برچسب مسعود پیرهادی

ناامن‌سازی روانی، خودِ جنگ است

در جنگ، همه حملات با موشک و پهپاد انجام نمی‌شود. بخشی از نبرد در جایی رخ می‌دهد که نه رادار آن را می‌بیند و نه پدافند هوایی می‌تواند به آن پاسخ دهد؛ در ذهن مردم. دشمن اگر نتواند شهر را تصرف کند، می‌کوشد آرامش شهر را تصرف کند؛ اگر نتواند زیرساخت را از کار بیندازد، سراغ اعتماد عمومی می‌رود و اگر نتواند اراده یک ملت را در میدان بشکند، تلاش می‌کند آن را در فضای روانی فرسوده کند.

جنگ؛ صحنه اراده‌ها

در زندگی فردی و جمعی، یکی از خطرناک‌ترین اتفاقات این است که انسان میان «واقعیت یک شکست» و «تصویر ذهنی از شکست» تفاوت نگذارد. یک اتفاق تلخ رخ می‌دهد، یک خبر منفی منتشر می‌شود، یک عملیات مطابق انتظار پیش نمی‌رود، یک تصمیم نتیجه مطلوب نمی‌دهد یا در مقطعی از مسیر، چند ناکامی پشت‌سرهم اتفاق می‌افتد؛ اما ناگهان ذهن، همان اتفاق محدود را به کل میدان تعمیم می‌دهد.

وقتی شیطان بی‌نقاب می‌آید

گاهی شر، آن‌قدر از محاسبات خود مطمئن می‌شود که دیگر نیازی به نقاب ندارد. نه توجیه می‌کند، نه پنهان می‌شود، نه حتی می‌کوشد جنایتش را در پوشش واژه‌های زیبا و شعارهای فریبنده عرضه کند. مستقیم می‌آید، می‌زند، می‌کشد و حتی به جنایت خود می‌بالد. این شاید یکی از صریح‌ترین صورت‌های شر در تاریخ باشد؛ شیطان، وقتی احساس کند دیگر لازم نیست شیطنت خود را پنهان کند.

توحش اقتصادی

اگر برای توحش در سیاست و جنگ، نشانه‌هایی چون بمباران، محاصره و کشتار را می‌شناسیم، در اقتصاد نیز شکلی از توحش پدید آمده که سلاح آن نه تانک و موشک، بلکه بانک، دلار، بیمه، کشتیرانی، تحریم و فهرست‌های سیاه است. آنچه وزیر خزانه‌داری آمریکا این روزها درباره ایران با صراحت بیشتری بیان می‌کند، صرفا یک […]

نبأ اعظم

قرآن او را «رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» معرفی می‌کند؛ یعنی وجود او تنها برای مؤمنان، مسلمانان یا عصر خویش رحمت نبود؛ اصل حضور او جلوه‌ای از رحمت خداوند بود؛ آن هم برای همه عوالم.

حکمرانی بر مدار واقعیت

یکی از خطاهای راهبردی در مدیریت کشور این است که واقعیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ببینیم، نه آن‌گونه که هستند. حکمرانی، عرصه آرزوها نیست؛ عرصه مواجهه هوشمندانه با واقعیت‌هاست. آرمان‌ها جهت حرکت را تعیین می‌کنند، اما این واقعیت‌ها هستند که مسیر حرکت را شکل می‌دهند.

مختصات استعمار نو

استعمار را اگر فقط در تصویر سرباز بیگانه، اشغال سرزمین و غارت منابع ببینیم، بخش مهمی از حقیقت را از دست داده‌ایم. استعمار پیش از آن‌که یک شیوه اداره سرزمین باشد، یک «منطق قدرت» است؛ منطقی که در آن یک قدرت خود را محق می‌داند اراده، منابع، انتخاب‌ها و حتی تعریف منافع دیگران را تحت کنترل خود درآورد.

حیاتی که ادامه دارد

انسان‌ها یکسان زندگی نمی‌کنند و یکسان هم از دنیا نمی‌روند. بعضی با مرگ، پرونده حضورشان در دنیا بسته می‌شود و تنها خاطره‌ای از آنان باقی می‌ماند؛ اما گروهی دیگر، چنان با حقیقت پیوند خورده‌اند که مرگ، آغاز فصل تازه‌ای از اثرگذاری آنان است.