برچسب مختار سائقی

دوردست ها 1395

کارخانه روغن سازی دو شریک بنامهای رسول و صادق دچار بحران مالی می شود. صادق که فعالیتی دیگر راه انداخته سهام خود را می فروشد و سرمایه داری بنام حبیب به پیشنهاد عماد که مورد اعتماد و همه کاره اوست سهام کارخانه را می خرد و عماد به همراه رسول به اداره کارخانه مشغول می شوند. رفته رفته معلوم می شود که عماد با نقشه ای قبلی برای ضربه زدن به رسول به او نزدیک شده است و ....

شب شکن 1363

مرتضي مصلحتي جوان معتادي است كه همسر و فرزندش او را طرد كرده اند. كريم كه عامل اعتياد مرتضي است براي تماس با يوسف، قاچاقچي سابقه دار، او را به چاه بهار مي فرستد، اما يوسف كار قاچاق را كنار گذاشته است. هنگام بازگشت مرتضي با رسول، دوست دوران كودكي اش، رو به رو مي شود، رسول كه سروان ارتش و رييس پاسگاه ژاندارمري چاه بهار است، متوجة‌ اعتياد مرتضي مي شود و او را نصيحت مي كند، اما مرتضي اعتياد خود را انكار مي كند. در تهران كريم از مرتضي مي خواهد تا از دوستي خود با رسول و موقعيت او استفاده كند، و محموله هاي مواد مخدر را از چاه بهار به تهران برساند. در تماس نخستين، رسول به نيت مرتضي پي مي برد و او را از خود مي راند. مرتضي كه از وضع خود به تنگ آمده است كريم و همدستانش را به پليس لو مي دهد و خود را در زيرزمين خانه اش حبس مي كند و كليد آن را در اختيار رسول، كه عازم جبهه است، مي گذارد. مدتي بعد رسول كه پايش در جبهه قطع شده از جبهه باز مي گردد و وقتي با مرتضي رو به رو مي شود كه او اعتياد را ترك كرده است.

یکبار برای همیشه 1370

محمود، كه نقاش ساختمان است و از همسرش زهرا جدا زندگي مي كند، تصميم دارد براي كار به ژاپن برود. محمود همسرش را به محضر مي برد تا او را طلاق بدهد، ولي محضردار گواهي عدم حاملگي زن را مي خواهد و آن ها ناگزير به آزمايشگاه مي روند. جواب آزمايش زهرا، به رغم تصور آن ها، مثبت است و زن و شوهر جوان چاره را در سقط جنين مي بيند، اما هزينة سنگين سقط جنين و توقيف پزشكي كه به آن ها معرفي شده موجب مي شود كه آن دو به پيرزن قابله اي مراجعه كنند كه درانبار مخروبه اي در خارج شهر سكونت دارد. موقعي كه زهرا با اكراه و دلهره به اتاق پيرزن قابله پا مي گذارد محمود با مردي رو به رو مي شود كه همسرش پس از سقط جنين فوت كرده و براي مرافعه به آن جا آمده است. محمود و زهرا پس از درگيري با پيرزن و دستيارانش به خانه بازمي گردند و از تصميم خود منصرف مي شوند. دوسال از اين ماجرا مي گذرد. محمود خانة مسكوني خود را رنگ مي زند و زهرا برايش چاي مي آورد. پسر كوچكشان در يكي از اتاق ها بازي مي كند.

شب حادثه 1367

امير و همسرش هما، پس از سپري كردن تعطيلات عازم تهران هستند تا امير به موقع در محل كارش، شركت مخابرات، حاضر باشد. او هما را در رشت به خانه ي خواهرش مي رساند و به طرف پايتخت حركت مي كند. در بين راه با پسر بچه اي تصادف مي كند و به تصور آن كه كشته شده محل حادثه را ترك مي كند. در تهران مردي به نام نادر به او اطلاع مي دهد كه كيف پولش را در محل حادثه يافته و از او اخاذي مي كند. نادر خود را پدر كودك معرفي مي كند. او نيز سال ها پيش يك پاي خود را در تصادف از دست داده و مصمم است امير را، به دليل آن كه از محل حادثه گريخته، زجر بدهد. بر اثر تلفن ها و مراجعه هاي مكرر نادر به خانه ي امير، هما نيز از ماجرا باخبر مي شود. به مرور روشن مي شود كه فرزند نادر زنده است و او فقط قصد دارد از امير و همسرش انتقام بگيرد. همسر نادر امير را از قصد شوهرش مطلع مي كند. موقعي كه نادر قصد دارد هما را به قتل برساند امير سر مي رسد و همسرش را نجات مي دهد.

