بوعلی سینا 1364
این سریال به زندگی بوعلی سینا، دانشمند بزرگ ایرانی، میپردازد.
این سریال به زندگی بوعلی سینا، دانشمند بزرگ ایرانی، میپردازد.
داستان این سریال در یک بیمارستان می گذرد.در این بیمارستان چند پزشک در حال گذراندن دوره هستند تا تخصص خود را در رشته مغز و اعصاب بگیرند.
قهرمان داستان در جریان یک پرونده سرقت با مشکلات فراوانی دست به گریبان شده و میان دو راهی انجام وظیفه و عمل به قولی که داده، مانده است. او برای انتخاب، زمان چندانی نداشته و باید یکی را انتخاب کند...
فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان میدهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین میگذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آنها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا میشود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت میپردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل میشود. ترور یهودیان به دست صهیونیستها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط میشوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانوادهاش نیز به خطر میافتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمیگردد روی میدهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر میشود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل میرساند و حبیب پارسا دوباره به زندان میافتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود میرسد که آخرین سکانس سریال است.
این سریال داستان به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی در ایران و از زمان بازگشت محمدرضاشاه پهلوی از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزیه تا انقلاب ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر میکشد.
داستانهای این مجموعه که برگرفته از اتفاقات واقعی است به بررسی مسائل و مشکلات جوانان و خانواده ها در دو مقطع مهم و حساس زندگی یعنی ازدواج و طلاق می پردازد.
مرد غريبه اي با نام مستعار دكتر، وارد روستايي مي شود و در خانه اي ييلاقي سكني مي گزيند. سوء ظن اهالي روستا برانگيخته مي شود. دكتر كه در پي فرصت است تا از كشور خارج شود، در خانه روستايي، گذشته و افكار پريشان خود را مرور مي كند. سال ها پيش در ارتباط با يك حزب سياسي بر ضد نظام سلطنتي فعاليت مي كرده است، بعد دستگير شده و زير شكنجه ندامت نامه نوشته و به خدمت سازمان امنيت در آمده است. براي ترفيع مقام دستور اعدام بسياري از مخالفان را صادر كرده و همسرش را به مقام هاي بالادست خود واگذار كرده است. همسر مرد كه خودكشي كرده، دائم چون روح ظاهر مي شود و او را مي آزارد. اهالي روستا كه او را زير نظر دارند عقيده دارند كه شيطان در جسم مرد حلول كرده و براي نجاتش بايستي او را نزد زني كولي ببرند. مرد امتناع مي كند و بيش از پيش در انزوا فرو مي رود تا به سرحد جنون و مرگ كشيده مي شود .
شخصي با نام مستعار مسافر كه مظنون به فعاليت در يك سازمان زير زميني است، دستگير مي شود و به بهانه اينكه براي مواجه با يكي از رفقايش بايد به سازمان امنيت برده شود به همراه دو مأمور در جاده سرگردان مي شوند. رفيق مسافر به هنگام فرار به دست مأموران كشته شده و دو مأمور اميدوارند كه كردار و گفتار مسافر، در طول راه، نكات مهمي را برملا سازد. يكي از مأموران كه مي كوشد تا بر مسافر تأثير گذارد، خود از او تأثير مي پذيرد اما در لحظه آخر كه مسافر قصد فرار دارد، با گلوله همان مأمور از پا در مي آيد .