مش خیرالله صندوقچه اسرار 1369
خیرالله رفتگر با ذوق و خوش مرامی است که در یکی از محلات قدیمی تهران به رفتگری مشغول است. در هر قسمت اتفاقاتی که در سالهای دور و در زمان قبل از انقلاب در محل افتاده است را روایت میکند…
خیرالله رفتگر با ذوق و خوش مرامی است که در یکی از محلات قدیمی تهران به رفتگری مشغول است. در هر قسمت اتفاقاتی که در سالهای دور و در زمان قبل از انقلاب در محل افتاده است را روایت میکند…
این مجموعه زندگی چند جوان و خانواده آنها را به صورت موازی دنبال میکند. قصه این مجموعه در محلهای قدیمی اتفاق میافتد. ماجرا از جایی آغاز میشود که حشمت بعد از گذشت سالهای طولانی از زندان آزاد میشود. او به جرم قتل پدر مرتضی به زندان رفتهاست. در غیاب او عزت دوست صمیمی حشمت به هیچکدام از قولهایش درباره خانواده او عمل نکرده و آنها را رها کردهاست ...
علی پورحاتم (مهران مدیری) کارمندی که دارای ۴ فرزند است و همسر خود را از دست دادهاست، پس از درگیرشدن یکی از پسرانش (علی صادقی) با همکلاسی خود(سهیل تاکی)، با ایران یزدانپناه (فاطمه گودرزی) - مادر همکلاسی پسرش - که او نیز همسرش را از دست دادهاست و ۳ فرزند دارد آشنا میشود و این دو تصمیم به آغاز زندگی مشترک میگیرند ولی فرزندان ایشان با این وصلت موافق نیستند.
یکی از محلههای جنوب شهر، رفاقت دو دوست قدیمی به نامهای رضا و علی به واسطهی یک حادثه دچار چالش میشود و رضا از علی کینه به دل میگیرد. پس از این حادثه، علی و خواهر رضا که قرار بوده باهم ازدواج کنند با مخالفت رضا مواجه میشوند
و این موضوع با پادرمیانی مادر رضا هم حل نمیشود. علی علت دقیق ناراحتی رضا را نمیداند، همهچیز به هم ریخته است و سوء تفاهمهای پیاپی به این شرایط دامن میزند تا اینکه …
علی جوانی است که در اثر حادثه اي ناخواسته به زندان مي افتد.در آنجا با جواني به نام سجاد و حاج علي مهدوي آشنا مي شود که از اسرار زندگي او باخبرند و اين موضوع باعث مي شود دريچه تازه اي به زندگي او گشوده شود.
قرن سوم هجری، مقارن با خلافت عباسی (دهمین خلیفه) و امامت دهمین پیشوای شیعیان علی النقی است…
عبد العظیم حسنی برای فرار از ماموران خلیفه عباسی راهی شهر ری میشود و در این راه اتفاقات گوناگونی برای او می افتد و با اقوام مختلف ایرانی برخورد میکند!
منصور مرد جوانی است که به همراه عزیز و مادرش درخانه ای زندگی سختی می گذرانند . پدرمنصور مردی بود قوی هیکل و درشت اندام که رشته پهلوانی را برگزیده بود و با انجام نمایشهای قدرتی گذران زندگی می کردند اما روزی درحین انجام نمایش دچار ایست قلبی می شود
احمدرضا در ایران عاشق دختری به نام ستاره می شود و با او ازدواج می کند.سپس برای کار به ژاپن می رود و در آنجا نیز با دختری دیگر ازدواج می کند! و صاحب یک دختر می شود. احمد رضا بعد از ۷ سال به ایران باز می گردد ...