برچسب مجاهدین خلق
تصویر جدید و بیحجاب مریم رجوی (+عکس)
در اغتشاشات اخیر با یک ماشین ترور حرفهای و آموزشدیده روبهرو هستیم/ برخورد با تروریستهای محارب اغتشاشات اخیر باید مشابه برخورد با منافقین دهه60 باشد
رجوی گفت اگر بناست به آقای بهشتی گلوله بخورد، باید به من بخورد!/ شهید بهشتی پیش از شهادت چهکسانی را حلال کرد؟
سال ۱۳۵۸ در زمان اقامت امام (ره) در قم، وقتی آیتالله بهشتی و چندتن دیگر از بیت امام بیرون میآمدند و رجوی و تعدادی از مجاهدین خلق داخل میرفتند، رجوی به بهشتی نزدیک شد و کمی با او حرف زد. نیروهای حفاظت با نگرانی به شهید بهشتی نزدیکتر شدند و رجوی که متوجه نگرانی آنها شد، گفت: «شما چرا ناراحت هستید؟ اگر قرار باشد گلولهای به آقای بهشتی بخورد، من اینجا ایستادهام که به من بخورد!»
کمر نیروی هوایی در دیماه ۵۹ شکست/نامه میآمد که بهنام خلق قهرمان ایران به اعدام محکومی!
بیشترین تلفات را در سهروز ۱۶ تا ۱۸ دی دادیم. کمر نیروی هوایی شکست؛ از اففورها گرفته تا افپنجها. بچهها لتوپارشده در دزفول نشستند. خودم در آنچندروز چهارسورتی پرواز کردم چون لشکر ۱۶ قزوین در نعل اسبی افتاده بود و فقط داد میزد «نیروی هوایی کمک کن!»
عملیات مرصاد و دور کردن ناوهای آمریکایی بهروایت تایگر نیروی هوایی
باتوجه به حمایتهای ارتش و نیروی هوایی عراق از منافقین، صبح جمعه ۳۱ تیر دو فروند F5_E با هدایت نجفی و طیبی برای بمباران توپخانه عراق در شهر کویته، از پایگاه دزفول برخاسته و هدف را با موفقیت بمباران کردند. پس از بازگشت به دزفول ماموریت دیگری برای بمباران منافقین در غرب مهران به آنها محول شد و ...
مرصاد؛ از زاویهای دیدهنشده/حمله به رادار سوباشی و خنثیکردن بمبهای خوشهای
ميراژها که آمدند، سهتا هواپيما توی شيلترها بودند. پای يکی از هواپيماها بمب بود، پای يکی موشک بود، يکی هم لود شده بود. قرار بود بيايند بيرون. يک تعداد از بمبهای خوشهای رفت توي اين سهتا شيلتر. چون جلوی اين شيلترها باز بود. من در آن لحظه منتظر بودم يکی دربرود، من هم دربروم. چون تصورم اين بود که اگر يکی از اين بمبها منفجر بشود، ميزند به بقيه مهمات و اين سهتا شيلتر و ما و سهتا هواپيما بخار میشويم. هيچ چيزی از ما باقی نمیماند. واقعاً در آن لحظه مدام فکرم اين بود که من دربروم يا بگذارم بقيه دربروند، بعد من دربروم.
روایتهای فرمانده گشت شکار در نبرد با خانههای تیمی منافقین/لاجوردی که کم میآورد از آیتالله گیلانی کمک میگرفت
او با قدرت بدنیای که داشت، سعی کرد لوله اسلحه را به سمت بچهها بگیرد و شلیک کند؛ من هم با قدرت بدنی کمتر از او، چون نوک لوله دستم بود، دائم اسلحه را بهسوی سقف و یا کف اتاق اهرم میکردم. در یک آن، پایم را پشت پایش گذاشتم. و با تمام قدرت انداختمش روی زمین، خودم هم افتادم روی او. نوک ژ۳ از بالای در زد بیرون و با وزن هر دوی ما تا پایین در آمد؛ لوله اسلحه بین در گیر کرد و نوک لوله هم از دست من درآمد...
