یک ایده ساده برای مدارس دخترانه
دختر من در یک مدرسه غیردولتی بهاصطلاح مذهبی درس میخواند. سال اولی که او را در این مدرسه ثبتنام کرده بودم مدیر مدرسه در صحبتهای ابتداییاش گفت …
دختر من در یک مدرسه غیردولتی بهاصطلاح مذهبی درس میخواند. سال اولی که او را در این مدرسه ثبتنام کرده بودم مدیر مدرسه در صحبتهای ابتداییاش گفت …
بعد از نقلمکان به تهران و در اولین روزهایی که در محله جدید خود ساکن شدید، از آقای شکراللهی همسایه دیواربهدیوارتان میپرسید …
صبح شنبه مصادف با 7 مهرماه بود که بخشی از سقف کلاسی در طبقه همکف دبیرستان دخترانه دولتی فرهنگ در ناحیه ۴ آموزشوپرورش اصفهان فروریخت.
تا چندسال پیش با اینکه کم و بیش هزینه سرویس بچهها زیاد بود؛ ولی برایشان سرویس میگرفتم. بهتر از این بود که بخواهم هر صبح خودم به مدرسه برسانمشان. اما حالا چندسالی است که قیمتها بسیار تغییر کرده؛ بهطوریکه دیگر هرجور حساب میکنم سرویسگرفتن برای بچههای بهصرفه نیست.
مهر که میشود و صدای خنده و شادی کودکان در حیاط مدرسه میپیچید، خشخش جارویش از پشت دیوار شنیده میشود و میپیچد به همهمه و فریادهای دانشآموزان.
این روزهایی که همزمان با تحولات جهانی مقاومت میگذرد، یکی از دغدغههایم واکنش فرزندانم به ناآرامی است.
نمیدانم چرا روز هرکسی در تقویم فرامیرسد، باید به مراسمی دعوت شود و در آنجا به سخنرانی و نصیحت دیگران گوش دهد؟ ما ترجیح دادیم که به دانشآموزان در روز خودشان فرصت بیان دغدغههایی را که دارند، بدهیم.
از جلسات خارقالعاده دانشافزایی خانوادهها در مدارس صحبت میکنند و برای خود برند میسازند که گویی نمیدانند آغاز نهادی مانند انجمن اولیا و مربیان در اروپای قرن نوزدهم با همین جلسات دانشافزایی خانوادهها بوده است.