کلام تاریخی «مدرس» و بدحالی نخبگان سیاسی و هنری در ایران امروز
سلبریتیسم این دوران، عصاره روشنفکری پیشرو و مترقی ماست! اگر در پی آن هستید چهره عریانتر آن را ببینید، به سر و ریخت نافُرم این جماعت نگاهی بیندازید!
سلبریتیسم این دوران، عصاره روشنفکری پیشرو و مترقی ماست! اگر در پی آن هستید چهره عریانتر آن را ببینید، به سر و ریخت نافُرم این جماعت نگاهی بیندازید!
در تاریخ معاصر ایران، دو چهره نامدار ظهور کردند که از سوی مخالفان متهم به گرایش به روسها بودند، اما واپسین برگ از زندگی ایشان، نمادی بود از ابطال این ادعا. این دو، یکی شیخ فضل الله نوری بود و دیگری میرزا کوچک خان جنگلی
میرزا پس از قطع ارتباط با روس ها، از دوره همکاری با آنان ابراز پشیمانی نکرد!... خب، چون آن همکاری را در دوره خود، همچنان درست میدانست و بر این باور بوده که روسها با ایجاد شرایط جدید، شرایط یک هم پیمانی مثبت را منتفی کرده اند.
دوستی از نراقی شنیده بود: من دوست دارم با پرنسسها همنشین باشم، خواه شاهزادهها باشند و خواه مسئولان جمهوری اسلامی! هدفی که تقریبا بدان دست پیدا کرد. خدایش بیامرزد.
در اوایل دهه هفتاد که باب آشنایی صاحب این قلم با آقای منتظری باز شد، به کرات آقای خلخالی را در منزل آقای منتظری میدید. او در دوران اوج گیری بیماری پارکینسون-که حتی راه خانه خود را گم کرده بود-راه خانه آقای منتظری را بلد بود و به آنجا آمد و شد میکرد!
در سفرها، دیدار و بهره گیری از محضرش مغتنم بود به ویژه در باب مقولاتی چون: اندیشه سیاسی شیعه، ولایت فقیه یا خاطرات اش از دوران تحصیل و اساتید و به ویژه آیت الله خویی.
اگر نیاز دهههای اخیر ما، نظریه پردازی برمبنای فقه جامعه گرا باشد که هست، سوگمندانه باید گفت که سال گذشته در چنین روزهایی، این مهم یکی از متولیان نامدار و توانمند خویش را از دست داد!
با نام "جمی" از پیش آشنا بودم. امام جمعهای که در روزهای تاب سوز محاصره آبادان، پایمردی کرد و نمازجمعه و تمامی ارگانهای حاکمیتی را سر پا نگاه داشت و نهایتا نگذاشت که بزرگترین منبع انرژی این کشور، به دست دشمنان بیفتد، در حالی که بسا مسئولان و مردم شهر را ترک کرده بودند!