شانس زندگی 1370

پسر يك درجه دار نيروي انتظامي از آمريكا مي آيد و قرار و مدار ازدواج او با دختر دايي اش گذاشته مي شود. به رغم تصور پدر فرزندش در آمريكا تحصيل نكرده و دائم دنبال كار بوده است. كلاه برداري كه به تازگي توسط درجه دار دستگير شده رييس پسر او بوده و با دستگيري او جوان شانسي براي زندگي نمي بيند. جوان درصدد است تا با جمع آوري مقداري پول به آمريكا بازگردد، اما به بن بست مي رسد. پدر دست او را در يك جواهر فروشي به كار بند مي كند. دختر خوانده ي صاحب جواهر فروشي نيز مصمم است به آمريكا برود. دختر مي كوشد سهم ارثش را از پدر بگيرد، اما موفق نمي شود. او و مرد جوان براي رسيدن به آرزوهاي شان اقدام به ازدواج مصلحتي مي كنند، اما نتيجه اي نمي گيرد، به ناچار باگروهي سارق حرفه اي تباني مي كنند تا به جواهر فروشي دستبرد بزنند. درجه دار به طور اتفاقي مكالمه آن ها را از طريق بي سيم مي شنود. سارقان در حين فرار دستگير مي شوند و پدر، پسرش را كه قصد گريز دارد با گلوله از پا درمي آورد.

ماموریت 1365

دختر آقاي سعادت با مهندس مهران قرار ازدواج گذاشته است. آقاي سعادت، كه آدم بدگماني است،‌آقا تقي خيالاتي و دست و پا چلفتي را مأمور مي كند تا مهران را زير نظر بگيرد. آقا تقي ادعا مي كند كه مهران عضو باند قاچاق هروئين است. به زودي معلوم مي شود كه قاچاقچي مورد نظر فرد ديگري است شبيه مهران كه در ساختمان محل سكونت او زندگي مي كند. به اين ترتيب چابكي آقا تقي در كشف باند قاچاق اثبات مي شود و مهران و دختر آقاي سعادت به وصال هم مي رسند.

آوای دریا 1369

جمعه، پسري است كه با مادر بيوه اش در يكي از واحه هاي كوير زندگي مي كند. دايي او كه در شهر كار مي كند به روستا برمي گردد و برايش صدفي مي آورد كه مي توان صداي امواج دريا را از آن شنيد. جمعه، شيفته صدف، آن را به همه دوستانش نشان مي دهد، اما يكي از دوستانش صدف را مي شكند و دايي جمعه به او قول مي دهد كه در ملاقات بعدي، صدف بهتر و بزرگتري برايش بياورد. ولي جمعه به اين وعده ها راضي نيست. او مي خواهد همراه دايي اش به شهر، و از آنجا به ديدار دريا برود. دايي جمعه او را با خود نمي برد و جمعه، پياده از راه صحرا قصد عزيمت به شهر مي كند. پيرمردي شتربان از همان دهكده، او را نيمه جان در صحرا مي يابد و مي خواهد او را به خانه بازگرداند. ولي جمعه مي گريزد و به شهر مي رسد. مردم او را به جرم دزدي تعقيب مي كنند. وقتي دايي اش را كه در يك انبار جمع آوري پلاستيك هاي مستعمل كار مي كند پيدا مي كند، با هم راهي دريا مي شوند. شب هنگام به ساحل مي رسند. داييش با روشن كردن كبريتي، دريا را به او نشان مي دهد.

عشق و مرگ 1369

دكتر متيني در سال هاي پيش از انقلاب، ابتدا جزو دانشجويان مبارز بوده اما با طرح و توطئه پدرزنش كه يكي از سران ساواك بوده، به همرزمانش خيانت كرده و از اين رهگذر به زندگي مرفهي دست يافته است. پس از انقلاب، همسرش به همراه خانواده خود به خارج از كشور رفته و متيني براي جبران گذشته، تمامي دارايي اش را در اختيار بيمارستان گذاشته و خود نيز تمام وقت در بيمارستاني ديگر به خدمت مشغول است. يكي از دانشجويان او كه در ضمن پرستار نيز هست، شيفته شخصيت ايثارگرانه اش مي شود و اين در حالي است كه نامزد پرستار، افشين، اين رابطه را خيانت مي پندارد. پس از برخوردهاي متعدد بين افشين و متيني، يكي از روزها بيمارستان توسط عراقي ها بمباران مي شود و افسانه بشدت زخمي مي شود. دكتر متيني سعي مي كند او را نجات دهد، اما موفق نمي شود. افشين كه متوجه رابطه انساني او با افسانه شده، به اشتباه خود پي مي برد و اين در حالي است كه افسانه به شكل معجزه آسايي دوباره زنده مي شود.