برچسب مجید مظفری

سفر سبز 1381

مرد جوانی که در کودکی توسط خانواده ای آلمانی به فرزندخواندگی پذیرفته و نزد آنان بزرگ شده‌است، از آلمان به زادگاهش ایران بازمی‌گردد تا خانواده واقعی خود را پیدا کند.

قورباغه 1399

در روز چهارشنبه سوری سه دوست به نام‌های رامین (صابر ابر)، فرید (اشکان حسن پور) و جواد (شهروز دل افکار) بعد از ربودن اسلحهٔ یک مأمور زخمی، دست به سرقت از نوری (نوید محمدزاده)، همکلاسی دوران کودکی رامین که به فردی پولدار و مرموز تبدیل شده‌است می‌زنند، اما اتفاق بسیار عجیبی در آنجا رخ می‌دهد که نشان از قدرت خارق‌العاده صاحب‌خانه (نوری) دارد…

انقلاب زیبا 1393

این مجموعه ماجراهای زندگی زیبا و حامد را روایت می‌کند که در یک شرکت معماری همکار هستند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند با هم ازدواج کنند، اما جابر ناپدری زیبا در کودکی، زیبا و مادرش را ترک کرده و از کشور خارج شده‌است. از طرفی پدر حامد و پدر و مادر واقعی زیبا در مبارزات قبل از انقلاب در زندان‌های حکومت پهلوی کشته شده‌اند. و او (حامد ) با مادر خود زندگی می‌کند. زیبا در خانواده‌ای با تفکرات مدرن بزرگ شده و در این زمینه تفاوت‌هایی با حامد دارد، اما با وجود این هر دو به یکدیگر علاقه‌مندند. حامد و زیبا در تدارک برگزاری مراسم عروسی هستند که اتفاقی غیرمنتظره روی می‌دهد. بازگشت پدر زیبا از خارج پس از سال‌ها باعث یادآوری خاطره و ماجرای تلخی در گذشته می‌شود که خانواده‌ها را تا مرز از هم پاشیدگی پیش می‌برد.

فانی 1368

دختر جواني كه فيلم ساز تلويزيون است به پسر عموي خود علاقه مند است و قرار ازدواج گذاشته اند. پسر عموي او كه خلبان نيروي هوايي است در يكي از پروازهاي خارجي كنترل خود را از دست مي دهد و در معاينه معلوم مي شود كه تومور مغزي دارد. دختر پس از مدتي كش مكش دروني تصميم مي گيرد با پسر عموي خود ازدواج كند و روزهاي باقي مانده ي‌ عمر را در كنار او بگذراند. آن دو پس از ازدواج به ماه عسل مي روند.

دانه های گندم 1359

اربابي به عوامل خود دستور داده است تا زمين هاي روستاييان را، كه جزو املاك او خواهند شد، شخم بزنند. يدالله تنها كسي است كه مخالفت مي كند. او با اشاره ي ارباب دستگير و زنداني مي شود. يدالله پس از سپري شدن ايام محكوميت همچنان معترض ارباب است. اهالي روستا را به مبارزه بر ضد ارباب دعوت مي كند و به زودي گروهي با او همراه مي شوند. مرافعه بالا مي گيرد. در نتيجه مداخله ژاندارم ها، يدالله كه مسلح شده، كشته مي شود. اما تفنگ او بر زمين نمي ماند. نوجواني آن را برمي دارد تا راه يدالله را ادامه دهد.