برچسب محمد سادات ابهری

معجزه خنده 1375

اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.

دوستی از جنس آتش 1388

ماجرای خانم دکتر جوانی به نام هستی فرازمند در بیمارستان کار می کند و قرار است با نامزدش که دکتر زنان و زایمان است ازدواج کند ولی وقایعی بسیار غیر معمول برایش اتفاق می افتد دست آخر دکتر , تو زرد از آب در می آید و در یک حادثه کشته می شود و خانم دکتر با جناب سروان مامورپرونده ازدواج می کند !

پدر آن دیگری 1393

این فیلم داستان يک کودک است که با وجود رسيدن به سن 6 سالگي هنوز حرف نمي زند و همه او را مسخره مي‌کنند و در خانواده و اطرافيان به غير از مادر کسي از او حمايت نمي‌کند و بيشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اينکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و يک زن و مرد سالخورده او را پيدا کرده و به خانه مي‌برند و رفتار آنها در روحيه پسر تاثر مي‌گذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف پدر و مادر ديده مي‌شود تا اينکه مادربزرگ به خانه مي آيد و به اصطلاح کليد رابطه با او را پيدا مي‌کند.

دیوار 1386

ستاره دختر بيست ساله اي است كه پس از مرگ پدرش ـ كه با موتورسواري روي ديوار مرگ گذران زندگي مي كرده ـ زندگي سخت و فقيرانه اي با مادرش اعظم و برادر كوچك ترش شهاب دارد. شهاب اكنون حرفه پدر را ادامه مي دهد اما به دليل بي علاقگي و ناشي بودن، مشتري چنداني ندارد و از همين رو محمود كه با پدر شهاب و ستاره شريك بود تصميم به بستن و تعطيلي ديوار مرگ مي گيرد و پس از افتادن شهاب از ديوار و شكستگي پايش، در اين امر راسخ تر مي شود. ستاره با اصرار زياد به محمود مي قبولاند كه خودش توانايي اين حرفه را دارد و پس از تمرين فراوان، كارش با استقبال فراوان مشتريان و رسانه ها روبرو مي شود. اعظم و شهاب پس از آنكه ماجرا را مي فهمند ابتدا او را از اين كار منع مي كنند اما با اصرار محمود قانع مي شوند؛ تا آنجا كه شهاب هم پس از بهبودي پايش، ستاره را در موتورسواري روي ديوار همراهي مي كند. استقبال از درخشش ستاره، برخي سرمايه گذاران را برمي انگيزد تا به او پيشنهاد كنند كارش را در خارج از كشور نيز عرضه كند. اما در آستانه عزيمت به خارج، ناگهان ديوار مرگ به حكم دادگاه توسط نيروي انتظامي تعطيل مي شود و علت اين تعطيلي نيز مسأله دار بودن موتورسواري يك دختر جوان اعلام مي شود. ستاره تلاش مي كند اين مانع را از سر راه بردارد اما به نتيجه نمي رسد. براي همين به راه حل تازه اي فكر مي كند.