برچسب محمد سادات ابهری

سوگند 1387

اشكان از طريق نامزدش شيما به محافل اكس كشانده مي شود. اما شيما بر اثر زياده روي در مصرف مواد مخدر جان مي بازد. اين بهانه اي براي آشنايي اشكان با سوگند دانشجوي رشته سينما و سپس ازدواج آن ها مي شود. سوگند كه در پايان نامه دانشگاهش با اعتياد به ستيز برخواسته متوجه اعتياد اشكان مي شود.

رنگ شب 1380

رسول، كارمند بانك، با زني به نام بتول و پسرش تصادف مي كند و وقتي آنها را به بيمارستان مي رساند متوجه مي شود كه زن دچار فراموشي شده. زهره همسر رسول، به بيمارستان مي آيد و از زن مراقبت مي كند. زهره و بتول با هم صميمي مي شوند و چون بتول كسي را ندارد او را به خانه رسول مي برند. زهره پس از مدتي از حضور او معذب مي شود و از رسول مي خواهد تكليف او را روشن كند. بتول وقتي مي فهمد بايد خانه را ترك كند مدعي مي شود همسر رسول است و وقتي رسول براي مأموريتي به شمال رفته بوده، با هم آشنا شده اند و اين پسر هم فرزند رسول است. زندگي رسول به هم مي ريزد و زهره هم خانه را ترك مي كند. رسول و بتول از يكديگر شكايت مي كنند و دادگاه براي روشن شدن قضيه رسول و پسر بتول را به آزمايشگاه مي فرستد. در آنجا مشخص مي شود رسول اساساً نمي تواند بچه دار شود، در حالي كه رسول و زهره دختر كوچكي دارند. زندگي رسول دوباره به هم مي ريزد. او كه به صداقت زهره شك كرده، در خيابان ها سرگردان مي شود تا توسط پليس بازداشت مي شود. از او بازجويي مي شود و عكس زنان و دختران مختلفي به او نشان داده مي شود. معلوم مي شود بتول در ادامه نقشه اش در تصادفي كشته شده است. بازپرس درباره گذشته رسول سئوال مي كند و او به ياد مي آورد كه وقتي متوجه خيانت زهره شده او را طلاق مي دهد و به دليل بدبيني به زن ها، قتل تك تك آنها را شروع مي كند. رسول به قتل صاحبان عكس ها اعتراف مي كند و آخرين عكس هم متعلق به زهره است كه با چهره اي خونين روي زمين افتاده. رسول به ياد مي آورد كه پس از طلاق، زهره يك بار ديگر پيش او آمده تا برايش توضيح دهد اما رسول زن را از اتومبيل به بيرون پرتاب كرده است. بازجو به رسول مي گويد زود قضاوت كرده، چون جواب آزمايشش اشتباه بوده و زهره هيچ وقت به او خيانت نكرده و مجازات رسول اعدام است. دست آخر معلوم مي شود زهره هم كه از زندگي نااميد شده بوده، خودش و دخترش را از ساختمان بلندي به پايين پرت كرده است.

مظفرنامه 1386

داستان مظفرنامه به روايت بخشي از تاريخ معاصر ايران مي پردازد. ماجرا از ترور ناصرالدين شاه آغاز شده و با امضاي حكم مشروطيت توسط مظفرالدين شاه به پايان مي رسد.

بوی کافور عطر یاس 1378

بهمن فرجامي فيلمسازي است كه پس از سال ها دوري از فيلمسازي مي خواهد به سفارش تلويزيون ژاپن فيلم مستندي درباره آداب و رسوم پس از مرگ در ايران بسازد. او در سالروز مرگ همسرش به بهشت زهرا مي رود و در راه زن جواني را سوار مي كند و زن جنين بچه اي مرده را در ماشين جا مي گذارد. در بهشت زهرا معلوم مي شود كه در گور كناري قبر زنش (كه متعلق به اوست) كس ديگري را خاك كرده اند. او به سراغ وكيلش مي رود تا اين امور را رفع و رجوع كند. بعد باخبر مي شود كه دوست نويسنده اش ـ امير ـ به طرز مشكوكي گم شده و براي يافتنش به سردخانه بيمارستاني مي رود. اين دوست بعدتر پيدا مي شود و موقتاً خيال فرجامي راحت مي شود. مقدمات فيلم مستند ـ كه حالا عملاً تبديل به فيلمي درباره مرگ خودش شده ـ ادامه مي يابد؛ خريدن ترمه، سفارش حجله، و انتخاب بازيگران. فرجامي به مادرش نيز كه دچار آلزايمر شده سرمي زند و برايش قصه مي خواند. در اين ميان خبر مرگ دوست نويسنده اش باعث ايست قلبي او مي شود. پس از آن تصميم مي گيرد قرار فيلمبرداري را لغو كند. فردا صبح فرجامي از خواب برمي خيزد و درمي يابد كه مرده و همه بستگان و گروه فيلمبرداري براي اجراي مراسمي (به قول او) بدسليقه آمده اند. تلفن زنگ مي زند؛ پسر فرجامي كه خبر تولد نوه اش را مي دهد. مرگي در كار نيست، همه چيز كابوسي بيش نبوده است.

