
یکی از محلههای جنوب شهر، رفاقت دو دوست قدیمی به نامهای رضا و علی به واسطهی یک حادثه دچار چالش میشود و رضا از علی کینه به دل میگیرد. پس از این حادثه، علی و خواهر رضا که قرار بوده باهم ازدواج کنند با مخالفت رضا مواجه میشوند
و این موضوع با پادرمیانی مادر رضا هم حل نمیشود. علی علت دقیق ناراحتی رضا را نمیداند، همهچیز به هم ریخته است و سوء تفاهمهای پیاپی به این شرایط دامن میزند تا اینکه …
علی جوانی است که در اثر حادثه اي ناخواسته به زندان مي افتد.در آنجا با جواني به نام سجاد و حاج علي مهدوي آشنا مي شود که از اسرار زندگي او باخبرند و اين موضوع باعث مي شود دريچه تازه اي به زندگي او گشوده شود.
