برچسب محمدرضا شریفی نیا

سینما سینماست 1376

رضا كيانيان كارگردان سينما و دستيارش به همراه منشي كيانيان بعد از جستجوي بسيار، ماندانا را براي ايفاي نقش اول فيلم خود در نظر مي گيرند. اما خانواده ي ماندانا با بازي او در فيلم مخالفند. از طرفي نامزد ماندانا، ايمان كه دانشجوي رشته سينما است اعتقاد دارد ماندانا بايد در فيلم او ايفاي نقش كند. اما ماندانا كه دور از چشم خانواده و نامزدش با رضا كيانيان در تماس است و براي آموزش نزد ياسمين ملك نصر بازيگردان فيلم مي رود كم كم به كارگردان علاقمند مي شود و به كيانيان پيشنهاد ازدواج مي دهد، كيانيان از اين پيشنهاد برآشفته مي شود و اين نوع برخوردها را باعث مخالفت هاي خانواده هاي دختران و زنان براي بازيگري آن ها مي داند اما با وجود مشكلات زياد كارگردان بالاخره با تمهيدات بسيار موافقت پدر ماندانا را براي بازي او مي گيرد.

ابر و آفتاب 1375

در نماي آخر فيلمي كه در يكي از روستاهاي شمال كشور فيلمبرداري مي شود، قرار است مرگ پيرمردي كه شخصيت اول فيلم است، همراه با پايين آمدن يك فرشته از بالاي درخت فيلمبرداري شود. برخلاف ديگر فصل هاي فيلم كه در هوايي ابري فيلمبرداري شده اند، اين صحنه بايد در هوايي آفتابي گرفته شود. گروه آماده فيلمبرداري است، اما آسمان تا چند روز صاف نمي شود. در حالي كه همه افراد گروه منتظر كنار رفتن ابرها هستند تا آخرين صحنه هم تمام شود، از تهران براي پيرمرد پيغام مي رسد كه همسرش بيمار شده و حالش وخيم است. پيرمرد كه نمي تواند منتظر آفتاب و فيلمبرداري نماي آخر بماند، به تنهايي راهي تهران مي شود. به پيشنهاد دستيار كارگردان، گروه توليد نيز پس از بريدن درخت و بستن آن روي سينه موبيل، به دنبال پيرمرد كه سوار يك اتومبيل كرايه شده به راه مي افتد. سرانجام پيرمرد با اصرار دستيار كارگردان و پسر جواني كه بازيگر نقش فرشته است و علاقه خاصي به پيرمرد دارد، متقاعد مي شود تا در ميان راه صحنه آخر را بازي كند. چون از درخت قبلي طي راه چيزي جز چند شاخه باقي نمانده، نماي پاياني زير درخت ديگري فيلمبرداري مي شود. با تلاش گروه سرانجام صحنه آماده فيلمبرداري مي شود؛ ولي در موقع فيلمبرداري، پيرمرد به جاي گفتن ديالوگش با سوز و گداز از همسرش مي گويد و تلخ مي گريد. در همين بين توفان غريبي درمي گيرد كه ادامه كار را با برداشت هاي ديگر ناممكن مي سازد. پيرمرد مجدداً گروه را رها مي كند و خود به سوي تهران به راه مي افتد. اعضاي گروه فكر مي كنند همين نما مي تواند پايان خوبي براي فيلم باشد. در نهايت پيرمرد خود را به بيمارستان مي رساند و به ملاقات همسرش مي رود.

دنیا 1380

حاج عنايت، مرد شصت ساله ثرومتمندي، قصد فروش خانه بزرگ و قديمي اش را دارد كه با مقاومت همسرش روبرو مي شود. عنايت در آژانس املاكش با دختر از فرنگ برگشته اي به نام دنيا آشنا مي شود كه خواهان خريدن خانه قديمي اوست. عنايت او را راضي مي كند در يكي از آپارتمان هايي كه ساخته مستقر شود تا اگر معامله او با مشتري اول سرنگرفت، خانه را به دنيا بفروشد. عنايت كه به دنيا علاقه مند شده، همسر و دخترش را براي زيارت يك ماهه به سوريه مي فرستد. از سوي ديگر خانه بزرگ را تخليه و به آپارتماني در همسايگي دنيا اسباب كشي مي كند. رابطه او و دنيا هر روز صميمانه تر مي شود و عنايت سعي مي كند از نظر ظاهر به مردي جوان پسند و مورد علاقه دنيا تبديل شود. بالاخره پس از اينكه موهايش را رنگ كرده و ريش هايش را تراشيده، از دنيا خواستگاري مي كند و او را به عقد خود درمي آورد، به اين شرط كه خانه قديمي را به نام دنيا كند. همسر و دختر عنايت از سفر برمي گردند، در حالي كه از ازدواج دنيا و حاجي خبر ندارند. زن گلايه مي كند كه عنايت قول داده بود خانه را نفروشد. يك شب كه عنايت و دنيا با هم در خانه تنها هستند همسر و فرزندان عنايت سر مي رسند و دنيا به آنها مي گويد كه همسر رسمي حاجي است. زندگي عنايت از هم مي پاشد و خانواده اش او را ترك مي كنند. در اين بين حاجي متوجه رابطه مشكوك يكي از دوستانش با دنيا مي شود و با دنيا مشاجره مي كند و دنيا خانه را ترك مي كند. عنايت روزگار بدي را مي گذراند، تا اينكه با دنبال كردن ردپاي دنيا به زيرزمين خانه قديمي مي رود و در آنجا با ديدن آلبوم عكس هاي دنيا متوجه مي شود او از اقوام آن مرد غريبه است. دنيا سر مي رسد و به عنايت مي گويد صاحب اصلي خانه است؛ خانه اي كه متعلق به پدر دنيا بوده و عنايت پس از انقلاب مالك آن شده است. دنيا مي گويد همه اين كارها را انجام داده تا خانه قديمي شان را دوباره به دست آورد. حاج عنايت تنها و سرگردان زير باران مي ماند.

