برچسب مختار سائقی

قافله 1371

در يك درگيري بين نيروهاي انتظامي و قاچاقچيان يك افسر كشته مي شود. سروان يوسف پير بلوچ، پسر عموي مقتول براي رسيدگي به پرونده يك سرقت به بلوچستان منتقل مي شود. او با كمك خانواده عمويش به مبارزه با اشرار مي پردازد. در پي حوادثي كه رخ مي دهد خانواده اش از هم مي پاشد و سرانجام مورد سرقت يك اسكلت پيش مي آيد و «پير بلوچ» خود را به عنوان يكي از سردسته هاي قاچاقچيان جا مي زند و سرانجام به محل اختفاي «جلال» سر كرده قاچاقچيان كه موجب قتل پسر عمويش نيز بوده است پي مي برد و با ياري نيروي هاي انتظامي قاچاقچيان را گرفتار مي كند.

فرار از جهنم 1375

سيامك كه در آرزوي رفتن به خارج است تنها موفق به پيدا كردن كاري در يك سفارتخانه در تهران مي شود كه وقتي ازدواج مي كند به دليل مخالفت همسرش با شغل او، به رانندگي در آژانس مي پردازد. روزي سيامك با يك تلفن از طرف آقاي هانتن به فرودگاه مي رود و يك مسافر خارجي به نام آقاي مك لور را نزد آقاي هانتن مي برد. هانتن در محل ديگري يك ماشين با مداركي كه مك لور خواسته است در اختيارش مي گذارد مك لور از وجود يك ميكروفون در داخل ماشين مطلع مي شود و هانتن را به قتل مي رساند و بعد با سيامك تماس مي گيرد و با مطمئن شدن از سيامك در مقابل دستمزد بالائي از او مي خواهد كه براي ديدن مناظر به اروميه بروند، در صورتي كه قصد دارد با كمك عوامل سرسپرده ي داخلي مأموريت سري خود را انجام دهد. در بين راه طاهره بوسيله روزنامه اي از جاسوس و قاتل بودن مك لور مطلع مي شود و موضوع را با سيامك در ميان مي گذارد اما مك لور با اسلحه آنها را تهديد مي كند تا به عواملش مي رسد و آنجا با درگيري كه پيش مي آيد طاهره زخمي مي شود و سيامك فرار مي كند، اما او را مي يابند و با خود به محل پايگاه مخفي خود مي برند تا اين كه پليس مطلع مي شود و با مأموران زيادي از طريق آسمان و زمين به منطقه مي روند و بعد از درگيري طولاني، محل پايگاه را منهدم مي كنند و مك لور و عوامل داخلي اش را به هلاكت مي رسانند و سيامك را نيز نجات مي دهند.

برگ برنده 1382

آرمان سيرتي، مدير يك آژانس مسافرتي، در پي يك كلاهبرداري كلان قصد خروج از كشور را دارد، اما تصادف ناگهاني او با يك دختر گل فروش، برنامه هايش را به هم مي ريزد. آرمان، دختر را به بيمارستان مي رساند و خودش بازداشت مي شود. روز بعد در حالي كه به نظر مي رسد حافظه اش را از دست داده به هوش مي آيد و آرمان به قيد وثيقه در حالي آزاد مي شود كه تا نگرفتن رضايت دختر حق خروج از كشور را هم ندارد. آسيه، خواهر آرمان، دختر را به خانه ي خودش مي برد و با چاپ عكس دختر در روزنامه ها مي كوشند هويت او را بفهمند. فردي كه آگهي را ديده با آرمان تماس مي گيرد و اعلام مي كند كه قبلاً با همين دختر تصادف كرده و مشخص مي شود كه تصادف رخ داده يكي از شگردهاي دختر و همدستش، مردي به نام كمال، براي سركيسه كرن آدم هاست. آرمان كه متوجه شده فراموشي دختر نيز نقشه است، تلاش مي كند با پرداخت مبلغ اندكي رضايت او را بگيرد. اما دخترك كه بركت نام دارد و در اين مدت پي به شرايط آرمان برده، تقاضاي پنج ميليون تومان مي كند. آرمان كه تمام سرمايه اش را به خارج از كشور منتقل كرده، زير فشار قرار مي گيرد كه با بركت ازدواج كند و پس از خروج از كشور، در دوبي مبلغ مورد نظر را به عنوان مهريه به او بپردازد. كمال نيز كه خود دلباخته ي بركت است و احساس مي كند كه دختر به او نارو زده، مبلغي را با تهديد از آرمان مي گيرد و كاري مي كند تا بركت به عنوان همسر آرمان دستگير شود. آرمان هم كه در اين فاصله به بركت علاقه مند شده براي نجات او از زندان، خودش را معرفي مي كند.

قلقلک 1384

اين فيلم داستان داوري است كه جايش قبل از مسابقه با شخص ديگري عوض مي شود كه اين موضوع حوادث خنده داري را سبب مي شود.

دادستان 1370

در سال 57، به هنگام وقوع انقلاب اسلامي، بازپرس دادگر ضمن بررسي پرونده كامپيوتريزه كردن سيستم بايگاني سازمان تأمين خدمات اجتماعي (وزارت بهداري) كه توسط يك شركت آمريكايي انجام مي شد، به يك سري اعمال خلاف از جمله حساب سازي و رشوه خواري پي مي برد و جمعي از مسئولين آمريكايي شركت و همدستان ايراني آنها را دستگير و به زندان مي اندازد. تلاش هاي اوليه شركاي شركت براي آزادي آمريكايي ها بي ثمر مي ماند. دادگر مصر است كه بايد آنها محاكمه و مجازات شوند. تيمي از تكاوران آمريكايي كه قبلاً تجربه آزاد سازي چند خلبان از زندان هانوي در ويتنام را دارند، مأموريت مي يابند آمريكايي هاي بازداشته شده را از زندان برهانند... بازپرس دادگر پس از ارتقاء مقام به دادستاني، پرونده مذكور را از طريق دادگاه دالاس و سپس لاهه تعقيب مي كند و موفق به بازپس گرفتن مطالبات ايران از آمريكا مي شود.

کلاشینکف 1392

جواني به دليل تجاوز به خواهرش دست به قتل شوهر خواهرش که به نوعي در اين ماجرا دخيل بوده مي زند و مجبور مي شود با اسلحه همراه خواهر لالش در شهر سرگردان شود. او از سوي پسرهاي مقتول مدام تهديد مي شود و اجبارا در تهران به دنبال پناهگاهي مي گردد. پسر جوان با راننده اي (رضا عطاران) همراه مي شود و در درگيري با پسرهاي مقتول از پا در مي‌آيد. خواهر کوچک او همراه با راننده زندگي تازه اي را شروع مي کند.

آقای هفت رنگ 1387

یکی بود، یکی دیگه هم بود. اونم یه آقای دزدی بود که می خواست از یه خونه ای دزدی کنه... ولی کاش این خونه رو برای دزدی انتخاب نمی کرد.

دردسر بزرگ 1389

این فیلم در مورد مردی ۳ زنه است که قصد دارد زن چهارم خودرا در اختیار بگیرد اما دراین بین پسرعمه ی او به دیدنش می اید و دردسرهایی درست میشود