برچسب محمد برسوزیان

جلال 2 1399

داستان سریال «جلال 2» درباره شخصیتی به نام جلال است که در واقعه 22 بهمن از ناحیه پا تیر خورده و مجروح می‌شود. او به همراه خانواده خود به تهران می‌گریزد. ارتشبد شفقت دستور تجسس و دستگیری متهمین را صادر می‌کند. جلال در تهران متوجه موضوع شده و در خانه‌های امن از دست ساواک می‌گریزد و ... .

راه و بیراه 1396

داستان چند جوان است که در دوران دانشگاه با هم همکلاسی بوده اند. مهدی از شخصیت های اصلی سریال که چند سال قبل، برادرش را به علت بیماری از دست داده است، همه زندگی اش را وقف بچه های مناطق مختلف کشور می کند. راه و بیراه سریالی اجتماعی و قصه ای درام داشته که بیشتر به موضوع کارآفرینی اشاره دارد.

متهم گریخت 1384

هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانواده‌اش در شهرستانی نه چندان دور زندگی ساده‌ای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازه‌ای اجاره‌ای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کرده‌اند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانه‌ای را اجاره می‌کند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت می‌کند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.

سه در چهار 1387

داستان این مجموعه تلویزیونی مربوط به دو باجناق و خانواده‌هایشان است که برای تأمین هزینه زندگی، تصمیم می‌گیرند یک شرکت خدماتی تأسیس کنند و این مسئله آن‌ها را درگیر ماجراهایی تازه و بامزه می‌کند و...

طائل 1363

طائل ــ افسر ژاندارمري كه سال ها در بلوچستان بوده است ــ مأموريت مي يابد تا براي شناسايي باندهاي قاچاق مواد مخدر و اسلحه به بلوچستان برود و بدون اطلاع پاسگاه ژاندارمري وظيفه ي خود را انجام بدهد. از مركز به رئيس پاسگاه اطلاع داده مي شود كه طائل قرار است براي انجام مأموريت به منطقه بيايد، قاچاقچي و سردسته ي‌ آنان به نام عبدالله با كمك يكي از ژاندارم ها، به نام شفيع، در جريان مسايل پاسگاه هستند و رئيس پاسگاه نيز با كمك يكي از قاچاقچيان نادم به نام جواد در جريان اخبار باند عبدالله قرار مي گيرد. طائل به عنوان خريدار اسلحه ي قاچاق وارد منطقه مي شود و از طريق دوست بلوچش، جليل، براي شناسايي باند تلاش مي كند. رئيس پاسگاه كه متوجه شده اخبار درون پاسگاه به قاچاقچي ها مي رسد وانمود مي كند كه مي خواهد به پايتخت برود، اما بدون اطلاع افرادش در بلوچستان مي ماند و به باند عبدالله شبيخون مي زند. گروهي از دوطرف كشته مي شوند. طائل و رئيس پاسگاه كه از غار محل اختفاي افراد عبدالله مطلع شده اند جداگانه عمليات خود را آغاز مي كنند. طائل خود را به رئيس معرفي مي كند و عبدالله را كه قصد فرار دارد تا درون غار دنبال مي كند. كوه و دهانه ي غار منفجر مي شود.

میهمانی خصوصی 1365

پس از كودتاي 28 مرداد 1332 سه محكوم سياسي عضو حزب تودة ايران و يك محكوم عادي،‌ هنگام انتقال به زندان مي گريزند و به خانة يكي از اعضاي وزارت امور خارجه، كه ميهماني اي در آن برگزار است، هجوم مي برند و همه را به گروگان مي گيرند. قرار مي شود ميهمانان به حكم قرعه دو تن را از ميان خود انتخاب كنند تا محكومان فراري به پشتوانة آن دو از كشور خارج شوند. در اين فاصله در جمع ميهمانان و محكومان اختلاف مي افتد. نظاميان به خانه يورش مي برند و زندانيان فراري را، به جز يكي كه به حزب و رژيم بي اعتقاد است، از پا در مي آورند.

مردی که زیاد می دانست 1363

كارمند جواني كه از زندگي سخت خود ناراضي است، با پيرمرد مرموز سياهپوشي ملاقات مي كند. پيرمرد اظهار مي دارد كه مي تواند كارمند را به مرادش برساند، با اين شرط كه در راه صواب گام بردارد. كارمند مي پذيرد. پيرمرد روزنامه ي سه ماه بعد را كه خبر جنگ ايران و عراق در آن چاپ شده است به او نشان مي دهد. كارمند با خريد اجناس و كالاهاي ضروري و احتكار آنها و سپس فروش آنها در روزهاي جنگ ثروت كلاني به جيب مي زند. اما نامزد خود را از دست مي دهد و از دوستانش نيز جدا مي افتد. پيرمرد مرموز او را از ادامه ي راه ناصواب نهي مي كند و در آخرين ملاقات توصيه مي كند يا مرد جوان به زندگي پيشين خود بازگردد، يا مرگ در انتظارش خواهد بود. ترس از مرگ كارمند را بر آن مي دارد كه اموال غيرمشروع را به بنيادهاي خيريه ببخشد و زندگي شرافتمندانه را از سر گيرد.

معما 1365

سال 1356،‌ در آستانه ي ورود رئيس جمهور آمريكا به تهران رضا درگاهي كارمند تأسيسات فرودگاه بر اثر سرعت زياد اتومبيل، گروهبان رحمتي،‌ پاسبان گشت‌ را زير مي گيرد. اسلحه ي پاسبان مفقود مي شود. ادارة آگاهي سروان كياني و سروان قاسمي را مأمور پيگيري پرونده مي كند. سازمان امنيت مفقود شدن سلاح را با ترور رئيس جمهور آمريكا مربوط مي داند. رضا و عده اي از شاهدان ماجرا تحت فشار قرار مي گيرند. رضا كشته مي شود. پليس اسلحه را در محل حادثه مي يابد. سروان كياني و قاسمي به دليل قصور در انجام وظيفه دستگير مي شوند و دستور مي رسد كه آن دو به همراه ديگر بازداشت شدگان سر به نيست شوند.