پسر تهرونی 1387

سروش تهراني به تازگي از آمريكا برگشته و پدرش اصرار به ازدواج او دارد. اما سروش كه در گذشته پنج بار شكست عشقي خورده حاضر به ازدواج نيست. پدر سروش كه از او چك و سفته دارد پسرش را تهديد مي كند كه اگر ازدواج نكند آنها را به اجرا خواهد گذاشت. روزي سروش تصادفي با ليلي كه اتفاقاً او هم قصد ازدواج دارد، آشنا مي شود.

خودزنی 1390

کیانوش پس از آزادی از زندان به دنبال یافتن همسر سابق و فرزندش می‌رود. او در این مسیر با مشکلات و خطرهایی مواجه می‌شود و برای اعاده حیثیت و بازپس‌گیری خانواده از دست رفته‌اش تلاش می‌کند.

تهران 1500 1387

داستان اين انيميشن که در سال 1500 هجري شمسي مي گذرد، درباره زندگي گذشته و حال شخصي به نام اکبر آقا مي باشد که به مسائل اجتماعي فرهنگي و شهرنشيني مي پردازد.

میکس 1378

چند روز بيشتر به شروع جشنواره نمانده و فيلمي كه خسرو ساخته در مرحله صداگذاري دچار مشكل شده، فرسودگي دستگاه هاي فني، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسيقي متن و خستگي عوامل فني كه به طور شبانه روزي مشغول به كار هستند باعث ايجاد فضايي پرتنش و عصبي كننده شده است. از سوي ديگر الزام حضور فيلم در جشنواره كه شرط لازم براي نمايش عمومي آن در سال آينده است، باعث شده تهيه كننده هم لحظه به لحظه فشار بيشتري براي آماده شدن فيلم به خسرو وارد كند، در حالي كه هنوز مونتاژ فيلم كامل نشده و حتي چند صحنه اي را كه در مراحل آخر فيلمبرداري كرده اند از لابراتوار به دستشان نرسيده است. خسرو تمام انرژي خود را به كار مي گيرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشويق به ادامه كار مي كند. در حالي كه اميدي به آماده شدن فيلم در زمان مقرر نيست. ناصر چشم آذر آهنگساز فيلم هم دچار بحران روحي است و از آماده كردن موسيقي متن طفره مي رود و وقتي خسرو با شگردهاي مختلفي او را به استوديوي ضبط موسيقي مي برد، خستگي نوازندگان مانع از اجراي موسيقي مي شود و دست آخر چشم آذر يك تنه با سينتي سايزر موسيقي را اجرا مي كند. در ميان هجوم اين مصائب كه باعث افزايش استرس خسرو شده، گروه سازنده فيلم هم چندان دل به كار نمي دهند و بار نگراني او را با همكاري شان كاهش نمي دهند. در ميان اين همه گرفتاري چند صحنه اي از فيلم سانسور مي شود كه نيازمند دستكاري تدوين و حضور مجدد بازيگران براي صدابرداري است. اما ليلا حاتمي و علي مصفا دو بازيگر فيلم با همديگر قهر كرده اند و حاضر به گفتن جمله هايشان نيستند. وقتي محمدرضا شريفي نيا آن دو را آشتي مي دهد و مشكل را حل مي كند، نوبت اميد روحاني است كه با حضور بي موقع خود و تقاضاي مصاحبه در آن وانفسا خسرو را كلافه تر مي كند. سرانجام فشار كار خسرو را دچار جنون مي كند و قصد دارد همه چيز را به هم بريزد اما افراد گروه، او را به يك صندلي مي بندند و كار را ادامه مي دهند. روز نمايش فيلم قرار مي شود نمايش حلقه هاي آماده فيلم شروع شود تا باقي پرده ها برسد، اما وقفه هاي بين رسيدن پرده ها به سينما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادي از آنها از شدت كلافگي روي سن سالن نمايش كمدي مسخره اي را اجرا مي كنند.

اخراجیها 3 1389

جنگ تمام شده، اخراجي ها و ديگر هم‌رزمانش به شهر برگشتند و هر كس در پي كسب و كاري است، يك برنامه زنده تلويزيوني در تلاش است تا تعدادي از رزمندگان را براي حضور در يك برنامه دعوت كند، شرايط نامساعد حال يكي از هم‌رزمان او را راهي بيمارستان مي كند، اما بر اثر حوادثي در سطح شهر دير به بيمارستان مي رسد و تا پاي شهادت پيش مي رود و اين بهانه اي براي حضور همرزمان سابق در بيمارستان مي شود كه حالا هر يك‌شان و شخصيتي جديد دارند و...