چشمانی با طعم حقیقی انتظار
دو روز مانده بود به تشییع رهبر شهید. از جایی که مستقر بودیم، مسیری طولانی تا مصلی داشتم و مجبور به تردد با مترو بودم.
دو روز مانده بود به تشییع رهبر شهید. از جایی که مستقر بودیم، مسیری طولانی تا مصلی داشتم و مجبور به تردد با مترو بودم.
در پی آسیب به میراث فرهنگی ایران در حملات اخیر، اکنون این سوال مطرح است که چگونه میتوان در مجامع بینالملل از متجاوزان خسارت گرفت؟.
در بحث پیرامون «شهرهای اقماری» یا همان سکونتگاههای حاشیهای با تراکم بالا، یکی از محورهای اصلی که باید مورد مداقه قرار گیرد، پدیده مهاجرت است.
احساسی که آن روز در دل جمعیت موج میزد، اندوهی عمیق از یک فقدان بود؛ از دست دادن پدری که سایهاش بر سر امت بود. در کنار این غم سنگین، خشم زیادی بود؛ خشمی که در دل جمعیت میجوشید و با چشمهایی که گریه و غیرت در آنها یکی شده بود، جریان داشت.
پسرم گوشه سالن روی کاناپه نشسته است و دارد با صفحه دیجیتالش کار میکند. نزدیکش مینشینم. ظرف دمنوشش را کنارش میگذارم و میپرسم: «چه خبر؟ کارا خوب پیش میره؟» سرش را از روی صفحه دیجیتال بلند میکند، دستی توی موهای جوگندمیاش فرومیبرد و نفسش را پرصدا بیرون میدهد. میدانم خسته است؛ اما دوست دارم بدانم برنامه دعوتش از پانزده کشور به کجا رسیده؟
حالا چند روزی است که زایندهرود، بعد از مدتها پا به اصفهان گذاشته و صدایش به شهر زندگی و رونق دوباره بخشیده است؛زایندهرودی که قبل از بازگشایی گفته شد، قرار است سهماه مستمر در بستر رودخانه جاری باشد و کشاورزان بتوانند حقابه خود بهمنظور کشت تابستانه را تأمین کنند.
ترکیببندی این عکس با قرار گرفتن سه شخصیت در سطوح مختلف، روایتی چندبعدی از سوگ و ماتم را ارائه میدهد. دیوار نماد تکیهگاهی است که افراد به آن پناه بردهاند و نشاندهنده سنگینی بار واقعیت است.
اصفهان پساجنگ به دنبال شهر و تجربه شهری است که روایتی از بقا، حکمروایی، پایداری انطباقپذیری و انعطافپذیری را داشته باشد. در نتیجه این شهر در پی ارائه الگویی در طرحریزی شهری است که به نحوی از آسیبپذیری کمتر و انعطافپذیری بیشتری برخوردار باشد.