هم بازی 1399
داستان دربارهٔ یک آپارتمان سه واحدی و ساکنان آن است. ساکن یکی از خانهها صاحبخانه آپارتمان اصغر پیردوست (سعید پیردوست)و پسرش کوروش (سیامک انصاری)است که فروشگاه لوازم خانگی نیز در نزدیکی آن دارند. مستأجر خانه دوم منزل یک کاراگاه به نام اردلان پشندی(مهران مدیری) است که پس از چند قسمت بازنشسته میشود و کارمند شرکت خصوصی میشود همسر او منیژه جابری(سحر جعفری جوزانی) است. مستأجر خانه سوم منزل باجناغ اردل بامشاد پهنفر(رضا شفیعیجم) و همسرش مُژده جابری(سحر ولدبیگی) است. اردل و بامشاد در شرکت منچولباف (مرکز نهادینهسازی چالشها و لوازم بهینهسازی امور فرهنگی) که متعلق به پدر زن آنها رستم جابری(محمدرضا هدایتی) است با یکدیگر همکار هستند. مژده و منیژه نیز با یکدیگر خواهر هستند که پدر آنها رستم جابری (ددی) است. همچنین کوروش در قسمتهای بعد با بهنوش (ساناز سماواتی)خواهر بامشاد ازدواج میکند.
مجموعه تلویزیونی روزگار خوش حبیب آقا :کارمندی به نام حبیب آقا که زندگی شرافتمندانهای دارد و برخلاف برخی از اطرافیان خود حاضر نیست از موقعیت خود برای کسب درآمد بیشتر سوء استفاده کند و به همین دلیل دچار مشکلات و مسائلی میشود. سریال حبیب آقا یک سریال شخصیت محور است و ماجراها و رویدادهای آن بر اساس محوریت یک شخصیت شکل میگیرد. این شخصیت همان حبیب آقای کارمند است که نقش او راهم سیروس گرجستانی ایفاء میکند. کارگردان(ها) تلاش کرده تا پایه سریال خود را بر طنز موقعیت قرار دهد و کمتر از طنز کلامی استفاده کند
داستان رعد و برق گوشهای از زحمات و مجاهدتهای مردم و سیل زدگان را در ماجرای سیل و اتفاقاتی که افتاده را نشان می دهد.
نصرت خانم (مریم امیرجلالی) زنی متکی به نفس است که پس از مرگ شوهرش کمر همت بسته فرزندان قد و نیم قدش را به سختی اما آبرومندانه از آب و گل در آورده است. داستان از جایی شروع میشود که مهلت خانه اجارهای نصرت خانم به سر آمده و او مجبور است به خانهای دیگر نقل مکان کند اما این جابجایی باعث بروز ماجراهایی میشود که مسیر زندگی نصرت خانم و خانوادهاش را تغییر میدهد.
داستان این مجموعه تلویزیونی مربوط به دو باجناق و خانوادههایشان است که برای تأمین هزینه زندگی، تصمیم میگیرند یک شرکت خدماتی تأسیس کنند و این مسئله آنها را درگیر ماجراهایی تازه و بامزه میکند و...
فرهاد (مهران مدیری) یک بررهای است که سالها پیش برای تحصیل از برره به تهران آمده و با مهتاب مهتابی (سحر زکریا) ازدواج کرده و داماد سرخانه است. او که ذاتاً فردی چاپلوس است با همین روش در یک شرکت مهندسی ساختمان مشغول کار معماری شده و به تدریج، جای مدیر بخش پیشین را اشغال میکند. طُغرُل (محمدرضا هدایتی) سرایدار خانه پدر (ابراهیم آبادی) و مادر (هایده حائری) مهتاب است که به شدت از بررهایها بیزار است. در پی قبولشدن شادی (سحر ولدبیگی) - خواهر فرهاد - در دانشگاه در رشتهٔ «کتابگذاری»، پدرش او را نیز به تهران میفرستند تا در کنار فرهاد و مهتاب زندگی کند.
داوود (سید جواد رضویان) که یک پایینبررهای است به زور، مهمان خانهٔ فرهاد (پسرعمویش) میشود وبا مظلومنمایی خواهان کار در شرکت فرهاد میشود و سرانجام بهعنوان آبدارچی در آنجا مشغول بهکار میگردد. داوود در آغاز ورود به تهران، عاشق دختری به نام یاسمن (شقایق دهقان) میشود که فکر میکند فرزند خانوادهای ثروتمند است. اما هنگام خواستگاری میفهمد که او خدمتکار خانه است. او از فرهاد و مهتاب میخواهد که برای او و یاسمن، عروسی برگزار کنند. به این ترتیب داود و یاسمن نیز وارد خانهٔ فرهاد میشوند و برای زندگی، در یکی از اتاقها سکونت مییابند. پس از اینکه سپهر (سیامک انصاری) نیز به این جمع اضافه میشود روند سریال متفاوت شده و هر بار اتفاقات تازهای روی میدهد...
داستان مجموعه «دختر گمشده» پیرامون دختری است که در خلال قصه گم میشود و پلیس به دنبال او است. پلیس گمانههای زیادی از جمله قتل، دزدیدن و … دربارهٔ این دختر نوجوان میزند و پرونده او در اختیار سروان اداره آگاهی و همچنین مددکار مشاوره نیروی انتظامی قرار میگیرد و …