دلشدگان 1370

در زمان سلطنت احمد شاه، تاجري فرنگي به بهانه رونق فرهنگ و هنر قصد دارد با پركردن چند صفحه از چند موسيقي دان ايراني، رديف هاي اصيل ايراني را كه در حال فراموشي است، از گزند گذر زمان محفوظ نگه دارد. به همين منظور از آقاحسين دلنواز خواسته مي شود كه جمعي از بهترين نوازندگان را برگزيند. اين قصد و برنامه سفر به فرنگ با مشكلاتي مواجه مي شود. اما استاد دلنواز خود تصميم مي گيرد اين برنامه را عملي كند. در فرنگ صداي دلنشين اهرخان خواننده گروه، هنگام تمرين، موجب شفاي ليلا برادرزاده سفير عثماني مي شود كه در مجاورت باغ پانسيون گروه زندگي مي كند. هواي سرد و موذي فرنگ طاهرخان را كه جسماً آدم ضعيفي است، دچار ذات الريه مي كند. آنها پس از اتمام كارهاي ضبط صفحه، دچار مشكلات مالي شده مجبور مي شوند براي جبران، كنسرتي برپا كنند. طاهر بيمار تمام جانش را در آوايش مي نهد... در راه بازگشت، به زمان آغاز جنگ اول جهاني، كشتي مسافربري حامل آنها اشتباهاً مورد اثابت گلوله هاي توپ قرار مي گيرد و اثاثيه مسافران به آب ريخته مي شود. صندوق صفحات پر شده برامواج آب شناور مي گردد.

سفر به شرق 1380

پويا پسر نوجواني كه مدعي ساخت يك سفال زيبا شده و در مسابقات فرهنگي هنري آموزش پرورش رتبه اول را بدست آورده است، اينك به مسابقات كشوري دعوت مي شود تا در حضور هيأت داوران همان سفال را بسازد. پويا كه نمي خواهد رازش فاش شود براي حفظ آبرو و شهرت خود پنهاني و دور از چشم خانواده براي يافتن سازنده اصلي سفال و يادگيري فنون ساخت آن سفري را آغاز مي كند و ناخواسته مجبور مي شود بدون بليط سوار قطار شود و از اين رو در طول سفر دچار مشكلات متعددي مي شود تا اينكه با يغماي خشت مال شاعر بي سواد نيشابوري رو به رو مي شود و ....

پر پرواز 1379

بابك خواننده و آهنگساز جوان تلاش مي كند تا با كمك نامزدش ستاره مجوز انتشار نخستين كاست موسيقي خود را بگيرد، اما با موانعي روبروست. درهمين حال به وسيله دوست ستاره با دختري بنام ياسمن آشنا مي شود كه پدرش صاحب يك مؤسسه توليد نوار كاست و CD موسيقي است. ياسمن پدرش را وادار مي كند تا هزينه ضبط و توليد كاست اول بابك را بر عهده بگيرد. او درجريان ضبط اين نوار به بابك دل مي بندد. با عدم صدور مجوز توزيع اين كاست از سوي شوراي موسيقي، ياسمن به بابك پيشنهاد مي كند كه به لوس آنجلس برود و كار موسيقي را درآنجا پي بگيرد. بابك به رغم مخالفت مادر و نامزدش به اين پيشنهاد تن درمي دهد، درحالي كه رابطه اش با ستاره به سردي گراييده است اما كوشش ستاره و پدرش سرانجام منجر به صدور مجوز و ماندن بابك در ايران مي شود.

تیک 1380

مهندس حبيب پور سعيد در شرف نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است، اما اتفاقاتي به ظاهر كوچك، مسير او را عوض مي كند و وي را به سمت ديگري مي كشاند. او به راهي مي رود كه مجبور است شخصيت پنهان خويش را فاش كند و سرانجام پاياني غيرمنتظره در انتظار اوست.