کتابفروشی هدهد 1385
سریال کتابفروشی هدهد داستان کیوان کتابچی است که بسیار به کتاب علاقه دارد اما بعد از فوت پدر به علت نیاز خانواده خواهر ، کتابفروشی پدر فروخته شده و ارثیه تقسیم میشود. اما کیوان در ادامه دادن شغل پدر مصمم است.
سریال کتابفروشی هدهد داستان کیوان کتابچی است که بسیار به کتاب علاقه دارد اما بعد از فوت پدر به علت نیاز خانواده خواهر ، کتابفروشی پدر فروخته شده و ارثیه تقسیم میشود. اما کیوان در ادامه دادن شغل پدر مصمم است.
داستان این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی دکتر محمد قریب، بررسی تحولات دانش پزشکی و رویدادهای سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۵۴ خورشیدی را روایت میکند.
داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعهکشی میکند. یکی از جوایز این قرعهکشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پسانداز، برنده این جایزه میشوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت میکند که میهمان امام حسین (علیهالسلام) هستند.
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
در پی درگذشت خواهر دوقلوی، امیرحسین دانشور فارغ التحصیل رشته مهندسی نفت که در حال گذراندن خدمت وظیفه است،او به تهران فرا خوانده می شود. پدر او مهندس دانشور از مهندسان قدیمی شرکت ملی نفت که در اثر حادثه خودکشی دخترش سکته کرده و بستری شده است. امیرحسین پس از اتمام مراسم درست در شبی به تبریز برمی گردد که همان روز مردم تبریز طی اقدامی اعتراضی دفتر حزب رستاخیز را به اتش کشیده اند و ...
سریال سرنخ، به تعریف ۱۲ داستان میپردازد که از عزیمت پلیس اصفهانی (جهانبخش سلطانی) به تهران در اثر اتفاقی ناخوشایند و آشنایی او با پلیس جوانی به عنوان دستیارش (مصطفی) آغاز میشود و با برگشت او به زادگاهش و حل معمای آن رویداد ناخوشایند به اتمام میرسد.
سریال روایت خانبابا و ربابه سرایدار خانه آقابزرگ است که از جوانی در این خانه خدمت میکردند و حال که به سن پیری رسیدهاند، اهالی خانه دیگر به آنها سر نمیزنند. یک روز قبل از ماه رمضان حمید، یکی از نوههای آقابزرگ به خانه آنها می آید و داستان از اینجا آغاز می شود.
مجسمه سه دوره از زندگي مردي بنام بهرام شيرازي را به تصوير مي كشد. جواني، ميانسالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و همزمان در شهرداري تهران كار مي كند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي كند. و در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و بعنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي شود كه يكروز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي شود. در مي يابد كه دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر بفرمان او نيست و مي خواهد براي خودش مستقلاً عمل كند. و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي شود.