داستان ضحاک (نمایش) 1398
غلامرضا پس از وقوع زلزلهای ویرانگر در شهرش سبز تپه، خانوادهاش را از دست می دهد و با همسر جدیدش به جادهای متروکه کوچ می کند و قهوه خانه قدیمی و مخروبهای را به مکانیکی تبدیل می کند و برای امرار معاش چشم به جاده میدوزد و با دلخوشی بازگشت تنها پسرش از ژاپن روزها را شب می کند.
یک مهندس جوان فرش بعد از مدتی به ایران باز میگردد و به همراه نامزدش و پدر نامزدش شروع به انجام پروژه ای تو لیدی می نماید. اما پس از مدتی طراحی مفقود شده و یکی از رقبا به قتل میرسد و این شروع جریان تازه ای در فیلم میشود …
فیلم «سین هشتم» داستان خانواده فردی به نام «مجید منصوری» است که برای تعطیلات عید تصمیم دارند به شهر تهران سفر کنند. در طی مسیر اتفاقاتی برای آن ها رخ می دهد که آن ها را از ماندن در تهران منصرف می کند.
داستان این فیلم درباره دزدی از یک خانه است که با دستگیری دزد از سوی اعضای خانواده دچار درگیری مالی و اختلاف بین خودشان می شوند.
بهرام مدت ها پیش در یک شراکت سر کیوان کلاه گذاشته و خود را مخفی کرده است. کیوان از طریق خواهر بهرام او را پیدا میکند و به بهانه خواستگاری از خواهر بهرام به خانه آنها میرود. با رویارویی بهرام و کیوان کشمکش ها آغاز میشود...