برچسب محمدرضا شریفی نیا

برج مینو 1374

مينو كه به تازگي با موسي ازدواج كرده در حال جابجا كردن جهيزيه خود در خانه جديد است. موسي طي نامه اي باخبر مي شود كه بايد دكل ققنوس در جزيره ي مينو را جمع كنند، اما موسي حاضر نيست اين كار را بكند و دوست دارد حالا كه جنگ تمام شده او ديگر به خاطراتش برنگردد و براي ماه عسل به اصفهان برود. اما صبح زود حركت عليرغم ميل موسي و به اصرار مينو به جزيره ي مينو مي روند و آنجا موسي در خيال به زماني برمي گردد كه با منصور، برادر مينو كه شهيد شده در حال ساختن دكلي براي شناسائي بهتر دشمن هستند. مينو هم همراه موسي منصور را مي بيند و از موسي مي خواهد كه باز هم در دكل بمانند تا او بيشتر برادرش را ملاقات كند، و لحظه شهادت برادر را هم مي بيند، اما تاب نمي آورد و در موقع پائين آمدن از دكل زخمي مي شود. و وقتي كمي بهبود مي يابد در بيمارستان به دنبال موسي مي گردد اما او را در دكل مي يابد. مينو و موسي با ديدن چند مأمور كه براي باز كردن دكل آمده اند تصميم مي گيرند كه طبق قول موسي خودشان دكل را باز كنند.

صندلی خالی 1387

صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیل‌‎اند و اجازهٔ بچه‌دارشدن ندارند، آن‌ها به تهران آمده‌اند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را به‌دنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است.‌.‌. فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جست‌وجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشته‌شدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری می‌شود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم به‌دلیل جهان بیمارگونه‌ای که ساخته در حال بازجویی شدن است.

مکس 1383

داستان اين فيلم از زماني آغاز مي شود كه به مناسبت سال گفتگوي تمدن ها،‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تصميم مي گيرد تا يكي از موسيقيدانان ايراني خارج از كشور را براي اجراي يك كنسرت، دعوت كند. براي موسيقيدان مورد نظر ايميل فرستاده مي شود، او ظرف چند روز به كشور مي آيد. اين در حالي است كه ايميل اشتباهي به دست خواننده لس آنجلسي رسيده و او به جاي فرد اصلي وارد تهران شده است. داستان بر مبناي كارهاي اين خواننده پيش مي رود و تناقضهايي را به وجود مي آورد كه سبب شكل گيري حوادثي طنز آميز مي شود.

لیلا 1375

ليلا و رضا در يك مراسم شله زرد پزان همديگر را مي بينند. چندي بعد با هم ازدواج مي كنند و بعد از مدتي زندگي متوجه مي شوند كه ليلا نمي تواند فرزندي به دنيا بياورد. آن ها درمان هاي متعدد و آزمايش هاي گوناگوني را دنبال مي كنند اما همه بدون نتيجه مي ماند. در اين ميان هرچند براي رضا بچه دار نشدن ليلا اهميتي ندارد، اما مادرش با وجود اين احساس رضايت و خوشبختي رضا از زندگي بدون فرزند، ليلا را تحت فشارهاي شديد قرار مي دهد و از او مي خواهد كه اجازه دهد براي رضا همسري بگيرند تا فرزندي براي او بياورد سپس همسر دوم رضا از زندگي آنها خارج شود. فشارهاي مادر رضا بالاخره كارگر مي افتد و ليلا، رضا را راضي مي كند. بدون اطلاع خانواده ليلا ازدواج مجدد رضا با گيتي انجام مي شود. اما شب عروسي ليلا به خانه مادرش پناه مي برد و حاضر نمي شود به زندگي رضا برگردد و رضا اين عمل را خلاف قول هاي قبلي ليلا مي داند و مدتي بعد همسر دومش را طلاق مي دهد و فرزند دختري را كه از او دارد به مادرش مي سپارد و خود تنها زندگي مي كند گيتي مجدداً ازدواج مي كند و رضا هم با خواهش هاي مكرر از ليلا و خانواده ليلا، روزي در همان مراسم شله زرد پزان با دخترش باران به ديدار ليلا مي رود.

زن ها فرشته اند 1386

فیلم حول محور خیانت و کلیشه زن پولدار و مرد فقیر و آس و پاس می‌گردد. زنی پولدار که عاشق شوهرش است و نمایشگاه و خانه‌اش را به نام شوهرش کرده، در یک مسافرت – که انجام نمی‌شود – به خیانت همسرش پی می‌برد و با همدستی یکی از دوستانش از علاقه همسرش به زنان استفاده کرده و نقشه‌ای می‌کشد تا ثروت خود را برگرداند و شوهرش را به همان مرد آس و پاس قبلی تبدیل کند.

تسویه حساب 1387

چهار زن زندانی خشن، در زندان نقشه‌ای می‌کشند که پس از آزاد شدن اجرایش کنند. آن‌ها آزاد می‌شوند و پس از اجاره خانه‌ای، مردان را از خیابان به وسیله تغییر قیافه دادن به صورت یک فاحشه به همان خانه می‌کشانند، آن‌ها را به یک صندلی می‌بندند، مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و پولشان را به سرقت می‌برند.

سوپراستار 1387

کوروش زند یک سوپراستار جوان سینما است که موفقیت و شهرت، او را به آدمی مغرور و خوش گذران و غرق در فساد تبدیل کرده است. سر صحنه فیلمبرداری یکی از فیلم هایش دختر نوجوانی سعی می کند خودش را به او نزدیک کند و کوروش، دخترک را که خودش را رها عظیمی معرفی می کند، به خانه اش می برد. رها ادعا می کند که دختر کوروش از نخستین زن زندگی او مهناز است؛ زمانی که او در شانزده سالگی با مهناز آشنا شده بود...

دایره زنگی 1386

محمد و شيرين تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافكاري ماشين تصادفي را كه سوار آن هستند تأمين كنند، شيرين جرأت ندارد ماشين پدر را كه يواشكي از خانه بيرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه اي در شمال شهر مي شوند تا با كاري كه انجام مي دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند.