
پیرمردی که همسرش را از دست داده است در خانهای روستانی تنها زندگی میکند و صاحب رستورانی در ماسوله است. وی هر شب در رویا در حالت تشنگی زنی را میبیند که او را سیراب میکند. این رویا او را دچار توهم کرده و دخترش با شنیدن حرفهای پدرش تصمیم میگیرد او را نزد پزشک ببرد. تا اینکه روزی زنی را شبیه کسی که در رویا میبیند در خانه دخترش مشاهده میکند و…
