برچسب محمدرضا داوودنژاد

سرنخ 1375

سریال سرنخ، به تعریف ۱۲ داستان می‌پردازد که از عزیمت پلیس اصفهانی (جهانبخش سلطانی) به تهران در اثر اتفاقی ناخوشایند و آشنایی او با پلیس جوانی به عنوان دستیارش (مصطفی) آغاز می‌شود و با برگشت او به زادگاهش و حل معمای آن رویداد ناخوشایند به اتمام می‌رسد.

فراری 1394

این فیلم دربارهٔ دختری است با بازی ترلان پروانه که از شهرستان به تهران می‌آید و تلاش می‌کند تا با خودروی «فِراری» چندین میلیاردی، عکس یادگاری بگیرد . او چون جایی را ندارد شب‌ها را در بیمارستان‌ها و مکان‌های عمومی میگذراند. در این حین بامردی مسافرکش با بازی محسن تنابنده، آشنا می‌شود. راننده پس از شنیدن داستان دختر قصد کمک و نصیحت دختر را دارد و در این میان حوادثی نیز اتفاق می افتد.

سینما خر(مشمشه) 1397

داستان یک گروه فیلمبرداری را روایت می‌کند که در حال ساخت فیلمی هستند. آنان برای چند سکانس از فیلم احتیاج به یک خر دارند و همین امر کل گروه را با ماجراهای مختلفی مواجه می‌کند …

ترنج 1391

یک مینیاتوریست ایرانی با یک مدیر هنری به پاریس می‌رود تا در یک نمایشگاه گروهی شرکت کند. بنا می‌شود در آینده یک نمایشگاه انفرادی بگذارد، اما اتفاقی که در هواپیما می‌افتد او را به مسیر جدیدی می‌اندازد. مسیری که دیدش را به زندگی عوض می‌کند.

عفریت 1361

چهار خبرنگار ايراني كه با آوارگان و رزمندگان فلسطيني ارتباط دارند پس از پيروزي انقلاب با انتشار اطلاعيه اي اعلام مي كنند كه در صددند كتابي را به نام «سرمار»، كه شامل اسامي صهيونيست هاي ايراني است ،منتشر سازند. مردي به نام نيك پور، كه در دايره صدور مجوز انتشار كتاب نفوذ كرده و با عوامل صهيونيسم ارتباط دارد، كتاب را با دريافت رشوه در اختيار صهيونيست ها مي گذارد. گروهي از صهيونيست ها براي نابود كردن خبرنگاران و نسخة دوم كتاب وارد كارزار مي شوند. سرگروه خبرنگاران، به نام ابوجاسم، با همكاري يكي از دوستانش، كه كاراته باز است، به مقابله با صهيونيست ها مي شتابد و با همكاري پليس عوامل صهيونيسم را به دام مي اندازند و كتاب را به چاپ مي رسانند.

خانه عنکبوت 1362

پس از انقلاب، در بحبوحه ي ماجراي حمله ي نظامي طبس، چهار مرد (تقي نيا، كامران، ثابتيان و تيمسار)، كه وابستگي هايي به نظام سرنگون شده ي سلطنتي دارند، در ويلايي گرد آمده اند و در انتظارند تا كودتا پيروز شود. حمله ي نظامي طبس شكست مي خورد و چهار مرد مستأصل از وضع خود و ترس از گرفتار شدن ديوانه وار به جان هم مي افتند و يكديگر را از پا در مي آورند.

مهر مادری 1376

خانم مينا فهيمي به عنوان مددكار اجتماعي در كانون اصلاح و تربيت پسران مشغول به كار است. يكي از پسربچه هاي بزهكار به نام مهدي كه پدرش را كه راننده ي كاميون بوده بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نيز لحظه ي بدنيا آوردن فرزند دومش از دنيا رفته، اما مهدي فوت مادر را قبول نمي كند او عكس خود و مادرش را ديده و در اين بين خانم فهيمي را شبيه مادر خود مي بيند و با بدست آوردن آدرس ايشان از او مي خواهد كه مادرش باشد، اما خانم مددكار قبول نمي كند و مهدي با اصرار تا شب مي ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت مي شود. اما با مراجعه ي مكرر مهدي به خانه ي خانم فهيمي او به مأموران خبر مي دهد اما آن ها موفق به دستگيري او نمي شوند و فرار مي كند. مهدي بار ديگر به منزل مددكار مي آيد و اين بار برخوردش با مهدي تندتر از قبل است چون اين بار او دختر خانم مددكار را بدون اجازه براي خريد كادوي روز مادر با خود به بازار برده است، اما اين بار مأموران كانون مهدي را دستگير مي كنند و فردا وقتي همسايه ي خانم مددكار كادوئي را كه مهدي براي روز مادر خريده بود به خانم مددكار مي دهد، او پشيمان مي شود و به سراغ مهدي مي رود اما او از كانون فرار كرده است.