقت بیدار می‌شدم، لبخند ملیحی می‌زدم، چند جرعه شیر می‌نوشیدم، چند تا ماما، بابا می‌گفتم و بعد عین یک عاقله آدم می‌خوابیدم؛ اما تمام نق‌ونوق‌ها و آزارهایم ذخیره شده بود برای نوجوانی‌.

فراتر از تکلیف

تصور ما از مفاهیم انتزاعی بر اساس همان تعریف‌ها در چارچوب منطق، از عام به خاص، فصل‌خورده و با مصداق‌هایی واضح و روشن شکل می‌گیرد؛ اما در دنیای بیرون از ذهن، مرزها آن‌قدر روشن و واضح نیستند و همیشه تعیین مصداق برای مفاهیم کار راحتی نیست.

دبیر فرهنگ و هنر

او را از دوسه سال پیش می‌شناسم. البته شناخت آن‌چنان‌که نه؛ چند باری در بعضی از جلسات باهم سلام و علیک کوتاهی داشته‌ایم و من هر بار با خودم گفته‌ام که عجب آرامشی به آدم می‌دهد این زن! چه متانتی دارد! برای بار نخست که تماس می‌گیرم و موضوع گفت‌وگو را با او در میان می‌گذارم، تواضع به خرج می‌دهد. می‌گوید چرا به سراغ بقیه نمی‌روید و من هم می‌گویم خب شما هم یکی مثل بقیه.

معلمی برای فطرت‌های پاک

چندباری او را در جلسات هفتگی دیده‌ام؛ بهتر است بگویم هربار پا در جلسات گذاشته‌ام، یا آنجا بوده یا خودش را به برنامه رسانده است. وقتی می‌آید تنها نمی‌آید؛ همیشه تعدادی دختر نوجوان با او همراه هستند؛ همراهانی از جنس رفاقت.