برچسب مدافعان حرم

ماجرای رؤیای صادقه حسین قبل از اعزام به سوریه/ مادر شهید: برای رفتن به سوریه یک ماه در مسجد جمکران بیتوته کرد/ قبل از شهادت قاتلش را بخشید، ولی از دو گروه نمی‌گذشت + متن وصیت نامه خواندنی شهید

حسین آرزو داشت همیشه در اعمال و رفتارش مظهر انجام بسم‌الله الرحمن الرحیم باشد و از این جهت بسیار مهربان بود. سادگی یکی از خصوصیاتش بود، بارها اتفاق می‌افتاد که بر سر سفره غذای تازه را نمی‌خورد و باقی‌مانده غذای وعده‌های قبل را برای جلوگیری از اسراف مصرف می‌کرد. وقتي خصوصيات اخلاقي حسین را نگاه مي‌كردم زميني نبود. به راحتي از طلب مالي‌اش مي‌گذشت.

همسر شهید: چند لحظه قبل از شهادت به یکی از دوستانش گفته بود «حالم بهتر از این نمی شود»/ در نامه آخرش نوشته بود: «صدای بچه‌های شیعه سوریه را می‌شنیدم و نمی‌توانستم بمانم»

گفتم: واقعاً دوست نداری بمانی؟ گفت: چرا! ولی آرزو هم داشتم که اسمم بین مدافعین حرم باشد. من به صورتش نگاه نمی‌کردم چون خیلی دوستش داشتم و اگر نگاه می‌کردم، دلم به حالش می‌سوخت. گفتم حالا بمان اگر نروی بهتر است. دیدم گریه کرد و به التماس افتاد. من هم گریه‌ام گرفت. آخرش نتوانستم مقاومت کنم. گفتم باشد ایراد ندارد، حتی به شوخی هم گفتم نروی شهید شوی! خند‌ه‌اش گرفت. گفت: نه الان زود است.

همسر شهید: به او گفتم «من را هم با خودت ببر» گفت «می‌رویم تا راه باز شود تا با هم برای زیارت برویم»/ «زهرا» وقتی دلش تنگ می‌شود می‌گوید «زندگی بدون بابا فایده ندارد»

آن‌روز که پیکر حسنم را دیدم دست به صورتش کشیدم و گفتم شهادت مبارک. به آرزویت رسیدی. همیشه دوست داشتم به آرزوهایش برسد. گفتم یادت باشد، باید سر قولی که دادی، بمانی. زهرا، پدرش را دید. خیلی حالش بد شد، فقط گریه می‌کرد.

مادر شهید: با کت و شلوار به سوریه رفت، به من گفته بود به سیستان می رود/ موقع خداحافظی برگشت و گفت اینقدر به من نگاه نکن!/ متن وصیت‌نامه شهید

من از چند روز قبل دلم خیلی بی‌قرار بود. متأسفانه خبر در محل ما پیچیده بود و هر کسی چیزی می‌گفت. بعضی می‌گفتند حتی بدنش تکه‌تکه شده است. یک هفته حدوداً طول کشید تا جنازه برگشت و در طول این هفته تمام محل ما عزاداری می‌کرد. گفته بودند اگر آمبولانس برای برگرداندن جنازه بفرستیم ممکن است آمبولانس را هم بزنند و ما شهید بیشتری بدهیم که ما گفتیم راضی به این کار نیستیم. هر وقت جنازه آمد، آمد.

همسر شهید: شهادت ایشان را مرهون لقمه و شیر حلال می‌دانم/ دلم محکم است که او جزو لشکر «بسم‌الله» است/ ثابت می‌کنیم از آن دسته زنانی نیستیم که پشت مسلم را خالی کردند

وقتی شهید رشید پور را به خاک سپردیم دیدم پرچم قرمز بزرگی را روی مزار گذاشتند و گفتند این پرچم گنبد حضرت زینب است و من دیدم که فرستادن صله همچنان ادامه دارد. فردا که برای زیارت مجدد رفتیم دیدم این بار پرچم سیاهی بر روی مزار است این بار گفتند: این پرچم حرم حضرت رقیه است. با خودم گفتم: ببین چطور با این بزرگان معامله کرده است. در عین بیقراری آرامش غریبی دارم چون چیزی به جز زیبایی در آن نیست.

روایتی از حماسه آفرینی گروه اهل سنت «نبویون» در دفاع از اسلام ناب محمدی/ اینجا غیرت اهل سنت از اتفاقات سوریه به جوش آمده است

دو هفته قبل دوباره نيكشهر شلوغ شده بود. اينبار خبري از سر و صداي انفجار نبود. سلمان و عمر در ميان انبوه جوان‌هاي شهر و بچه محل‌هايشان به شهر برگشته بودند. چند هفته قبل بود كه سلمان و عمر از پيرمردها و مولوي‌هاي شهر اجازه گرفتند تا براي جنگ با داعش به سوريه بروند. آرمان مرگ ندارد. همه جا مي‌تپد.

آینده‌ای روشن در انتظار جبهه مقاومت!

گردهمایی اصحاب رسانه، فرهنگ و هنر همراه با بزرگداشت قهرمانان جبهه مقاومت و به بهانه رویداد ملی قهرمان و هفدهمین پاسداشت ادبیات جهاد مقاومت، یکم آذر در سالن همایش‌های صداوسیمای اصفهان برگزار شد.