برچسب مدافعان حرم

بده بستان‌های سیاسی شهرداری و دولت؛ این بار تطهیر سخنان وزارت بهداشت/ آقای وزیر نه به مدافعان حرم تکه‌پرانی کنید و نه سخنرانی/ به‌جای سخنرانی، از دولت بخواهید به مدافعان حرم کمک کند

برخی این حضور و دعوت از وزیر بهداشت به برنامه شهرداری تهران را بی ارتباط با حضور سیدمحمدهادی ایازی قائم مقام وزیر بهداشت که از شهرداری تهران به این وزارت خانه رفته است نمی‎دانند. دعوتی که باید از آن با عنوان پروژه تطهیر وزیر بهداشت نام برد تا قاضی زاده هاشمی به عنوان سخنران همایش شهدای مدافعان حرم فاتحین در برج میلاد انتخاب شده و طعنه و کنایه‎های او به مدافعان حرم به فراموشی سپرده شود.

بغدادی، شیشانی، موسوی!

نظام چه قدر باید هزینه می‌کرد تا ثابت کند سرکرده فتنه ۱۳۸۸، مهره‌ای در تراز ابوبکر بغدادی و ابو عمر شیشانی است که فقط خود را پشت نام میرحسین موسوی پنهان کرده است؟!

بزرگداشت شهدای مسلمان «جهان وطن» به همراه رونمایی «هنگامه»؛ اولین فیلم داستانی مدافعان حرم

«هنگامه»، اولین فیلم داستانی درباره موضوع مدافعان حرم به کارگردانی امیر داسارگر و تهیه کنندگی حامد بامروت‌نژاد است و امین ایمانی و سوگل طهماسبی نیز در آن نقش ایفا کردند. «هنگامه»، فانوس ششمین جشنواره مردمی فیلم عمار در بخش داستانی و همچنین بازیگر نقش اول زن را نیز دریافت کرده است.

«سلام» فیلمی خوش ساخت که انتظار را از آثار داستانی مدافعان حرم بالا می برد/اثری که شیرینی «باقلوای یزد» را به کام مخاطب می نشاند

فیلم کوتاه «سلام» از جکله آثار خوش ساخت این دوره جشنواره عمار به حساب می آید. اثری که با ایده جذاب و پرداخت درست و به اندازه تبدیل به یکی از شانس های اصلی دریافت فانوس تبدیل شده است.

«قدیر» روی بیت‌المال حساس بود و می‌گفت: باید «فردای قیامت» جوابگوی همین یک خودکار باشم/ شهادت قدیر با «موشک اسرائیلی»

هدفش و مسیر زندگی‌اش را مشخص کرده بود و در همان مسیر گام بر می‌داشت. قدیر یک فرزند صالح برای پدر و مادرش بود، گاهی پدرش که از سر کار برمی‌گشت دستان پدرش را می بوسید، به قدیر معترض می‌شدیم اجازه بده دستانش را بشوید، اما قدیر متواضعانه می‌گفت: همین دستان روغنی پدر است که ما به اینجا رسیدیم.

ماجرای نام‌گذاری روح‌الله و برآورده شدن حاجت مادرش/ همسر شهید: می‌گفتم چه وقت بر می‌گردی، برای من از غربت کودکان سوری می‌گفت + تصاویر

از نگرانی‌های پدرم و حالت مادرم مضطرب شدم و دلهره همه وجودم را گرفته بود که مادرم گفت همه نگرانی ما برای مادربزرگت است که بیمار است و مرا آرام کردند. از صبح مدام تلفن روح‌الله تماس‌های بی‌پاسخ از طرف دوستان و آشنایان داشت و پدرم که به مأموریت نرفت، من را هر لحظه نگران‌تر می‌کرد. خاله همسرم با من تماس گرفت و وقتی متوجه شده بود من از جایی خبرندارم تلفن را قطع کرد، پدر شوهرم زنگ زد...

همسر شهید: به من قول داده بود یک بار دیگر رهبر انقلاب را از نزدیک ببینم، با شهادتش به قولش وفا کرد/ راحت‌تر از آن چيزی كه فكرش را می‌کرد، ‌با رفتنش موافقت كردم

عبدالحمید مدتی که در سوریه بوده چنان با همه خوش رفتار و در همه کارها کمک می‌کرده که همه او را می‌شناختند، به‌طوری که خود فرمانده‌اش از نبودن عبدالحمید بسیار نگران می‌شود. آن تپه هم تا سه روز بعد، دست داعشی‌ها بود و وقتی بعد از سه روز آن تپه را آزاد کردند و به محل مورد نظر رفتند می‌بینند که عبدالحمید در آنجا به شهادت رسیده و او را به تهران آورند و آن دوستش آقای ملازهی چند روز بعد در حین نگهبانی به شهادت رسید.