برچسب محمدرضا فتحی

سوار در باران 1380

احمد پسربچه ای که از پا فلج است بامادرش گل خانم و برادرش کاس آقادر یکی از روستاهای گیلان زندگی می کند پدر احمد سالها پیش هنگام اجرای نمایش بندبازی براثر سقوط جان باخته است. کاس آقا مصمم است با تمرین زیاد، هنر پدرش یعنی بندبازی را پی بگیرد و با پولی که به دست می آورد، هزینه درمان برادرش را فراهم کند؛ اما مادرش به واسطه خاطره مرگ شوهرش راضی به این کار نیست.کاس آقا می کوشد مخفیانه به تمرین بپردازد و با کمک دوستش مش رجب نمایش بندبازی به راه می اندازد که حوادث امروز متعددی به دنبال دارد.

دنده معکوس 1387

داستان دختری را روایت می‌کند که برادرش به علت بدهی دو روز مانده به عید دستگیر می‌شود و او برای آزاد کردن برادر، تصمیم به فروش ماشین کهنه خود می‌گیرد. از طرفی شخصی ادعا می‌کند که این ماشین متعلق به پدر نامزدش است که مدتی پیش به سرقت رفته است و ...

معجون جادویی 1390

پیرمردی که همسرش را از دست داده است در خانه‌ای روستانی تنها زندگی می‌کند و صاحب رستورانی در ماسوله است. وی هر شب در رویا در حالت تشنگی زنی را می‌بیند که او را سیراب می‌کند. این رویا او را دچار توهم کرده و دخترش با شنیدن حرف‌های پدرش تصمیم می‌گیرد او را نزد پزشک ببرد. تا اینکه روزی زنی را شبیه کسی که در رویا می‌بیند در خانه دخترش مشاهده می‌کند و...

آئینه در غبار (بغض باران) 1387

این سریال قصه‌ي زندگي بانويي گيلاني به نام رخساره است که در ايام جواني به اجبار، تن به همسري خان مي‌دهد خان که داراي همسر و دو دختر است در آرزوي داشتن پسري است که رخساره او را با تولد پسري به نام روشن به آرزويش مي رساند اما تولد فرزند انگيزه‌اي براي دسيسه چيني همسر اول با کمک برادرش کاميار مي شود که مباشر ارباب است و به ناچار شبانگاه رخساره با فرزندش از محل زندگي خود (پيربازار) مي‌گريزد و از آنجايي که زمينه‌هاي مذهبي زندگي او را از خان جدا مي‌سازد در دوران انقلاب به صف انقلابيون مي‌پيوندد و پس از آن نيز زندگي اجتماعي مؤثري را در روستا مي گذراند. مرگ خان و وصيت او مبني بر وارث بودن رخساره و روشن از مايملک او انگيزه‌اي براي جستجوي کاميار و زن و فرزندان خان است که ماجراهاي خاصي را به دنبال دارد.

گنجینه جواهر پشته 1390

یک گروه باستان‌شناس وارد روستایی می‌شوند. اهالی گمان می‌کنند که در روستایشان گنج پیدا شده است که این موضوع باعث می‌شود دشمنی‌های قدیمی، آشکار شود. به دنبال مشخص شدن وجود یک اثر باستانی مهم در روستا، اهالی متحد شده و به آبادانی روستای خود می‌پردازند.

زمانه 1391

جوانی به نام بهزاد (حمید گودرزی) تصمیم دارد با دخترعموی خود بهار (آیدا فقیه‌زاده) ازدواج کند. پدر بهزاد ۲۰ سال پیش در یک سانحه رانندگی کشته شده و حسام، عموی بهزاد (حسین محجوب) از خانواده او سرپرستی می‌کرده‌است. حسام کارخانه‌دار است و سهیل خرم را (بهنام قربانی) که یکی از کارکنان اوست، به دلیل کلاهبرداری از کارخانه اخراج می‌کند. سهیل، حسام را تهدید می‌کند که اگر او را به کارخانه برنگرداند، دردسر بزرگی برایش درست می‌کند. با قبول نکردن حسام، سهیل پیش بهزاد می‌رود و به همراه یک شاهد، ادعا می‌کند حسام، بیست سال پیش، پدر بهزاد (حبیب) را به قتل رسانده‌است و همچنین بهزاد صاحب عمه‌ای (مهرانه مهین‌ترابی) است که از وجودش اطلاع ندارد. بهزاد وکیلی به نام ارغوان آذرنیا (پریناز ایزدیار) می‌گیرد و سعی می‌کند حقیقت را کشف کند.